غریزه – قسمت دوم

سعید همش مسخره بازی در میاورد اون جیگرا هم با سعید روسی صحبت میکردن میخندیدن.منم که از هر 10 تا کلمه 1 دونه رو حالیم میشد تقریبا میفهمیدم در مورد چی صحبت میکنن.لم داده بودم روی مبل راحتی یه سیگار روشن کردم به اون 2 تا خیره شدم واقعا جیگر بودن سعید نامرد بقول خودش متخصص عملیات شناسایی بود! سعید به انگلیسی بهم گفت ارا با کدومشون میری؟ یکمی بهشون نگاه کردم گفتم با مامان تو یهو اون 2تا زدن زیر خنده! سعید یکمی نگام کرد گفت باز شغل مامان خودت رو به مامان من نسبت دادی؟ یه کام از سیگارم گرفتم سرم رو تکون دادم گفتم شاید! منو سعید طبق معمول بهم تیکه مینداختیم اون 2تا هرهر میخندیدن آخرش سعید گفت تسلیم بالاخره با کدوم میری؟ گفتم با هیچ کدوم دخترا یکمی پکر شدن یکی شون گفت چرا؟ گفتم حوصله ندارم خودتون برین حال کنین سعید خندید گفت برو گم شو نفری 1000 درهم (250 هزار تومن) پیاده کردن منو برای یک شب حالا ما رو باش دلمون واسه کی سوخته! بعد دست اون 2تا جیگر رو گرفت رفت سمت اتاقی که همیشه میرفت به قول خودش این اتاق خونه شما مال منه! منم پاشدم رفتم توی اتاق خودم کنار شیشه های قدی واسادم مثل همیشه به بیرون خیره بودم ولی نمیدونم چرا چهره اون دختر از ذهنم نمیرفت بیرون همش جلوی چشام بود.به ساعت نگاهی کردم 1 شب بود میخواستم بخوابم تشنم شد رفتم از توی یخچال یه شیشه آب بردارم ار کنار اتاقی که سعید توش بود رد شدم دیدم اوه چه سر صدایی بلند کردن یه شیشه آب از یخچال برداشتم دیدم این سر صداها تا آسمون میره! یهو زد به سرم در رو باز کردم رفتم تو اتاق سعید و یکی از دخترا روی تخت بودن یکی هم زیر پاشون بود تا منو دیدن خشکشون زد خیره شدن به من یه دستی براشون تکون دادم به روسی گفتم شب بخیر! دخترا زدن زیر خنده سعید هرچی فحش بلد بود بهم گفت منم اومدم بیرون!
2 روز گذشت ماندانا با سعید قهر کرده بود بهش زنگ نمیزد منم گفتم حقته تقصیر خودت بود اونشب من سر جام نشسته بودم تو هم مثل آدم میشستی عملیات شناسایی انجام نمیدادی.سعید خندید گفت مثل چی؟ گفتم مثل آدم دوباره خندید گفت تو آدمی؟ گفتم نه تو آدمی؟ گفت هیچ کدوم نیستیم دعوا نکن گفتم خب حالا ماندانا چی؟ یکمی نگام کرد گفت ارا؟ گفتم مرض من زنگ نمیزنم خودمم شریک جرمم دوباره گفت ارا دستم به شرتت بیا برو زنگ بزن؟ خندیدم گفتم بر شیطان لعنت من اینکارو نمیکنم.پکر شد گفت این رسمش نیست 1 بار یه چیز خواستیما چشام گرد شد گفتم 1 بار؟ تو این 2ماه اخیر بالای 10 بار با ماندانا قهر کردی عمه من راضیش کرد؟ خندید گفت حالا بشه 11بار چیزی نمیشه! یکمی نگاش کردم گفتم سگ خور این دفعه 11 هم! زنگ زدم به ماندانا گوشی رو برداشت گفت سلام ارا گفتم سلام نگو خودمون میدونیم چیکار کردیم! یه آهی کشید گفت اون نکبت کجاست؟ گفتم کنارمه دلش تنگ شده بود زنگ زدم ببینم چیکار میکنی گفت بهش بگو بره گم شه آبرو برای من نذاشته اونشب جلوی همه سنگ رو یخ شدم سعید بلند زد زیر خنده یهو ماندانا داد زد میبینی چقدر احمقه؟ آبروی منو برده آخرشم هرهر میخنده انتظار داری با این چیکار کنم؟ گفتم هیچی یه دوست پسر خوب پیدا کن خودم مواظبتم اینو ولش کن سعید برق از چشاش پرید با لگد زد تو بازوم ماندانا گفت چی شد؟ گفتم هیچی جفتک میپرونه یه آهی کشید گفت مواظب باش گاز هم میگیره خندیدم گفتم ببین چقدر دوستت داره بخاطر تو جفتک میندازه گفت بهش بگو بره گم شه آبرو برای من نذاشته گفتم ماندانا اونشب تقصیر منم بود حالا سهم سعید هم بده به من فکر کن من آبروت رو بردم این نکبت رو ببخش منو نموده.خندید یواش گفت بهش نگو ولی دلم براش 1 ذره شده خندیدم داد زدم سعید ماندانا دلش برات تنگیده سعید پرید هوا داد زد میخوامت عزیزم! ماندانا داد زد بیشعور چرا گفتی؟ گفتم لوس نشو دیگه پاشو بیا خونه ما سر راه یه کیک هم بگیر مراسم آشتی راه بندازیم رفت حرف بزنه گفتم هیس تلفن رو قطع کردم.
1 ساعت بعد ماندانا یه کیک خوشگل دستش بود اومد خونه ما.سعید توی اتاق من قایم شده بود (من نفهمیدم) منم تو نشیمن نشسته بودم ماندانا گفت کجاست؟ خندیدم گفتم تو اون اتاق (حالا خبر نداشتم سعید توی اتاق من بود) ماندانا رفت تو اتاقی که سعید اونشب با اون 2تا فوق برنامه داشت سعید از اتاق من اومد بیرون گفت کو؟ با تعجب اشاره کردم اونجا زد تو سرش گفت بدبخت شدیم تا رفتم بپرسم چرا؟ ماندانا جیغ کشید اومد بیرون منو سعید همینجوری نگاش میکردیم ماندانا یه کاندوم مصرف شده رو با دستمال گرفته بود آورد بالا گفت مثل حیوان شهوتتون رو نمیتونین کنترل کنین حد اقل نمایشگاه نزارین از جام پریدم گفتم سعید چیکار کردی؟ سرش رو انداخت پایین گفت میخواستم باهات شوخی کنم آویزون کرده بودم به دیوار! برق از چشام پرید زدم تو سرش گفتم نکبت ماندانا با عصبانیت نگامون میکرد داد زد خر خودتی و عمت این از قیافش معلومه باهاش چیکار کردی سعید گفت ببخشید! ماندانا کاندوم رو پرت کرد توی صورتش گفت خستم کردی کی میخوایی دست ازین کارا برداری؟ سعید سرش رو تکون داد گفت یه روزی دست برمیدارم قول میدم! یکمی نگاش کردم گفتم ای پر رو ماندانا گفت ارا میبینیش؟ انتظار داری با این خراب کاریهاش کنارش بمونم؟ رفتم جلو دست ماندانا رو گرفتم سرش رو گذاشت رو شونم گفت ارا این لعنتی هنوز یاد نگرفته شهوتش رو کنترل کنه آروم دستم رو کشیدم رو موهاش گفتم هرکس عیبی داره سعید ساکت شده بود جیک نمیزد.ماندانا رو نشوندم روی مبل گفتم بچه ها من بسته سیگارم توی ماشین جا مونده میرم بیارم بعد به سعید یه چشمک زدم رفتم.یک ربع بعد اومدم بالا دیدم سعید نشسته کنار ماندانا هرهر میخنده ماندانا هم لبخند میزنه فهمیدم جانور کار خودش رو کرده!
کیک آشتی کنون رو خوردیم ساعت 8 شب بود گفتم بچه ها بریم یه سر بیرون هوا بخوریم.با ماشین من تو خیابون میرفتیم سمت آرمان کافه جلوی هتل کنکورد واسادم سعید و ماندانا پیاده شدن سعید گفت یه جا پارک پیدا کن داخل منتظرتیم یه دور زدم جا پارک نبود حوصله پارکینگ هم نداشتم دوباره برگشتم سر جای اولم یه ماشین همون موقع اومد بیرون منم رفتم جاش پارک کردم پیاده شدم متوجه شدم کنارم یه رنجرور سفید پارکه گفتم هو هو الان اون دختره میاد میخورت! زدم زیر خنده رفتم پیش سعید و ماندانا.سعید مثل لوکوموتیو قلیون میکشید هیز بازی در میاورد ماندانا هم هی میزد به پاش میگفت سعید شروع نکن منم همش قیافه اون دختره جلو چشام بود! نگام به بیرون بود یهو یه دختر با پالتوی مشکی سریع رد شد از جام پریدم گفتم بشینین الان میام سریع دویدم بیرون از اونطرف سالن رفتم که جلوش در بیام بالاخره با 1000 مکافات جلوش در اومدم دیدم اشتباه گرفتم خورد تو پرم! پکر شدم دست کردم تو جیبم دیدم پاکت سیگارم نیست گفتم ای کیری سیگارم خونه جا مونده بود سیگار منم یه مارک خاصیه هرجایی ندارن فقط فروشگاهها بزرگ دارن واسه همین مجبور بودم برم چند تا خیابون پایین تر! زنگ زدم به سعید گفتم شما بشینین من میرم فروشگاه سیگار بگیرم سعید یکمی غر زد گفت هری! سوار ماشینم شدم رفتم فروشگاه سیگارم رو خریدم اومدم بیرون دیدم یه رنجرور سفید اون ور خیابون واساده گفتم شاید این باشه باز سریع رفتم اون ور خیابون بعد از کلی زحمت توی ماشین رو دید زدم که بازم اشتباه بود گفتم ارا خیلی خری! خجالت بکش.سرم رو انداختم پایین اومدم. من احمق فکر میکردم یه بسته سیگار میگیرم 3 سوت میام نمیدونستم تعقیب و گریز دارم ماشین رو دوبل پارک کرده بودم یکی میخواست از پارک در بیاد هی بوق میزد که اتفاقا یه رنجرور سفید بود! خندیدم به خودم گفتم اون ور خیابونی رو دیدی کنار دستی رو ندیدی! رفتم جلو برای عذر خواهی یه اشاره کردم پشتم بهش بود داشتم سوار ماشینم میشدم یکی به فارسی گفت شما همیشه عادت دارین بد پارک کنین؟ برق از چشام پرید برگشتم سمتش دیدم وای همون دختره بود! سریع گفتم اوه چه تصادفی! من واقعا عذر میخوام ظاهرا ما همیشه خیلی بدجا بهم میخوریم یه اخمی کرد گفت تقصیر شماست لبخندی زدم گفتم بله حق دارین یکمی نگام کرد گفت حالا اجازه میدی برم؟ گفتم این چه حرفیه اومدم سوار ماشین شم پشیمون شدم یهو گفتم ببخشید یه سوال اخمی کرد سرش رو تکون داد گفتم شما بازیگرین؟ گفت نه چطور؟ رفتم سمتش آروم گفتم ببخشیدا عذر میخوام ولی چهره شما یه جوریه نمیدونم چرا استایل شما یه گیرایی خاصی داره لبخندی زد گفت ممنون گفتم یه چیز دیگه؟ گفت بفرمایین؟ گفتم خیلی عذر میخوام میشه یه عکس از شما بگیرم؟! اخم کرد گفت نه! آروم گفتم آخه از اونشب که شما رو دیدم چهره شما از ذهنم پاک نشده نمیدونم چرا شاید بخاطر استایل خاص شما باشه ولی اجازه بدید یه عکس از چهره شما داشته باشم گفت نه نمیشه! تو دلم گفتم اگه بره دیگه رفته تو خوابم عکسی بهت نمیرسه! یکمی سرم رو تکون دادم گفتم باشه هرطور راحتین من حرفی ندارم اونم نامردی نکرد گفت پس زودتر ماشینتون رو تکون بدین باید برم! یخ زدم (تو دلم بهش گفتم تو دیگه چه جانوری هستی) گفتم بله حتما رفتم سمت ماشینم یهو گفت راستی همین ماشین سدان بیشتر بهتون میاد تا اون اسپرت کوپه! یه لبخند زدم گفتم مرسی به سرسختی شما هم همین رنجرور غول پیکر میاد! برای اولین بار خندید گفت عجب گیری کردیم! گفتم چرا گیر من دارم میرم ببخشید مزاحم شدم گفت صبر کن شمارت رو بده آخر شب زنگ میزنم هرکاری داری بگو نیشخندی زدم گفتم شماره؟ من به پاریس هیلتون هم شماره نمیدم خانم! من فقط خواستم یه عکس از چهره شما بگیرم چون برام خیلی جالبه. اخماش رفت تو هم احساس کردم تمام زندگیش یه طرف اینجوری که من له کردمش یه طرف دیگه بود! صداش در نمیومد انگار شوک زده بودن بهش منم تو دلم زدم زیر خنده گفتم این به اون در! آروم گفت ببخشید گفتم مهم نیست حالا افتخار میدین یه عکس از چهره شما بگیرم؟ یواش خندید گفت شما دیگه کی هستین! دستم رو بردم جلو گفتم ارا هستم و شما؟ چشاش گرد شد یکمی نگام کرد آروم گفت منظور من این نبود! بعد دستش رو آورد جلو یه دستکش نازک مشکی رنگ دستش بود گفت خوشبختم سارا هستم.آروم خندیدم به دستکش مشکی و پالتو میشکیش که یقش تا زیر گوشاش بالا بود کردم گفتم ظاهرا با یه قاتل حرفه ای طرفم! خندید گفت دقیقا موبایلم رو در آوردم یه عکس ازش گرفتم با یه حالت خاصی گفتم “بسیار خوشحال شدم از ملاقات با شما” خندید گفت وای چقدر رسمی! گفتم ما با همه ور میریم بجز صنف قاتل ها! خندید گفت حتما منم رئیس صنفم؟ خندیدم گفتم آفرین 20 امتیاز حالا میریم سراغ جدول! زد زیر خنده گفت واقعا که جالبی! گفتم من باید برم قبل از رفتن میتونم شماره شما رو بگیرم؟ اخمی کرد گفت من به برد پیت هم شماره نمیدم منم لبخندی زدم گفتم خوب خدا رو شکر که منم برد پیت نیستم من ارا هستم حالا شماره تون رو لطف میکنید؟ چشاش داشت در میومد گفت وای چه سر زبونی داری! خندیدم گفتم مرسی حالا شماره؟ آروم گفت اصلا میخوایی چیکار؟ گفتم خب معلومه میخوام تابلو کنم بزنم به دیوار اتاقم دیگه مگه باهاش کاره دیگه ای هم میکنن؟ خندید گفت من تا صبح بمونم حریف شما نمیشم گفتم پس زود تر شماره تون رو بدین برین! یکمی نگام کرد گفت باشه شمارش رو گفت منم براش تک زنگ زدم گفتم اینم شماره من خوش گذشت رفتم سمت ماشینم گفت اوه این دیگه چه شماره اییه؟ لبخندی زدم سوار ماشینم شدم حرکت کردم سمت سعید و ماندانا…
ادامه دارد ………….

نویسنده :reload

This entry was posted in غریزه. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s