سرنوشت شوم قسمت هفدهم

تا چشمامو باز کردم نگار چشماشو بستو لب خودشو محکمتر به لبم فشار داد.از لبش آتيش ميباريد، رو لبشو بوس کردم با دستم از خودم جداش کردم. تو صورتم نگاه ميکرد
من_ مطمئنی؟
نگار_ آره
هُلش دادم از بغل ولو شد رو تخت، يه نیشخند زدم آروم آروم خودمو روش خم کردم
من_ نگار بدبخت شدی
يکم خنديدو منو بيشتر کشید طرف خودش، لبمو گذاشتم رو لبش. شروع کرديم لبای همديگه رو مکیدن. يکم که گذشت با زبونم آروم ميکشيدم رو لبش يکم فشار دادم لباشو از هم جدا کرد، با زبونم ميکشيدم پشت دندوناشو رو زبونش. با دستاش سرمو از صورتش جدا کرد بعدش هم زبونشو در آوردو يکم زبونامونو به هم مالیدیم. با دستش کمرِ منو لمس میکردو نوازش ميکرد. پیشونیشو بوسیدمو با کمک خودش تاپ زرد رنگشو در آوردم، بدنه سفیدش از شهوتو گرمایِ تن من يکم قرمز شده بود، با زبونم کشيدم زيرِ گوششو اومدم زيرِ گلوش، يکم با لبم باهاش بازی کردمو آروم آروم ميرفتم سمتِ وسط سینه هاش. سوتینشو آوردم بالا سینه هاش از زيرش معلوم شد، يکم با دست کشيدم روشونو یکیشو کردم تو دهنم. مثل هميشه يکم با زبونم دور نوک سینشو ليس زدم که خيس بشه که قشنگ بشه خوردشون. نوک سینش ورم کرده بود، نوکشو با دندونام آروم گرفتمو يکم فشار دادم، دوباره شروع کردم محکمتر از قبل مکیدنو خوردن. کم کم نفساش به شماره افتاده بود، همینجور که سینشو میخوردم با دستم آروم رو شکمشو لمس ميکردم، دستمو هدایت کردم سمتِ کسش، از زیر شلوارش دستمو بردم تو از رو شرت گذاشتم روی کسش، کاملاً خيس بود. (تو دلم گفتم بيچاره حق داشت اين همه اصرار ميکرد نگاه کن با خودش چه کرده)، يه کوچولو با دستم رو کسشو فشار دادم، یهویی يه نفس عميق کشیدو يه ناله کوچيک کرد. سینشو ول کردم يکم تو چشمای خمارش نگاه کردم. يه لبخند زدمو لباشو بوسیدمو آروم آروم شلوارشو از پاش در آوردم. با کف دستام آروم ساقه پاهاشو لمس ميکردم، سرمو بردم جلوتر آروم گذاشتم رو شرت خیسش. بوی آبش داشت همه اطاقو پر ميکرد، چند تا نفس کشیدمو شرتشم در آوردم. به کسش نگاه کردم اينقدر خيس بود که فکر کردم ارضا شده، يکم با تعجب نگاش کردم
من_ نگار اين چرا اينقدر خيسه؟ ارضا شدی؟
نگار_ نه، هنوز نشدم
تو دلم گفتم ارضا نشدی اين قدر خيسه اگه بشی چی ميشه. با شرتش که دستم بود يکم دورو برِ کسشو پاک کردم. دوباره رفتم رو سینه های گردش، آروم ليس ميزدم، با دستم هم اونیکی سینشو يکم ماليدم، با زبونم مستقيم رو شکمش میکشیدمو ميرفتم پائین تر که رسیدم بالای کسش. از همون بالا آروم با زبون اومدم پائین تر تا پائين کسش، دوباره رو به بالا، دوباره رو به پائين. همينجوری مشغول بودم که ناله های نگار منو به خودم آورد، يکم تکونش دادم چشماش رو وا کرد
من_ خُله چه خبرته؟ خونه رو گذاشتی رو سرت يکم آرومتر ديونه
دوباره مشغول شدم، لبه های کسشو از هم وا کردم، زبونمو فرستادم توش. آروم ميبردم تو دوباره در میاوردم با دستم هم مشغوله لرزوندن کلیتوریسش بودم. همینجور که کسشو میمالیدم ديدم کم کم لرزش ارگاسم تو تن نگار افتاده، زبونمو از کسش کشيدم بیرون به چوچولش ضربه ميزدم، به ضربه زدنم ادامه ميدادم که یهویی با دستاش سرمو گرفت به کسش با قدرت فشار داد، منم همینجور با زبونم ضربه ميزدم که ديگه طاقت نیاوردو با يه جیغ خفیف خالی شد، آب از کسش ريخت بيرون. من با وحشت نگاه ميکردم که اين ديگه چه جورشه، چشماشو بسته بودو همینجور که آبش هنوز از کسش میومد بيرون شروع کرد خودش ماليدنِ کسش، …
چند دقيقه بعدش آروم صورتشو نوازش ميکردم که چشماشو باز کرد
من_ خوبی خوشگل؟
نگار_ اوهوم
من_ ناقلا ادای منو در مياری؟
چيزی نگفت آروم اومد رو منو لبمو بوسيد
من_ پاشو برو کنار بذار برم صورتمو بشورم
از خودم زدمش کنار و آروم رفتم سمتِ دستشوئی، دوباره برگشتم پیشش
من_ تو خودتو برو به يه دکتر نشون بده، اينهمه آب از کجا آوردی تو؟
نگار هم فقط میخندید
نگار_ زياد بهش فکر نکن فسفرای مغزت تموم ميشه
خنديديم ولو شدم رو تخت، کشیدمش رو خودم. همين جوری که سرش روی سینم بود کمرشو آروم میمالیدم، خودشو ازم جدا کردو يکم با دستاش آروم رو سینه هامو شکممو مالیدو رفت پائین تر از رو شلوارک يکم چیکو رو ماليد، شلوارکمو در آورد. شرت ورم کردمو که ديد خنديد
من_ هه هه، بچه پرو. چی چی خنده داره؟
نگار_ آخه شرتت داره میترکه. يه لحظه خندم گرفت
يکم نگاش کردم یهویی سرشو گرفتم محکم فشار دادم به چیکو
نگار_ هوووووی ديوونه گردنم شکست
من_ همینجور که سرشو به چیکو فشار میدادم گفتم حالا منو مسخره ميکنی؟
نگار_ غلط کردم بابا، وااااای خدا مردم. منو از دست اين هیولا نجات بده
با خنده آروم ولش کردم، شرتمو با حرص در آوردو بدونِ مکث چیکو رو گذاشت دهنشو با يه حالته وحشتناکی شروع کرد خوردن، يکم دندوناش ميخورد به چیکو.
سرشو نگه داشتم. هنوز چیکو دهنش بود با چشماش نگام کرد
من_ نگار موقع که ميخوای بالا پائين بشی يکم فکتو بيشتر باز کن که دندونات بهش گیر نکنه
يه چشمک زدمو چشمامو بستم. دوباره شروع کرد، دهنش خيلی گرم بود، موهاش ريخته بود رو شکممو يه حس قشنگی بهم ميداد. دستم زيرِ سرم بودو فکرم واسه خودش میچرخید يکم بعد یهویی نگار با مشت زد به پهلوم
نگار_ ديوونهِ تو توی سکس هم هی بايد فکر کنی؟ فکم درد گرفت بس که بالا پائین کردم. هی ميگم اين چرا نمياد نگو ديونهِ اصلاً اينجا نيست
خندم گرفته بود، يکم نگاش کردم
من_ خب بابا ببخشيد حواسم نبود، قربونِ اون فکتم برم که درد گرفته
دستاشو گرفتم کشیدمش رو خودم، دستامو پاهامو دورش حلقه کردم يه فشار دادم که نزديک بود جونش در بره. از قصد فشارش دادم که قشنگ رو تخت ولو بشه، همینطورم شد. وقتی از رو خودم زدمش کنار حتی نایه تکون خوردن هم نداشت، پاشدم رفتم از تخت پائين پاهاشو گرفتم کشیدم سمتِ خودم، چیکو نزديکِ کسش بود. يکم ماليدم روش، کلیه چیکو رو گذاشتم تو، گرمایِ کسش بدجوری تحریکم کرده بود. دلم ميخواست فشار بدم اما اون هنوز دختر بود، خواستم بکنم تو کونش اما منصرف شدم دلم نيومد اذيت بشه. دوباره چیکو رو گذاشتم رو کسش همين جوری بازی ميدادم که دوباره صدای نگار بلند شد
نگار_ چيه ميخوای منو زجرکش کنی؟ ده بکن تو ديگه
يکم با تعجب نگاش کردم
من_ چی چی بکن تو؟ مگه openi؟
نگار_ مهم نیست، فقط بکن تو
من_ برو بابا. تو الان کس خل شدی حاليت نيست چی ميگی
نشستم جلوش، با زبونم افتادم به جون کسش. همینجور که می ليسيدم انگشتمو با ترشحات کسش خيس کردم بردم سمتِ کونش، آروم کردم تو. خيلی تنگ بود، نگاش کردم چشماشو بسته بودو لبشو گاز میگرفت. میفهمیدم درد داره، انگشتمو از کونش در آوردمو با شدت بيشتری کسشو خوردم تا اينکه دوباره ارضا شد اما اين سری کمتر آب ازش اومد. يکم رونشو مالیدمو آروم آروم کنارش دراز شدم، همینجور که بقلش دراز بودم کشیدمش تو سینمو دستامو پاهامو دورش حلقه کردم. يه احساس فوق العاده از عشقو محبت بینمون جريان داشت، چیکو کاملاً خوابیده بود خودم تعجب کردم اين چرا خوابيده، اما مهم نبود. چند دقيقه گذشت حس کردم نگار خوابيده، منم خسته بودم همون جور که تو بغلم بود خوابم برد
رو تخت نشسته بودمو چشمامو میمالیدم، ديدم نگار نيست، همين جوری به زمين خيره بودمو منتظر بودم تپش قلبم آروم تر بشه تا از دهنم نپره بيرون
من_ نگار کجايی تو
نگار_ اينجام، الان ميام پيشت عزيزم
ابرومو انداختم بالا منتظر شدم که بياد. يه نگاه به خودم انداختم ديدم لختِ لختم، پاشدم که شلوارکمو بپوشم اما هر چی گشتم پيداش نکردم. اِ خودم که همينجا درش آوردم پس کجاست؟ کثيف هم نبود که اين نگار بخواد بندازه تو رخت چرکا
من_ نگار اين شلوارک منو ندیدی؟ اينجا بودا اما هر چی میگردم الان نيست!
اومد تو اطاق، تا برگشتم نگاش کردم یهویی آب دهنم پريد گلوم شروع کردم سرفه کردن. سوتینش تنش بود شلوارک منم پاش بود
من_ عجب جرأتی داری تو نگار، به اموالِ شخصی من دست برد هم ميزنی؟
پدرتو در ميارم
نگار_ بيا بابا خسيس نخواستیم. همینجور که شلوارکو از پاش ميکشيد پائين گفت ميخواستم فقط راحت تر باشم
من_ بابا شوخی کردم بپوش من ميرم حموم
نگار_ فعلاً بيا آشپزخونه يه سفره برات چيز ميز چیدم بخوری
باهم رفتيم آشپزخونه ديدم به به چه کرده، لپشو کشیدمو مشغول خوردن شديم. يه طورِ خاصی نگام ميکرد
من_ چيزی شده؟
نگار_ ها، نه هيچی ولش کن
من_ اگه چيزی شده بگو، منو تو که چيزی نداريم مخفی کنيم
نگار_ نميدونم، گفتم شايد تو از دستم ناراحت باشی
با تعجب نگاش کردم
من_ من واسه چی بايد ناراحت باشم؟ مگه چیزی شده؟
نگار_ خب توی اطاق که بوديم تو ارضا نشدی، فقط من شدم اونم ۲ بار، اما تو چی. هيچی
من_ ديونه نگرانم کردی، اينا که چيزی نيست. اگر هم شروع کردم يکم به هم حال بديم فقط واسه اين بود که ميخواستم تو نیازت بر آورده بشه. فکرشم نکن مهم نيست. همين که اينهمه به فکرمی خودش بيشتر بهم مزه ميده
لبخند به لبش اومدو با اشتهای بيشتری شروع کرد خوردن. وقتی احساس کردم سیر شدم
من_ من ميرم حموم يه آبی به تنم بزنم
نگار_ منم پس ميام
من_ نخیر لازم نکرده
نگار_ اِاِاِاِاِاِ، باز ناز کردنش شروع شد
من_ تو رو ببرم حموم باز قاطی ميکنی، معلوم نيست چته
رفتم سمتِ حموم یهو ديدم نگار دوید طرفم، منم دویدم سمتِ درِ حموم با سرعت رفتم توشو درشو قفل کردم. زدم زيرِ خنده، اونم هی از اونور میکوبید به در
نگار_ تو بيا بيرون، ميکشمت
من_ ديدی راست گفتم، هنوز نيومد تو قاط زدی اگه میومدی که واویلا
نگار_ ديونهِ برو بابا
شيرِ آبو وا کردمو رفتم زيرش. چند دقيقه بعد، جلو آينه هال واستاده بودمو با دستمال کاغذی گوشمو خشک ميکردم، موهام از اطراف ريخته بود تو صورتم، هی میدادمش بالا ۲ قدم را ميرفتم باز ميريخت تو صورتم. هميشه بعده حموم اينجوری ميشه خود موهام لخت و صافه يکم آب که بهش ميخوره ديگه نميشه جمعش کرد. خلاصه من با موهام درگير بودم نگار هم هی میخندیدو مسخره ميکرد، رفتم سمتِ مبل های تو هال که نگار رو يکيش نشسته بود، نشستمو سیگارمو روشن کردم. رو مبل ولو بودمو با هر پُکی که به سيگار ميزدم عميق تر نگارو نگاه ميکردم
نگار_ ميشه اينجوری نگاه نکنی؟ يه جوری ميشم
من_ با تعجب گفتم من که کاريت ندارم، هر وقت فکر ميکنم عميق تر به همه چی نگاه ميکنم
نگار_ هیچیت به آدم نرفته
جوابی ندادمو سیگارمو ميکشيدم. سیکارو تو جا سيگاری خاموشش کردم، به ساعت نگاه کردم یکم از 9 گذشته بود
من_ نگار پاشو حاضر شو بريم بيرون هم من يه سری خريد دارم هم اينکه کم کم بری سمتِ خونت
نگار_ چیه خسته شدی باز؟
من_ نه فقط ميخوام يکم ساکت باشم امروز خيلی حرف زدم، ميدونی که زياد عادت ندارم صحبت کنم. دلم واسه سکوت تنگ شده
نگار_ نيست خيلی اينجا الان سرو صداست
من_ پاشو ديگه ناز نکن
چند دقيقه بعد تو ماشينش بودیمو حرکت کرديم

ادامه دارد …

نویسنده : فرهاد

This entry was posted in سرنوشت شوم. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s