غریزه – قسمت چهارم

نشستم سر میز گفتم هوم؟ چیه؟ ماندانا دهنش هنوز باز مونده بود گفت چی بهش گفتی؟ موقع رفتن داشت میخندید! سعید به ماندانا گفت تو چه ساده ای فکر کردی من واسه چی انقدر با این صمیمی هستم؟ واسه اینکه اگه نبودم الان من و تو هم خوابونده بود رومون اسفالت هم کرده بود خندیدم گفتم خفه شو سعید فقط ازش معذرت خواهی کردم همین ماندانا گفت ارا به من دروغ نگو معذرت خواهی میکنن طرف هرهر میخنده؟ گفتم ای بابا باز گیر دادین نترس من فقط آبروی رفته تو با اون نکبت رو جمع کردم سعید زد تو سرم گفت غلط کردی حقش بود… تا 1 ساعت داشتم توضیح میدادم چیزی جز یه گفت و گوی دوستانه نبود!
4.5 روز گذشت ظهر تو باشگاه مشغول تمرین بودم دیدم سعید اومده صدام میکنه رفتم پیشش گفتم فحش بدم؟ بابا اینجا هم دست از سر ما برنمیداری؟ تو رو جون مادرت مسابقات نزدیکه بزار به تمرینم برسم.یکمی نگام کرد گفت نمیخوایی گوش کنی دیگه؟ گفتم حالا که ما رو کشوندی اینجا بگو خب؟ گفت نمیگم برو یکمی چپ چپ نگاش کردم گفتم سرت رو میزارم لای اون دستگاه بگا میدمت پس بنال خندید گفت حالا شد یا باید نازم میکردی یا باید تهدیدم میکردی گفتم خب حالا؟ گفت ارا میدونی چی شده؟ گفتم هوم؟ ملیکا (دوست ماندانا که مهمونیش بودیم بیرونمون کرد بعدم اونشب گفت و گوی دوستانه داشتیم!) من و تو و ماندانا رو دعوتمون کرده یه مهمونی خودمونی خندیدم زدم تو سرش گفتم خوش بگذره من نیستم زد رو سینم گفت اگه نیایی ماندانا میره من نمیتونم برم گفتم به تخمم فکرشم نکن اومدم برم سر تمرین گفت ارا؟ گفتم هوم؟ گفت ظاهرا خیلی اسرار کرده تو هم باشی خندیدم گفتم ولم کن سعید بزار تمرینم رو بکنم تو هم برو لالا ماندانا هم بگو خودش رو آماده کنه تنها بره.سعید گفت نامرد همین؟ گفتم سعید یه حرفی بزن بشه قبول کرد اصلا ماندانا رو میفرستیم بره خودمون میریم 2 تا جیگر روس بلند میکنیم میریم خونه ما خوبه؟ گفت نه! رفتم نزدیکش گفتم گربه محض رضای خدا موش نمیگیره توی اون مهمونی چه خبره ها؟ باز کیو میخوایی شناسایی کنی؟ خندید گفت هیچ کس میخوام از لای در بازم ملیکا رو دید بزنم گفتم خر خودتی حالا برو به ماندانا بگو تنها بره من و تو هم با جیگرای روس تا صبح فوق برنامه میزاریم گفت ارا صبر کن گفتم دیگه حرفش هم نزن بعد خودم رفتم سر تمرین.
غروب خونه داشتم دوش میگرفتم یکی پاشنه در رو از جا کنده بود سریع خودم رو خشک کردم در رو باز کردم سعید پرید تو داد زدم ای بابا دوش میگرفتم نفهمیدم خودم رو شستم یا در و دیوار رو سعید یکم نگام کرد گفت خب 2باره برو سرم رو تکون دادم گفتم منتظر اجازه تو بودم! دوباره رفتم حموم دوش بگیرم 10 دقیقه بعد اومدم بیرون دیدم ماندانا هم نشسته گفتم به به ماندانا جون خودم الهی قربونت برم حیف شدی تو خودت رو فنای این نکبت کردی خندید گفت شما 2 تا بهم دیگه هم رحم نمیکنین حق دارین این همه مردم رو خر کنین! سعید برای اولین باز خفه خون گرفته بود فقط نگاه میکرد سرم رو خشک کردم ماندانا گفت بیا موهات رو ببافم ها؟ موهات مثل دخترا شده خیس ریخته روی شونه هات خندیدم گفتم ای بابا 2روز دیگه همش میریزه عقده ای میشیم تا داریم فعلا استفاده کنیم! به سعید نگاه کردم گفتم چیه باز؟ زبونت رو بریدن؟ ماندانا گفت ولش کن اینو نکبت اعصابم رو ریخته بود بهم زبونش رو گاز گرفتم! چشام گرد شد گفتم چیکار کردی؟ دوباره بگو؟ خندید گفت هیچی من اومدم تو زیر دوش بودی اینم هی اذیتم میکرد میگفت منو نبری مهمونی میرم پیش دختر روسها ازین حرفا منم دیدم ول نمیکنه لبام رو گذاشتم روی لباش این احمق هم فکر کرد خبریه زبونش رو آورد سمت دهنم منم محکم گازش گرفتم حالا لال شده خیالم راحت ای کاش زودتر میکردم! یکمی نگاش کردم گفتم شما ها چقدر محبت دارین واقعا عالیه.
یه سیگار روشن کردم ماندانا گفت ارا چرا نمیایی؟ گفتم کجا؟ گفت مهمونی ملیکا گفتم بابا ول کنین بیام چیکار جلو اون همه آدم که قبلا ضایع شدم این سعید احمق رو نگاه نکن حالیش نمیشه ضایع شدن چیه میگه بریم ماندانا خندید گفت اینو راست میگی این سعید اصلا هیچی حالیش نیست سعید زد رو پاش با دست تهدیدش کرد ماندانا گفت یه بار دیگه تکرار شه اون چشات هم در میارم سعید مثل مجسمه شد! بعد ماندانا به من گفت ارا این مهمونی مثل اون نیست خودمونیه خیلی باشن با ما میشن 10 نفر گفتم خب انقدر مهمونی خودمونیه چرا ما دعوتیم ها؟ خندید گفت من که با ملیکا دوست صمیمی ام تو هم که ظاهرا اونشب گفت و گو هاتون خیلی دوستانه بود ارادت خاصی بهت پیدا کرده اصرار کرد گفت حتما ارا و سعید بیان خندیدم گفتم ول کن بابا باز ما یه غلطی کردیم موندیم توش! ماندانا اخم کرد گفت میخواستی غلط نکنی حالا هم که کردی تا آخر واسا یکم سرم رو تکون دادم گفتم باشه تسلیم حالا کی هست؟ سعید برام بوس میفرستاد! ماندانا گفت فردا شب گفتم باشه میریم فعلا برو زبون این زبون بسته رو درمون کن ناقص نشه خندید گفت این هیچیش نمیشه یکم زر زر نکنه خوب میشه خندیدم گفتم ای بابا عاقبت شما به کجا میخواد برسه؟!
فردا غروبش سعید خونه ما بود گفت ماندانا خودش زودتر میره ما هم خودمون میریم گفتم باشه حالا چته انقدر عجله داری؟ خندید گفت راستش از روزی که ملیکا رو لخت دیدم دست و دلم به سکس نمیره! دلم براش قش میره با تعجب گفتم سعید ملیکا دوست صمیمی مانداناست میفهمی چی میگی؟ خندید گفت اوهوم ولی دست من که نیست گفتم سعید من پیش دختره هوارتا کلاس گذاشتم به جان خودت اگه فقط 1 لحظه دست از پا خطا کنی نمیذارم اون بیرونت کنه خودم با لگد بیرونت میکنم خندید گفت خیلی نامردی گفتم آره نامردم خفه شو شوخی هم ندارم خندید گفت ای شیطون بگو از ملیکا خوشم اومده گفتم خفه من فقط جلوش زیادی کلاس گذاشتم نمیخوام خرابش کنی خندید گفت ای کلک حالا واسه من رگ (منظورش رگ غیرت بود) میکشی؟ گفتم ساکت باش زشته این حرفا چیه.
جلو آینه واساده بودم لباسام رو مرتب میکردم یه پیرهن مشکی پوشیده بودم شلوار مشکی با کفش مردونه ساق بلند مشکی! سعید گفت چته مگه میخوایی عذا بری؟ گفتم نه همیجوری پوشیدم گفت بابا زشته اینجوری فکر بد میکنن پیرهن رو عوض کن گفتم شما امر کن چی بپوشم؟ خندید گفت حالا شد پیرهن زرشکی تیره داری اونو بیار رفتم آوردم تنم کردم یکمی نگام کرد گفت کروات هم بزن گفتم ولش کن خوشم نمیاد گفت اگه برده بدی بشی میبرمت بازار برده فروشها میفروشمت ها خندیدم گفتم به من میگن پر رو تو که روی منو سفید کردی رفت یه کروات مشکی با نوار های زرشکی آورد گفت این باهاش ست قشنگی میشه کروات رو گره زدم موهام رو مرتب کردم از بالا سامورایی بستم سعید گفت وای من اگه دختر بودم هر روز و هر شب مجانی و با جون و دل به تو میدادم! خندیدم گفتم الانم دیر نیست بقول خودت سولاخ باشه دیفال باشه! پرید عقب گفت غلط کردم بهم تجاوز نکن!
پایین برج خونه ما واساده بودیم سعید گفت با ماشین من بریم گفتم واسه من فرقی نداره ولی بقول یکی ماشین سدان بیشتر بهم میاد تا اسپرت کوپه! خندید گفت اون دختره اسمش چی بود؟ گفتم سارا خندید گفت آهان آره سارا ولی خودمونیم استایلش عینه فیلمهای ترسناک بود بدردت میخوردا خندیدم گفتم خواب منو باید ببینه معلوم نیست الان زیر کی خوابیده نفس نفس میزنه سعید زد زیر خنده گفت بریم رفیق.
ساعت 7 شب بود با ماشین سعید به گاز رفتیم سمت خونه ملیکا اینا که مثلا توی مهمونی خودمونیشون شرکت کنیم.رسیدیم اونجا رفتیم توی حیاط ملیکا با خنده اومد جلو بهم دست داد گفت خوش اومدی بعد یکم سعید رو نگاه کرد گفت هیز بازی در بیاری بیرونت میکنم سعید خندید گفت حالا یکم نمیشه؟ ملیکا خندید گفت برو بیرون سعید گفت تازه اومدم بابا حالا یکم هیز بازی در بیارم میرم بعد با هم دیگه رفتیم توی خونه سالن پذیرایی 8.9 نفر نشسته بودن ماندانا و 4.5 تا دختره دیگه بودن 3 تا هم پسر بودن با همه سلام کردیم نشستیم سعید طبق معمول اولش یکمی شناسایی کرد ماندانا یه اخم ناجور کرد سعید نشست سر جاش یکم بعد کم کم رفت رو منبر شروع کرد به شوخی کردن اون پسرا هرهر میخندیدن دخترا هم گاهی بهش نگاه میکردن میزدن زیر خنده ملیکا اومد گفت به به آقا سعید طبق معمول مشغول انجام وظیفه این نه؟ سعید خندید گفت خواهش میکنم وظیفست ملیکا اومد پیش من واساد گفت حالت خوبه؟ خندیدم گفتم بد نیستم شما خوبی؟ گفت آره چرا بد باشم بعد گفتم چقدر مختصر مفید همین ها بودن؟ خندید گفت آره مگه چیه؟ فقط یکی از دوستای قدیمیم نیست که اونم کم کم پیداش میشه خندیدم گفتم الهی که همیشه مهمونی ها همینجوری باشه ما ضایع نشیم خندید زد تو سرم گفت تقصیر خودته گفتم خب دیگه چه خبر؟ گفت سلامتی یکمی نگاش کردم گفتم خوشگل شدیا خندید آروم گفت ظاهرا همه دخترا به بهانه سعید چشمشون روی شماست به من میگی! آرم نگاه کردم راست میگفت سعید کنار من نشسته بود کس شعر میگفت همه میخندیدن بعد دخترا یواشکی چشمشون روی من بود! خندیدم گفتم واسه همین منو آوردی نه؟ خندید گفت پر رو نشو حالا 2نفر چشمشون بهته فکر نکن خبریه یه چشمک زدم گفتم شوخی میکنم. ملیکا پاشد رفت پیش دخترا نشست یکم بعد صدای زنگ اومد ملیکا پاشد رفت 4.5 دقیقه بعد اومد گفت خب آخرین نفر هم اومد آقا سعید اجازه میدین مهمونی شروع شه؟ سعید خندید گفت خواهش میکنم فقط برای پیام بازرگانی من هم صدا کنین ملیکا دوستش رو صدا کرد گفت بیا دیر کردی همه منتظر موندن تا دوستش اومد دست و پام شل شد سعید هم خشکش زده بود از زیر مبل دستم رو گرفت محکم فشار داد با همه سلام کرد رسید به سعید که کنار من بود سعید آروم و لرزون یه سلامی کرد ولی من همچنان خشکم زده بود تکون نمیخوردم نوبت من شد ملیکا گفت آقا ارا اینم دوست قدیمیم سارا…
ادامه دارد ………….

نویسنده : reload

This entry was posted in غریزه. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s