بازنده – قسمت پانزدهم

2 روز دیگه گذشت از الناز هیچ خبری نداشتم. غروب تو باشگاه بودم صدام کردن گفتن موبایلت همش زنگ میخوره بیا جواب بده سریع رفتم موبایل گرفتم دیدم الناز 3 بار زنگ زده سریع شمارش رو گرفتم رفتم یه گوشه نشستم…
سلام
– سلام
خوبی؟
– بدنیستم تو چطوری؟
اتفاقا خیلی بدم چرا زنگ میزدم جواب نمیدادی؟
– (مکثی کرد) ببخشید حالم خوب نبود باید استراحت میکردم
قانع کننده نیست ولی بیخیال. حالت بهتره؟
– آره کجایی؟ جواب نمیدی؟
باشگاه زیر تمرین بودم. نیم ساعت دیگه تمرینم تموم میشه بیا اینجا
– نه ارا حال ندارم
به اندازه کافی اعصابم رو خورد کردی. پاشو بیا هم هوایی میخوری هم اینکه خودم میبینمت
– که چی بشه؟
دلم برات تنگ شده.منتظرم.بای
تلفن رو قطع کردم رفتم سر تمرین افکارم همچنان آشفته بود.نیم ساعت بعد لباس پوشیدم از باشگاه اومدم بیرون رفتم سمت ماشینم کیفم رو گذاشتم عقب یکم خودم رو مرتب کردم منتظر الناز موندم.چند دقیقه گذشت الناز نیمومد ولی مطمئن بودم که میاد واسه همین یه سیگار روشن کردم رفتم اونور تر همونجایی دفعه اول واساده بودیم باد میخورد تو صورتم چشام رو تنگ کردم یه کام عمیق از سیگارم گرفتم یکم گذشت یکی دستش رو گذاشت روی چشام گرمای وجود الناز رو پشتم حس کردم دستش رو برداشتم برگشتم سمتش محکم بغلش کردم سرش رو گذاشت رو شونم همونجایی که مریم گاز گرفته بود فشار داد احساس کردم مغز استخونم تیر کشید ولی به روی خودم نیاوردم مهم الناز بود و بس. یکم گذشت آروم سرش رو بردم عقب تو چشای هم خیره شدیم سرش رو انداخت پایین گفت ببخشید گفتم مهم نیست مهم فقط توئی که الانم سالم جلوم واسادی همین برام بسه آروم خندید سیگارم رو از دستم گرفت خودش شروع کرد به کام گرفتن منم رفتم اونور تر به آسمون خیره شدم باد میزد تو صورتم نمیدونستم باید خوشحال باشم یا ناراحت چند لحظه بعد از پشت بغلم کرد سرش رو گذاشت روی شونم گفت دوستت دارم من چیزی نگفتم مکثی کرد گفت اگه نگی حق داری ارا باور کن من و تو بدرد هم نمیخوریم من محکوم به مرگم شاید الان شاید 5 سال دیگه. با تمام وجود میسوختم ولی حرفی نمیزدم سرش رو به شونم فشار داد گفت تو لیاقتت خیلی بیشتر از منه دستش رو از روی سینم برداشتم برگشتم سمتش تو صورتش خیره شدم خشم از چشام میزد بیرون الناز با ترس نگام میکرد سرم رو تکون دادم محکم زدم تو گوشش دورخودش چرخید چند متر اونور تر افتاد روی زمین یه دستی تو موهام کشیدم بهش خیره شدم از دهنش خون میریخت بیرون با وحشت نگام میکرد رفتم جلو دستش رو گرفتم بلندش کردم مثل گنجشک تمام تنش میلرزید گفتم لبات رو بزار روی لبام خودش رو کشید عقب چند متر ازم فاصله گرفت گفت ارا تو اعصابت خورده توروخدا آروم باش بعد سریع با لباسش خونی که از لبش میریخت رو پاک کرد رفتم جلو اون رفت عقب تر بغض کرده بود داشت گریه میافتاد گفت ارا تو رو خدا آروم باش تو اعصابت خورده الان کنترلت رو از دست دادی یکمی آروم شدی با هم صحبت میکنیم. الناز راست میگفت من حالیم نبود چیکار میکنم شرایط و سختی ها کاملا روی من سوار بودن دیوونه شده بودم میخواستم خون لبای الناز رو بخورم که منم ایدز بگیرم! شایدم حق داشتم نمیدونم بهرحال انسان گاهی اسیر شرایط میشه. الناز بازم رفت عقب تر گفت من میرم دهنم رو بشورم تو همینجا باش یکم آروم شدی میام بعد سریع رفت سمت فروشگاه اونور خیابون.واقعا نمیدونستم چیکار کنم تکیه دادم به ماشینم نشستم روی زمین چنگ زدم توی موهام یکم گذشت حالم بهتر شده بود حد اقل خشمم کمتر بود پاشدم چند دقیقه بعد الناز اومد یه بطری آب داد دستم گفت بخور یکمی آب خوردم الناز اومد پیشم دستش رو گرفتم گفتم ببخشید کنترلم رو از دست دادم ولی به خدا یه بار دیگه از اون حرفا بزنی ایندفعه اون کارو انجام میدم.سرش رو انداخت پایین گفت ببخشید تکرار نمیشه گفتم بشین بریم گفت ماشین رو چیکار کنم؟ گفتم بشین بعدا میاییم میگیریم سوار ماشینم شدیم رفتیم سمت دریا.ماشین رو پارک کردم الناز هم پیاده شد گفتم واسا الان میام بعد فندک و بسته سیگارم رو برداشتم پیاده شدم تو شیشه های دودی ماشینم به خودم نگاهی کردم یه تیشرت قرمز چسبون تنم بود بدنم مثل همیشه بعد از تمرین ورم کرده بود دستی روی موهام کشیدم فندک و بسته سیگار رو گذاشتم تو جیبم رفتم پیش الناز یکمی نگام کرد تیشرت چسبیده بود به بدنم که ورم داشت زده بود بیرون دستش رو گذاشت رو سینم گفتم سوتین که واسم نخریدی حالا دست هم میزنی؟ خندید گفت در همه حال بی تربیتیت رو ثابت میکنی! یهو روی دستام بلندش کردم (یه دستم زیر پاهاش بود یه دستم زیر سرش) الناز یه جیغ زد گفت دیوونه! یکمی به صورتش خیره شدم پیشونیش رو بوس کردم رفتیم سمت دریا الناز هی میگفت ارا بزارم زمین منم میگفتم آقا گفته مثل سایه همراتون باشم! رفتیم کنار دریا آفتاب داشت غروب میکرد آسمون یه جوری شده بود که سنگ گریه میافتاد دوباره روی پیشونیش رو بوس کردم گفتم گوشاتو وا کن میخوام یه چیزی بگم به خورشید که داشت غروب میکرد خیره شده بود گفت بگو یکمی سکوت کردم گفتم دوستت دارم.مکثی کرد نگاهش چرخید روی صورتم منم به صورتش نگاهی کردم اشک توی چشاش حلقه زده بود سرش رو توی سینم فشار داد گفت من بیشتر بعد آروم گریه میکرد منم به غروب خورشید خیره شیده بودم…
هوا تاریک شده بود آروم گذاشتمش پایین خودم نشستم روی زمین اونم پشت به من نشست توی بغلم سرم رو گذاشتم کنار گوشش گفتم میشه یه اعترافی بکنم؟ آروم گفت اگه فقط یکیه آره.گفتم یکیه ولی اندازه 10 تاست! دستم رو فشار داد گفت چیکار کردی؟ سکوت کردم گفتم اگه دوست داشتی همینجا میتونی منو بکشی خندید گفت انقدر کار بد بوده؟ گفتم خیلی بدتر با حکم مرگ.دستم رو محکم چنگ زد گفت نه؟ آروم سرم رو چسبوندم به پشت سرش گفتم ببخشید حالام اختیارم دست توئه.سکوت کرد چیزی نگفت گفتم الناز ببخشید گفت ما آدما هر غلطی خواستیم میکنیم بعدم راحت میگیم ببخشید! ببخشید تو به درد من میخوره؟ خیانت کردی میگی ببخشید؟ منم اینکارو میکردم تو میبخشیدی؟ چیزی نگفتم یکمی سکوت بین ما بود گفتم الناز جونم ببخشید بازم چیزی نگفت البته حق داشت درسته که مست بودم ولی خداییش من نامردی کرده بودم.گوشش رو بوس کردم گفتم الناز مست بودم نفهمیدم چه غلطی کردم آروم گفت شایدم حق داشته باشی بالاخره تو هم به سکس نیاز داری ولی وقتی با کسی که دوسش داری نتونی سکس کنی باید چیکار کنی؟ گفتم بزن بکش منو ولی اینجوری نگو طاقت ندارم دستم رو محکم فشار داد گفت کی بود؟ سکوت کردم برگشت تو صورتم خیره شد گفت پرسیدم کی بود؟ سرم رو اندختم پایین زد رو سینم گفت مریم؟ بازم چیزی نگفتم بلند داد زد تو نمیدونی من به اون حساسم؟ بازم سکوت کردم یعنی چی داشتم که بگم؟ اشکاش رو پاک کرد گفت خیلی نامردی این همه منتظر موندم تا حرف نگفته رو بگی حالام که بعد از عمری گفتی دوستت دارم زهرم کردی به تو میگن مرد؟ آروم گفتم نه! پاشد رفت اونور تر آروم گریه میکرد منم که چیزی نمیتونستم بگم. بقول قدیمیا توبه گرگ فقط مرگه. الناز همچنان گریه میکرد آروم پاشدم رفتم پیشش گفتم غلط کردم ببخشید آروم سرش رو تکون داد فقط گریه میکرد گفتم حالا که راستش رو بهت گفتم ببخشش زد روی شونم با گریه گفت خر خودتی اینو بخاطر من نگفتی بخاطر خودت گفتی که عذاب وجدان ولت کنه. آروم سرم رو تکون دادم لبم رو گاز گرفتم مونده بودم چی بگم یکم مکث کردم گفتم میخوام باهات سکس کنم گفت ارا ولم کن خسته شدم دوباره گفتم الناز من میخوام باهات سکس کنم تو یه رابطه 2طرفه این حقه منه زد روی سینم گفت ارا ولم کن میفهمی؟ ولم کن بزار به درد خودم بسوزم کشیدمش سمت خودم گفتم سکس کنم چی میشه؟ ایدز میگیرم؟ به درک بزار بگیرم اصلا بزار 1000 تا مرض بگیرم زندگیم از اینی که هست بدتر میشه؟ من چیزی واسه از دست دادن دارم؟ میدونست عصبانی شدم فقط با وحشت نگام میکرد دوباره بلند گفتم من چیزی واسه از دست دادن دارم؟ جوابی نداد فکرهای سمی داشتن وجودم رو به آتیش میکشیدن یکمی بهش نگاه کردم گفتم الناز تو از گذشته من خبر نداری اگه فقط یکمش رو برات بگم خودت حساب کار دستت میاد میفهمی حق با منه آروم گفت ارا نه چیزی میشنوم نه بهت حقی میدم یکمی بهش نگاه کردم هولش دادم پرت شد عقب آروم شروع کردم به قدم زدن یه سیگار روشن کردم با حرص کام میگرفتم به عالم و آدم فحش میدادم 10.15 متری ازش دور شدم داد زد ارا همش همین بود؟ بلند داد زدم همش همین بود همش تکیه بر باد بود از اولشم بهت گفتم همش همینه دوباره با خشم از سیگارم کام میگرفتم دور میشدم شاید 30 متر دور نشده بودم صدای جیغ اومد برگشتم پشتم رو نگاه کردم الناز افتاده بود زمین اونایی که اونجا بودن جیغ میزدن سیگارم از دستم افتاد یهو دویدم سمت الناز دیدم افتاده زمین چشاش بسته شده از ترس داشتم میمردم سریع بغلش کردم بردمش سمت ماشین بطری آب رو در آوردم ریختم روی صورتش یکمی با پشت دستم زدم تو صورتش پلکاش تکون خوردن دوباره زدم تو صورتش یه سرفه کرد خیالم راحت شد یکمی صبر کردم صورتش رو بوسیدم آروم چشاش رو وا کرد گفتم الناز حالت خوبه؟ آروم گفت آره روی چشاش رو بوسیدم گفتم چی شد یهو؟ گفت نمیدونم بیحال شدم افتادم سرش رو تو سینم فشار دادم گفتم بدون تو من چه غلطی بکنم؟ آروم خندید گفت نترس فعلا که زنده ام چند بار دیگه صورتش رو بوسیدم تو چشاش خیره شدم گفتم تا همیشه دوستت دارم…

ادامه دارد …

نویسنده :Reload

This entry was posted in بازنده. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s