سرنوشت شوم قسمت چهارم

حدود 1 ساعتی گذشته بود که به هوش اومد. نزدیکای نيمه شب بودو من طبق معمول تمام پرده ها رو کشيده بودم، چراغا هم خاموش بود. حتی مبایلمو هم انداخته بودم تو کشو که نور بدنش تاريکی رو به هم نزنه. داشتم سيگار ميکشيدم که حس کردم نگین به هوش اومده و نشسته رو تخت اما چيزی جز یه سایه کمرنگ نمیدیدم. یهویی نگین جيغ کشيد، تمام حسو حال من پريد. چنان از جيغش شکه شده بودم که نفهميدم چی شد، فقط چراغو روشن کردم ديدم گوشه ديوار کِز کرده، همینجور که روش به منه دستاشو مشت کرده. اما چون چراغو روشن کردم به خاطر نور زیاد لامپ نميتونست ببينه و چشماش بسته بود. چشمای منم به خاطر اینکه یهو لامپو روشن کرده بودم بدجوری اذيت ميشد اما از ترس اينکه نگین طوریش شده باشه به هر زحمتی که بود چشمامو باز نگه داشتم. رفتم کنارش بازو هاشو گرفتم
من_ نگین، نــگین، چی شد؟ نترس عزيزم، من اينجام، چی شده؟ چرا الکی جيغ ميزنی؟ خواب بد ديدی؟
با چشمای نيمه بازش داشت با چهره ای نگران نگام ميکرد، آثار ترس کاملاً از چهره اش معلوم بود. خواستم بلندش کنم ببرم صورتشو آب بزنم اما ديدم خشک شده چسبیده به تخت. دویدم رفتم يه لیوان آب آوردم یکمشو ريختم روی صورتش یهویی انگار از شُک در اومد باشه با ترسو تعجب منو نگاه کرد. منم موقعیتو مناسب ندیدم که بخوام پاپیچش بشم، نشستم کنارشو کم کم درازش کردم رو تخت. همینجور که سرش روی پاهام بودو داشتم سرشو نوازش ميکردم، چند دقيقه بعد با دستش دست منو گرفت.
من_ عزيز بهتری؟
با تکون دادن سرش جواب مثبت داد
من_ نزديک بود منو بکشی با اون جیغت
سرشو از پام بلند کردو کنارم نشست، ديدم نیشش بازه
من_ بچه پرو به تو ميگن ديگه! جيغ زدی زحله منو ترکوندی حالا هم نیشت بازه؟
خنده اش بيشتر شد، منم از قصد سر به سرش ميذاشتم که حالش بهترو بهتر بشه. خلاصه بعده چند دقيقه همینجور که شونه هاشو از بالا گرفته بودم پشتش به سمتِ آشپزخونه حرکت کرديم که صورتشو آب بزنه. صورتشو که آب زد سریع دویدم يه حوله براش آوردمو خودم صورتشو خشک کردم. رفتیم سمت مبل ها که تو هال بودن. نشست رو مبلو به من نگاه میکرد، منم ساکت بودمو واسه خودم تو تفکراتم غرق بودم.
نگین_ فرهاد نمیخوای بپرسی برای چی جیغ زدم؟
من_یهو یادم اومد گفتم آره بگو ببینم چی شد؟
نگین_ بعد از اينکه از خواب بيدار شدم يکم اينور اونورو نگاه کردم همه جا تاریک بود، فکر کردم خونه خودمم اما یکم که گذشت یادم اومد پیش تو بودمو دلدرد داشتم، کم کم تاریکی یکم از بین رفتو روی صندلی یه سایه کمرنگی از یه چیزی مثل غول دیدم با یه نقطه قرمز(منظورش سیگارم بود) منم ترسيدم جيغ زدم فکر کردم دزد یا جنی چیزی هستش.
من_يکم با تعجب نگاش کردم گفتم دستت درست، دزد و جن نبوديم که اونا رو هم بهم نسبت دادی.
يه سیگار ديگه روشن کردمو نگاش ميکردم. چشمم به ساعت افتاد
من_ نگین ساعت نزديکِ ۱ شبه نگرانت نمی شن؟
نگین_ نه بابا کسی کاری به کارم نداره، عليرضا هم مثل قبلنا زياد بهم تلفن نمی زنه
من_ خب اگه منم جاش بودم با اون خانمای خوشگل مشگل هوایی ميشدم ديگه
نگین_ اخماشو تو هم کشيد گفت غلط کرده، فرهاد از اين حرفا نزن ناراحت میشما
من_ بابا شوخی کردم، سینمو دادم جلو يه ابروم هم بالا، با لهجه لاتی گفتم اگه قدم چَپکی برداره پاهاشو میشکونم، تا منو داری غم نخور عزيز
یکم سکوت کرد چیزی نگفت اما حس میکردم نگران شده، بالاخره طاقت نیاورد مبایلشو در آورد به عليرضا زنگ زد منم هر هر میخندیدم که چقدر اين دخترها دنيای کوچيکی دارن. چند دقیقه ای باهم سلام احوال کردنو نگین گفت من امشب خونه شقایق اينا میمونم ظهر که رفتم خونه بهت میزنگم. تلفن که تموم شد یکم نگاش کردم
من_ رفيق خوشگلتر از شقايق نداشتی به من نسبت بدی با اون قيافه درپیتش؟ هر وقت می بينمش ياد حلبی لِه شده ميفتم
نگین_ دلتم بخواد
من_ ۱۰۰ سال سياه، پولم بده بهش دست نميزن
نگین_ همینجور که میخندید گفت آدم نمیشی
من_ شنیدم به علی گفتی شب اينجا میخوابی! خوب خودتو تِلِپ میکنیا، حداقل يه اجازه از من بگیر ببين موافقم يا مخالف.
حس کردم ریدم به سر تا پاش
نگین_ اگه خیلی ناراحتی برم
من_ برام فرق نداره ميخوای بمون نميخوای نمون(البته فقط داشتم اذيتش ميکردم اما قیافم خيلی جدی و ریلکس نشون ميداد)
نگین_همینطور که میرفت تا مانتوشو برداره گفت خيلی خوش گذشت، من ميرم اينجوری بيشتر راحتم
داشت ميرفت سمتِ در از پشت محکم بغلش کردم، سفت چسبیده بودمش يکم تقلا کرد
نگین_ ولم کن
منم همينجوری چسبیده بودمش، زير دستم مثل يه عروسک بود. کشوندمش آوردم جلو آينه همينجوری از پشت بغلش کرده بودم. تو آینه نگاش میکردم اخماشو تو هم کشیده بود یکم منو نگاه کرد، سرشو برد یه طرف دیگه که مثلاً نمیخوام ببینمت، سرمو آوردم پایینتر گذاشتم رو شونش چسبوندم به سرش، همینجوری تو آينه بهش نگاه ميکردم چیکو با باسن نگین تماس داشت
من_ فکر کردی من ميذارم يه فرشته به اين خشگلی اين وقت شب از پيشم بره؟ همینجور که آروم تکونش میدادم تکرار کردم نه تو واقعاً فکر کردی من ميذارم از دست من فرار کنی بری؟
سرشو برگردوند تو آینه به من نگاه کرد منم یه لبخند ملیح زدم. يکم سرشو با عشوه تکون داد
نگین_ آخ تو اگه اين زبونو نداشتی چی کار ميکردی؟
همینجوری تو آينه تو چشمای سبزش غرق شده بودم
نگین_ چيه حالا تا صبح ميخوای منو اينجا له کنی؟
من_با خنده گفتم نه
وقتی داشتم ولش ميکردم يه ماچِ آبدار از لپش کردمو رفتم سمتِ آشپزخونه، تجربه بهم ميگفت تحريک شده. يکم واسه خودم تو آشپزخونه چرخیدم يه چندتا ميوه آوردم بيرون چیندم تو ظرف و بردم تو هال، نشسته بود رو مبل داشت با ماهواره ور ميرفت. نشستم رو مبل کناری و همينجوری واسه خودم فکر میکردمو روی مبل اينور اونور ميشدم. يه موز برداشتو شروع کرد پوست کندن. کم کم نگاه های شیطانی من داشت شروع ميشد. محوِِ بدنش شده بودم، فوق العاده بود. يه تاپ چسبون نيم تنه سبز روشن تنش بود که يه کمی از چاکِ سینه هاش معلوم بود که با چشمای سبز رنگش سِت شده بود. بدنه سفیدش توجه آدمو از همه چی دور میکردو دلت ميخواست مدتها نگاش کنی، مخصوصاً با اون شلوار چسبونه سفیدی که رونای نسبتأ درشته پاش، توش خودنمایی ميکرد. چیکو يکم احساس ناراحتی ميکرد، ميدونستم نگين متوجه شده که دارم با نگاهم میخورمش اما مثلاً منو خر گير آورده بود سرش پائين بود و با لبخندی که به لب داشت موز رو پوست میکند
من_ نگين تو نميخوای پير بشی؟
نگین_يه نگاه فیلسوفانه با همون لبخندی که به لبش بود به من کردو گفت يعنی چی؟
من_ الان ۳ ساله که میشناسنت هر روز خوشگلترو دلبر از تر از ديروز ميشی. به عليرضا حسودیم ميشه تو رو واسه هميشه داره
نگین_ مگه قراره تو برای هميشه با ما نباشی؟
من_ ای بابا، توی زندگی من هيچی جز غمو اندوه و حسرت پايدار نبود.
نگاهمو بردم سمتِ تلوزیون و به کلیپ تصویری که داشت پخش میشد توجه کردم، يه آهنگِ ايرانی بود از اين بچه سوسولی ها که حالم ازشون بهم ميخوره. کنترلو گرفتم بردم رو کانال ONIYX، اون موقع ها اون وقت شب ميدونستم متال نشون ميده. داشتم کلیپو ميديدَم که نگين از رو مبل پاشد میزو کشيد جلوی من بعد هم نشست روبروی من رو ميز. نگاش کردم
من_ جا قهطیه ديگه!!؟
نگین_ به جای غُرغُر کردن بيا موز بخور حالت جا بياد
من_ بابا مرامتو عشقه
خواستم موز رو بردارم زد رو دستم، با تعجب نگاش کردم يه تیکه موز برداشت با دست خودش آورد جلو دهنم
نگین_ بخورش
منم دهنمو باز کردم گذاشت دهنم. مزه شيرين موز بدجوری هواییم کرده بود. آخرين تيکه ی موز رو هم که گذاشت دهنم، صورتشو آورد جلو رو لبمو يه بوس کرد. بدجوری داغ شده بود. بلندش کردم جای خودم نشوندمشو رفتم رو ميز جای اون نشستم، يه موز برداشتمو پوست کندم اما قسمتش نکردم، بردم جلوی دهنش
من_ بخور. خواست از دستم بگيره گفتم نـــه، دستا پائين
دهنشو باز کرد منم يکم موز رو بردم جلو یه گاز ازش گرفتو آروم آروم تا تهشو خُرد. تیکه آخر موز رو که گذاشتم دهنش صورتشو کشیدم جلو يه بوس از لبش کردمو نگاهش کردم. از شهوت زياد چشمامون خماره خمار شده بود. يه دستشو آوردم جلوی صورتم، روی دستشو بوسیدمو دستشو تو دستم نگه داشتم. با اونیکی دستش دست منو گرفت، منو کشيد طرف خودش، صورتمون خيلی بهم نزديک بود. چند ثانیه فقط تو چشمای هم خیره بودیم، به لبای نگین نگاه کردم، دیدم داره با دندوناش گازشون میگیره. صورتمو بردم جلوتر زیر گوششو آروم بوسیدمو یکم خیس کردم دوباره اومدم جلو صورتش، دیگه نگین طاقت نیاورد، دستاشو گذاشت پشت سرمو لبشو گذاشت رو لبم. همونطور که لبمو میبوسید محکم منو به صورتش فشار میداد. وقتی از هم جدا شديم ديگه هيچی حالیم نبود، لبش چنان نرمو گرم بود که فقط ميخواستم بخورمشون. کشیدمش رو مبل کناری که ۳ نفره بود، من زير دراز کشيدم اونم درازش کردم رو خودم. همينجوری لبای همديگه رو میخوردیم. دستمو بردم پشت کمرش، همینجور که کمرشو ميمالوندم به خودم فشارش ميدادم. تمام تنم از گرمایِ اون داغ شده بود. همونطور که دستام پشت کمرش بازی میکرد، دستامو از زيرِ لباسش بردم تو و آروم کمرشو ميمالوندم. زبونمو کشيده بود تو دهنشو میمکید. چشمای من بسته بودو آروم کمرشو ميمالوندم. صورتشو از صورتم جدا کردو تو چشمای خماره من نگاه ميکرد. پائين لباسشو گرفتمو کشيدم سمتِ بالا، با همکاری خودش لباسشو در آوردم. اونم لباس منو در آورد. دوباره رو تنم دراز کشیدو لبامون بهم قفل شد. زبونش تو دهن من بودو پشت دندونامو لمس ميکرد منم زبونشو ميک ميزدم. بندِ سوتین سبزش که با لباسش ست بودو باز کردم اونم از تنش در آوردم، وقتی سینه هاش روی تنم قرار گرفت، مثل 2 تیکه آتيش داغ بود. طاقت نياوردم کشیدمش بالا طوری که سینه هاش جلوی دهنم باشه. اونم دستاشو پایه کرده بود به کناره های مبل و خودشو بالا نگه داشته بود. سینه هاشو بوسیدمو شروع کردم دوره نوکشو ليسيدن. يکم که خيس شد حس کردم حالا ميشه قشنگ سینه هاشو خورد. نوکش رو ميذاشتم تو دهنمو می مکیدم.همینجور که سینه هاشو گاز های کوچيک ميزدم با لبم پوستشو ميمالوندم. گاهی هم دهنمو میبردم زيرِ گوششو میخوردم که بدجوری صداش در میومد. دوباره برگشتم سر سینه هاش اینبار اون یکی رو خوردم. نوکش کاملاً سفت شده بود. همینجور که نوک سینه هاشو میمکیدم از پشت دستامو روی باسنش میکشیدمو چنگ میزدمشون. از پشت دستامو از رو شلوار رسوندم به پائين کسشو شروع کردم مالوندن. ديگه کاملاً صدای نگين دراومده بود و آه و ناله ميکرد. يکم که گذشت خودشو کشيد پایینو دیوونه وار لبمو با نهايتِ قدرت ميخورد. اصلاً رو زمين نبود حالش خرابِ خراب بود. چرخوندمش زيرِ خودمو شلوارشو در آوردم. از ديدن شُرت خیسش که اونم مثل لباسو کرستش، سبز بود خنده به لبم نشست. هميشه تو لباس پوشيدن سلیقه زيادی به خرج ميداد. کمتر زنی رو ديدم که شرتو کرستش با هم ست باشه. سرمو گذاشتم رو کسش از رو شرت يکم تکون دادم که آهو نالش رفت هوا، شرتشم از پاش در آوردم. با ديدن کس خیس ورم کرده اش که حدود ۱ سال ميشد نديده بودمش چیکو داشت خودشو میکشت. شلوارمو کشيدم پائين چیکو رو آزاد کردم. پاهاشو از مبل آوردم پائين خودم هم رفتم بین پاهاشو شروع کردم کسشو براش خوردن. زبونمو مثل عادتم از پائين به بالا ميکشيدم، ناله های شهوانی نگين منو بيشتر تحريک ميکرد. بوي کسش هوشو از سرم برده بود. لبه های کسشو از هم باز کردمو کلیتوریسشو تحريک کرد زبونمو دورش حرکت ميدادم. پاهاشو به صورتم فشار ميداد مجبور شدم دستامو از کسش جدا کنمو دوباره پاهاشو باز کنم. خودش فهميد نبايد پاهاشو جمع کُنه، منم دوباره مشغول شدم لبه های کسشو باز کردمو زبونمو فرستادم تو. هربار که میکردم تو يه نفس عميق ميکشيد پشت بندش هم يه آه خفیف. حسابی خيس شده بود. کل لبه های کسشو کلیتوریسشو کشيدم تو دهنمو محکم مکیدم، چنان آهی کشيد که…
دوباره شروع کردم براش خوردن. انگشت يکی از دستامو با ترشحات کسش خیس کردمو سینشو همزمان با خوردنِ کسش مالوندم. دوباره مثل سری پیش لبه های کسشو مکیدمو محکم فشار دادم، لرزش سر تا پاشو گرفته بود ميدونستم الان ارضا ميشه واسه همون محکم زبونمو کردم تو کسشو با همون دست خیسم کلیتوریشو لرزوندم، به چند ثانيه نکشيد که با شدت لرزیدو ارضا شد. خيلی آب از کسش اومد واقعاً شهوتش زياد بود. ديدم بیحال ولو شده رو مبل، پاهاشو که از مبل آویزون بودو آوردم بالا و درازش کردم رو مبل که سر حال بشه. خودم هم کنار مبل نشستم رو زمينو نوازشش ميکردم. به چیکو نگاه کردم ديدم از ناله های شهوانی نگين پيش آبه خودم هم اومد بود. يکم گذشت نگين سر حال اومد
نگین_ هنوزم هيچ کس مثل تو برام نميشه
يه لبخند رو لبم نشست یه چشمک براش زدم، منو کشيد رو خودش. همون جور که يکم داشت لبمو بوس ميکرد از زير چیکو رو گرفت دستش بیهوا چشمامو بستمو لبمو گاز گرفتم. منو دراز کرد رو مبل يکم چیکو رو با دست ماليد، بعدش سرشو آروم گذاشت دهنشو يکم ميک زد. بعدشم کم کم همشو کرد تو دهنش انتهای گلوشو حس ميکردم، میدونستم داره اذیت میشه اما چون ميدونست من عاشق اين کارا هستم بخاطر من اینکارا رو ميکرد. وقتی ميخواست چیکو رو از دهنش بياره بيرون جوری ميک ميزد که پوستم ميخواست کنده بشه اما واقعاً حال ميداد. تو اين ۱ سالی که رفته بود قاطی مرغا خيلی حرفه ای تر شده بود. زبونشو دور سر چیکو میچرخوند، منم آهو ناله ميکردم. با ناخوناش آروم میکشید به خایه هام. زیر دستش ميلرزيدم گرمایِ دهنش بدجوری تحریکم کرده بود
من_ نگين دارم ميام
خواستم سرشو بلند کنم اما نذاشتو محکم چیکو رو کرد دهنشو موقع آوردن بيرون محکم ميک میزدو از زير خایه هامو میمالوند. ديگه نتونستم خودمو نگه دارم، تو دهنش خالی کردم. اينقدر آبم اومد که از گوشه لبش ريخت بيرون. وقتی آبمو خورد بقیه اش رو که روی چیکو بود با دستش میمالید به چیکو، واقعا لذت داشت. اکثر افراد وقتی طرف ارضا شد ديگه باهاش کاری ندارند اما همانطور که زنا احتياج دارند بعد از ارضا شدن طرفشون ادامه بده و يه کمی نوازششون کُنه و کارهای ديگه همینجور مردها هم احتياج دارند و نگين اينو خوب ميدونست. يکم که چیکو رو مالش داد
من_ عالی بود بسه
پاشد رفت دستو صورتشو آب زدو اومد. نشست روی مبل کناری به سینه هاش نگاه کردم هنوز سربالا مونده بود با نوک صورتی، باسن گردو تاقچَش بخاطر کمرِ باریکش خيلی خودنمایی ميکرد. يه نیشخند زدمو رفتم سروقتش. زيرِ گوششو ليس میزدم کم کم رفتم رو سینش. همونجور که سینشو میخوردم يکی از انگشتامو کردم تو کسشو شروع کردم به لرزوندنش که آه و نالش باز در اومد. با صدای نفسای شهوانی نگين چیکو دوباره قد علم کرد. يکم پاهاشو کشيدم جلو سر چیکو رو گذاشتم رو کسش آروم بازی ميدادم. چشماشو بسته بودو آه ميکشيد،
نگین_ فرهاد بکن تو، اينجوری نکن
اما من ول کُن نبودم سادیسمم خالی نمی شد
نگین_ بلند گفت دِه بهت ميگم بکن تـــوش
منم آروم کردم تو
نگین_ يه آه کشیدو گفت خوبه حالا شروع کن
منم آروم آروم تلمبه ميزدم. هنوز کسش داغو تنگ بود. تا ته ميکردم تو و کامل ميکشيدم بيرون دوباره تا ته ميکردم تو، کم کم سرعتم بيشتر شد. اينقدر تند تلمبه ميزدم که کلِ تنم عرق کرده بود، نگين هم جيغ ميزد اما من ول کُن نبودم. پاهاشو دوره تنم حلقه کرد منم خم شدم روش دستامو گذاشتم بالای مبلو محکمتر تلمبه ميزدم. ناخوناشو فرو کرد تو پهلوهای من. چشماشو بسته بودو جيغ ميکشيد باز لرزش ارگاسمو تو بدنش حس کردم، چند تا تلمبه که زدم آبش اومدو يه آه بلند کشیدو نخوناشو از پهلوم کشید بیرون. همینجور که تلمبه میزدمو داشتم از گرمایِ بيش از حد کسش ارضا ميشدم، به پهلوهام نگاه کردم، بدجوری میسوخت يه کمی هم ازش خون اومده بود. چیکو رو از کسش در آوردم یهویی تا ته کردم تو، يکی دو بار هم عقب جلو کردم، داشتم ارضا میشدم، تا کشيدم بيرون خالی شدم همه آبم ريخت رو گردنشو سینش، ولو شدم کنارش. چند دقيقه بعد پاشدم رفتم وان رو ردیف کردم اومدم نگين رو که عين مرده ها رو مبل ولو بود بلند کردم بردم تو وان خوابوندم خودم هم جلوش تو وان نشستم. يکم که گذشت چشماشو کامل باز کردو يه نیشخند زدو باز سرش افتاد رو شونش. نیشه منم باز بود
من_ چی شد، مُردی؟
نگین_ خيلی وقت بود سکس به اين سختی نکرده بودم عليرضا نمی تونه اينقدر دووم بیاره و محکم بکنه
من_ اگه بياری يه بار خودم بکنمش درست ميشه
نگین_ همینجوری که آروم میخندید با همون صدای بیحالش گفت آره همين مونده که اونم خرابش کنی
چيزی نگفتمو يکم پهلومو ماساژ دادم، بدجور میسوخت
من_ نگاه کن چیکارم کردی وحشی!!! خُله جای ديگه نبود ناخوناتو بکنی توش؟ اونهمه مبل، اين پهلوی من چرا آخه؟
نگین_ باور کن نمیفهمیدم دارم چی کار ميکنم، ببخشيد
من_ همینجور که سرمو تکون میدادم گفتم آدم نميشی
چند دقیقه چیزی نگفتیمو ساکت بودیم تا این که
من_ نگين جداً سکس چطور بود؟ خوب بود يا نه؟
نگین_ واقعاً خشن بود. اما با همه سختیش خيلی حال داد، احساس کردم از ته جونم ارضا شدم

ادامه دارد …
نویسنده : فرهاد

This entry was posted in سرنوشت شوم. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s