غریزه – قسمت پنجم

خیلی آروم و بی صدا بلند شدم باهاش دست دادم گفتم خوشبختم اونم یه لبخند زد گفت همچنین ولی صاف تو صورت هم خیره بودیم انگار با چشمامون میخواستیم همدیگه رو بکشیم! سعید زد به پام نشستم اونم رفت پیش ماندانا نشست! ماندانا یه نگاه معنی دار به من کرد یکم سرش رو تکون داد منم آرم با سرم تایید کردم یکم گذشت سعید حسابی ساکت بود مثل خل و چل ها نگاه میکرد ملیکا گفت سعید خان ساکت شدی؟ نیاز به پیام بازرگانی داریم! سعید گفت بله میدونم ولی یکم دست و دلم به کار نمیره سارا آروم نگاش کرد با حالت خاصی گفت با من غریبی میکنید؟ ابروهای ماندانا رفت بالا سعید مکثی کرد گفت نه بابا اختیار دارین فقط یکم احساس میکنم بی حالم ملیکا گفت صبر کن الا درست میشه رفت چند لحظه بعد 2تا شیشه شامپاین آورد گفت لیوان ها بالا دخترا خندیدن گفتن همون اول من اخمام تو هم بود خیلی آروم سارا رو نگاه میکردم اونم دقیقا همین حالت رو داشت ملیکا لیوان من رو برداشت میخواست شامپاین بریزه گفتم ممنون میل ندارم گفت ارا خان با من تعارف میکنی؟ لبخندی زدم گفتم نه چه حرفیه همون موقع سارا آروم و غیظ دار گفت با من تعارف میکنن ملیکا خندید گفت تا جایی که ما میشناسیم شما رو ماشالله چیزی از پر رویی کم نمیاری! سارا با لبخند ملیحی زد گفت دقیقا یکمی مکث کردم لبخند زدم گفتم همه میدونن من اصلا با کسی تعارف ندارم بعد به سارا نگاه کردم گفتم با شما هم همینطور فقط چون نزدیک مسابقات شده باید تغذیه رو کنترل کنم الکل هم نمیتونم مصرف کنم ملیکا خندید گفت موفق باشین گفتم مرسی رفت سمت دخترا که واسه اونا مشروب بریزه.مشروب روی سعید اثر کرده بود کم کم یخش داشت آب میشد شروع کرده بود به شوخی و اراجیف بافتن.سارا هم مثل من مشروب نخورده بود ساکت نشسته بود به حرف بقیه گوش میداد.
وسط مهمونی پاشدم رفتم بیرون ملیکا اومد دنبالم جلو در گفت ارا کجا میری؟ گفتم هیچی میرم تو حیاط یه سیگار بکشم گفت خب همینجا بکش مگه بقیه نمیکشن؟ لبخندی زدم گفتم نه یکم هوا هم بخورم بد نیست خندید گفت میخوایی منم بیام؟ گفتم میل خودته خوشحال هم میشم خندید گفت پس میام (تو دلم گفتم shit رفتیم 2 دقیقه تنها باشیم) توی حیاط روی صندلی نشسته بودم ملیکا هم رو به روم یه سیگار روشن کردم ملیکا گفت به منم بده یکی هم واسه اون روشن کردم حواسم اصلا به اون نبود واسه خودم تو فکر بودم یهو دیدم سارا اومد (تو دلم گفتم همین کم بود) اونم نشست کنار ملیکا بدون اجازه بسته سیگارم و فندکم رو از روی میز برداشت یه سیگار روشن کرد ملیکا خندید گفت سارا جون یکم راحت باش؟ سارا لبخند زد گفت با ارا این حرفا رو نداریم! چشام شد 6 تا برگشتم سمتش نگاش کردم ملیکا با تعجب گفت شما همدیگه رو میشناسین؟ سارا با سر تایید کرد منم میدونستم میخواد کرم بریزه زده حالی که توی پاریس گالری بهش زدم رو جبران کنه سریع گفتم آره سارا قبلا شمارش رو بهم داده بود! ملیکا خندید گفت مطمئنی سارا بود؟ موبایلم رو در آوردم به موبایل سارا زنگ زدم ملیکا زد زیر خنده سارا چشاش داشت در میومد خفه خون گرفته بود خندیدم عکس سارا که توی موبایلم بود رو آوردم به ملیکا نشون دادم گفتم حتما اینم خواهر 2 قولشه نه؟ ملیکا دوباره خندید گفت ارا آخرشی! سارا ساکت با وحشت منو نگاه میکرد منم سرم انداختم پایین سیگارم رو میکشیدم ملیکا گفت اولین بارمه میبینم سارا شمارش رو به کسی داده سارا لبخندی زد گفت اتفاقی شد ملیکا خندید گفت فکر نکم آخه منم شمارم رو با ناباوری بهش دادم! خشکم زد (به خودم گفتم وای ضایع شد) سارا خندید گفت بله ظاهرا دختری نیست که شمارش رو ارا نداشته باشه چقدر ایشون سنگین و با متانتن! احساس میکنم موبایل ارا خان باید در جهت سازماندهی اطلاعات تلفنی در اختیار اتصالات (شرکت مخابراط امارات متحده) قرار بگیره! ملیکا خندید گفت کی حریف زبون این میشه! سرم رو بالا آوردم یکمی نگاشون کردم گفتم طرفدارا زیاد باشن همین میشه دیگه من که نمیتونم دلشون رو بشکنم ملیکا خندید گفت ارا خیلی پر رویی منظورت به من و سارا هم بود نه؟ گفتم خب آره! ملیکار زد رو پام گفت خیلی پر رویی سارا لبخندی زد گفت واقعا یکم سرم رو تکون دادم گفتم سهم ما از زندگی همین بود ملیکا گفت ارا یه سوال راستش رو بگو باشه؟ گفتم اصولا دروغ زیاد میگم ولی سعی مکنم الان راست بگم سارا نیشخندی زد گفت اعتراف هم میکنه! ملیکا گفت ارا چند تا دوست دختر داری؟ سرم رو تکون دادم گفتم بجز پاریس هیلتون هیچکس! ملیکا زد زیر خنده سارا با خنده گفت ظاهرا به پاریس هیلتون ارادت خاصی داری نه؟ اخم کردم گفتم شما روی دوست پسرت غیرت نداری من روی دوست دخترم دارم! ملیکا میخندید سارا گفت قبلا هم گفتم الان هم میگم حریف زبون تو یکی نمیشم! گفتم همه ما یه روز میمیریم و مسلما حتی 1 درهم از داراییمون رو نمیبریم اون دنیا ولی من زبون درازم همرامه مطمئن باشین سر پل صراط فرشته های آسمان هم خر میکنم که منو جای جهنم ببرن بهشت! ملیکا فقط میخندید سارا هم واقعا خندش گرفته بود گفت تو دیگه آخرشی.ملیکا زد روی پام گفت حالا بدون شوخی راستش رو بگو چند تا؟ گفتم مگه داری پفک شمارش میکنی؟ هیچی بابا اخمی کرد گفت جدی میگی؟ گفتم باورت نمیشه از ماندانا بپرس گفت وای چرا؟ خندیدم گفتم نپرس که یه شاهنامه جواب دارم! سارا گفت آره معلومه یه شاهنامه سوابق هم باید داشته باشی مکثی کردم گفتم آره ولی تقدیر هم خوب جوابم رو داد هیچ جا کم نیاورد همیشه تا ته بهم زد خودم حال کردم! ملیکا گفت حالا دنبال دوست دختر نمیگردی؟ گفتم چرا نگردم؟ یه آگهی دادم هرکس بتونه پاریس هیلتون رو واسم جور کنه بهش یه دستگاه خر صفر کیلومتر میدم سارا گفت وای چه سخاوتمند ملیکا خندید گفت جدی میگم دنبال دوست دختر نمیگردی؟ گفتم نه سارا خندید گفت کی اینو تحمل میکنه؟ ملیکا گفت یه روز خود پاریس هیلتون هم به دام میندازه! از جام پاشدم ملیکا گفت کجا؟ تازه داریم به حرف میاریمت لبخندی زدم گفتم هستم یکم تو حیاط قدم میزنم.
چند دقیقه بعد اومدم سمت میز ملیکا گفت من میرم برای خودمون مشروب بیارم گفتم باشه.یه سیگار روشن کردم به سارا خیره شدم اونم به من نگاه میکرد آروم گفتم چهرت واقعا گیراست لبخندی زد گفت ظاهرا شما خیلی جذاب تری خندیدم گفتم لطف داری. سیگارم رو میکشیدم سارا گفت ظاهرا ملیکا ازت خیلی خوشش اومده سرم رو تکون دادم گفتم منم از خیلی ها خوشم میاد گفت یعنی نمیخوایی بهش نزدیک تر شی؟ گفتم خب نه هم بخاطر خودم هم بخاطر اون امشبم اگه اومدم بخاطر ماندانا و سعید بود وگرنه از اولش هم مخالف بودم مکثی کرد گفت از دیدن من تعجب کردی نه؟ خندیدم گفتم از تعجب یه چیز اونور تر اگه میدونستم امکان نداشت بیام خندید گفت انقدر از من بدت میاد؟ گفتم اولش نه وگرنه شمارت رو نمیگرفتم ولی بعد از تلفن اون شب آره حالم ازت بهم میخوره! سرش رو تکون داد گفت چرا؟ گفتم واسه اینکه کسی تاحالا با من اینجوری صحبت نکرده بود در ضمن خودت شماره دادی مگه من دادم؟ خندید گفت چی بگم! گفتم هیچی نگی بهتره همون موقع ملیکا با 2تا لیوان مشروب اومد یکی رو داد به سارا یکی هم جلوی خودش گذاشت گفت سعید چقدر شلوغ کرده هی دخترا رو میخندونه ماندانا هم چشم غره میره خندیدم گفتم عادت دارن جدی نگیر ملیکا بهم نگاهی کرد گفت چقدر ساکتی؟ گفتم نمیدونم یکمی بی حالم یه چشمک زد یکم از مشروبش رو خورد بعد آورد جلو دهن من گفت بخور بهتر میشی گفتم نه گفت حالا یه ذره که ایرادی نداره بعد لبه لیوان رو چسبوند به لب من کج کرد منم یکمی خوردم برد عقب گفت حالا بهتر شد خندیدم گفتم حکم واجب بود گفت آره سارا هم یکم مشروبش رو خورد گفت بچه ها من دیگه باید برم ملیکا گفت ای بابا کجا؟ سارا گفت کاری دارم باید انجام بدم بعد پاشد با ملیکا صحبت میکرد احساس کردم دروغ میگه بخاطر حرفهای من پکر شده یواش خندیدم گفتم حقته! سارا گفت دست همگی درد نکنه از بقیه هم خداحافظی کن ملیکا خندید گفت حتما سارا اومد طرف من یه نگاه معنی دار کرد گفت خوش گذشت منم یه نیش خند زدم گفتم خوشحال شدم بعد باهم دست دادیم با ملیکا رفتن سمت در خروجی.سعید اس ام اس زد نوشته بود جای منم بزن! داشتم میخندیدم ملیکا زد روی شونم گفت تنهایی به چی میخندی؟ گفتم هیچی سعید جک فرستاده بود ملیکا نشست کنارم مشروبش رو تا آخر خورد دستش رو گذاشت روی پام گفت میشه بهت تکیه بدم؟ فکر کنم تو مشروب زیاده روی کردم گفتم راحت باش اونم سرش رو به شونم تکیه داد منم ساکت بودم یه سیگار روشن کردم ملیکا گفت ارا یه چیزی میخوام بهت بگم نمیتونم (فهمیدم منظورش چیه) گفتم ببین تو الان زیاده روی کردی حواست نیست چی میگی باشه بعدا خندید گفت نه حواسم هست فقط روم نمیشه بگم (تو دلم گفتم سعید خدا لعنتت کنه منو کشوندی اینجا) شاید خودش نمیفهمید چی میگفت چون واقعا مست بود ولی مطمئنم از قبل ذهنیت داشت سارا هم گفته بود ملیکا ازت خوشش اومده… جوابی ندادم سیگارم رو میکشیدم ملیکا گفت ارا چرا ساکتی میدونم که متوجه منظور من شدی مکثی کردم گفتم چی باید بگم؟ خندید گفت از من میپرسی؟ گفتم باشه واسه بعد تو الان مستی منم زیاد حوصله ندارم باشه؟گفت باشه بعد دستش رو کشید روی لبم چیزی نگفتم یکم بهم ریخته بودم نمیدونستم چیکار کنم واقعا گیج بودم گفت پاشو بیا بعد بلند شد رفت حیاط خلوت پشت خونه منم پشت سرش رفتم تکیه داد به دیوار معلوم بود واقعا مسته رفتم جلوش واسادم خودم 2دل بودم که چیکار کنم بهش گفتم ملیکا اینجا کسی میاد میبینه بد میشه خندید گفت نگران نباش کسی نمیاد مکثی کردم هنوز 2دل بودم خندید گفت من باید ناز کنم نه تو بعد سرم رو کشید سمت خودش لباش رو گذاشت روی لبام…
ادامه دارد ………….

نویسنده : reload

This entry was posted in غریزه. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s