Category Archives: غریزه

غریزه – قسمت دهم و پایانی

یکمی چپ چپ نگاش کردم گفتم 30 ثانیه فرصت داری راستش رو بگی در غیر اینصورت از طبقه 23 میافتی پایین یکمی خودش رو جمع و جور کرد گفت قربونت برم وقتی من خودم مطمئن نیستم حرف الکی نمیتونم بزنم … Continue reading

Posted in غریزه | Leave a comment

غریزه – قسمت نهم

دستم رو کشید منو برد سمت اتاقش یه اتاق تاریک که رنگ دیوارش تیره بود تمام وسایل و تزئینات هم تیره بودن یه لحظه احساس کردم از لحاظ روحی ارضا شدم واقعا از اون تاریکی و تیرگی لذت بردم لبخند … Continue reading

Posted in غریزه | Leave a comment

غریزه – قسمت هشتم

آخر شب روی تختم دراز کشیده بودم میخواستم بخوابم صدای اس ام اس اومد گفتم سعید دست بردار میخوام بخوابم موبایلم رو برداشتم بازش کردم شماره سارا بود نوشته بود “خوب بخوابی” یه لبخندی زدم رفتم خوابیدم. فردا غروبش خونه … Continue reading

Posted in غریزه | Leave a comment

غریزه – قسمت هفتم

بین ما فقط سکوت بود یکم بعد به سارا گفتم نظرت در مورد من چیه؟ مکثی کرد گفت پر رو – زبون دراز – دروغ گو – بی احساس خندیدم گفتم همش همین؟ گفت آره گفتم میخوایی چند تا فحش … Continue reading

Posted in غریزه | Leave a comment

غریزه – قسمت ششم

لباش رو محکم روی لبام فشار میداد دستش بالای سرم بود کش موهام رو چنگ زده بود میکشید سمت خودش منم دستام رو گذاشتم روی سینه هاش آروم میمالیدم سرعت دستام رو بیشتر کردم اونم محکم تر فشارم میداد دستم … Continue reading

Posted in غریزه | Leave a comment

غریزه – قسمت پنجم

خیلی آروم و بی صدا بلند شدم باهاش دست دادم گفتم خوشبختم اونم یه لبخند زد گفت همچنین ولی صاف تو صورت هم خیره بودیم انگار با چشمامون میخواستیم همدیگه رو بکشیم! سعید زد به پام نشستم اونم رفت پیش … Continue reading

Posted in غریزه | Leave a comment

غریزه – قسمت چهارم

نشستم سر میز گفتم هوم؟ چیه؟ ماندانا دهنش هنوز باز مونده بود گفت چی بهش گفتی؟ موقع رفتن داشت میخندید! سعید به ماندانا گفت تو چه ساده ای فکر کردی من واسه چی انقدر با این صمیمی هستم؟ واسه اینکه … Continue reading

Posted in غریزه | Leave a comment