Category Archives: بازنده

بازنده – قسمت شانزدهم و پاياني

روز ها پشت هم میرفتن واسه منم اصلا مهم نبود الناز چشه از روزی که با الناز دوست شده بودم 1 ماه گذشته بود خیلی بهش توجه میکردم ولی الناز از این رابطه ما رنج میبرد اینو از چشاش میشد … Continue reading

Posted in بازنده | Leave a comment

بازنده – قسمت پانزدهم

2 روز دیگه گذشت از الناز هیچ خبری نداشتم. غروب تو باشگاه بودم صدام کردن گفتن موبایلت همش زنگ میخوره بیا جواب بده سریع رفتم موبایل گرفتم دیدم الناز 3 بار زنگ زده سریع شمارش رو گرفتم رفتم یه گوشه … Continue reading

Posted in بازنده | Leave a comment

بازنده – قسمت چهاردهم

لباش رو میکشید روی لبام من بی اختیار فقط نگاه میکردم.واقعا خیلی داغ تر از من بود یعنی همه عربا همینن داغ ترین بدنهای دنیا رو دارن.لباش رو محکم به لبام فشار داد زبونش رو به لبام میکشید یکم بعد … Continue reading

Posted in بازنده | Leave a comment

بازنده – قسمت سیزدهم

به خودم اومدم دیدم مامان الناز رو سرم واساده به صورتم آب میزنه با نگرانی گفت عزیزم حالت خوبه؟ آروم سرم رو تکون دادم گفتم خوبم دستم رو گرفت آروم از جام پاشدم الناز رو تختش نشسته بود آروم گریه … Continue reading

Posted in بازنده | Leave a comment

بازنده – قسمت دوازدهم

خونشون طبقه 12 بود.در آسانسور باز شد یه خانم خارجی هم کنار من اومد داخل آسانسور تو آینه به خودم خیره شدو دستم رو گذاشتم رو گره کروات درست مثل سگی که به قلاده عادت نداره! هی با گره کروات … Continue reading

Posted in بازنده | Leave a comment

بازنده – قسمت یازدهم

زنگ زدم به الناز همه چیز رو براش توضیح دادم خیالش راحت شد گفت بعدا بهت زنگ میزنم.خودم رو جمع و جور کردم حرکت کردم سمت خونه تو راه تمام فکرم پیش الناز بود.از زیر دوش آب داغ اومدم بیرون … Continue reading

Posted in بازنده | Leave a comment

بازنده – قسمت دهم

احساس میکردم دارم منفجر میشم واقعا حال عجیبی داشتم رفتم یه گوشه که میدونستم هیچ کس نیست شروع کردم به داد زدن… انقدر داد زدم که دیگه صدام در نمیومد نشستم روی زمین به آسمون شب نگاه کردم مثل همیشه … Continue reading

Posted in بازنده | Leave a comment