Category Archives: سرنوشت شوم

سرنوشت شوم پایان

واسه جشن دلتنگی ما گل گریه سبد سبد بود با طلوع عشق منو تو هم زمین هم ستاره بد بود از هجرت تو شکنجه میشم کوچ تو اوج ریاضتم بود چه مومنانه از خود گذشتم کوچ من از من نهایتم … Continue reading

Posted in سرنوشت شوم | Leave a comment

سرنوشت شوم قسمت بیست ویکم

نگار_ باشه. دوسِت دارم عزيزم ديگه نتونستم تحمل کنم، بغض گلومو گرفته بود. گوشیو گذاشتمو تو تاریکی اطاق به سقف نگاه میکردمو اشک آروم آروم از بقل صورتم سر ميخورد پائين. آخه اين چه زندگی بود من واسه خودم درست … Continue reading

Posted in سرنوشت شوم | Leave a comment

سرنوشت شوم قسمت بیستم

با کمک هم سفره رو جمع کردیمو اومديم پای تلوزیون رو مبل نشستيم. تکیه داده بودم به کناره يه مبل 2 نفره، الهامم مبل کناری بود الهام_ تو اينهمه غذا ميخوری کجات ميريزی؟ نمیترکی؟ من_ نه بابا، همش هضم ميشه … Continue reading

Posted in سرنوشت شوم | Leave a comment

سرنوشت شوم قسمت نوزدهم

بارو بندیلمونو بستیمو راه افتاديم سمتِ خونه . شب رو تختم دراز کشيده بودمو با نگار حرف ميزدم من_ خب مثلاً الان اينهمه حرف زدی به کجا رسيدی؟ نگار_ ميگم بی احساسی ميگی نه. واقعاً که من_ خُب جیش بوس … Continue reading

Posted in سرنوشت شوم | Leave a comment

سرنوشت شوم قسمت هجدهم

چند دقيقه بعد تو ماشينش بودیمو حرکت کرديم تو راه چيز خاصی بینمون ردو بدل نشد، فکرم تو آينده میچرخید که آيا اين رابطه همینجور که داره خوب پيش ميره آيا تو آينده هم بدون ناراحتی تموم ميشه يا نه. … Continue reading

Posted in سرنوشت شوم | Leave a comment

سرنوشت شوم قسمت هفدهم

تا چشمامو باز کردم نگار چشماشو بستو لب خودشو محکمتر به لبم فشار داد.از لبش آتيش ميباريد، رو لبشو بوس کردم با دستم از خودم جداش کردم. تو صورتم نگاه ميکرد من_ مطمئنی؟ نگار_ آره هُلش دادم از بغل ولو … Continue reading

Posted in سرنوشت شوم | Leave a comment

سرنوشت شوم قسمت شانزدهم

نگار يه جیغ بلند کشیدو با خنده و هوار پريد رو تخت بعدش رفت طرف در، تا خواست کلیدو تو قفل بچرخونه از پشت گرفتمش، اونم جيغ ميزد، دم گوشش يکم خرناسه ترسناک کشيدم گفتم خانم خوشگله غزلِ خداحافظی رو … Continue reading

Posted in سرنوشت شوم | Leave a comment