بازنده – قسمت سیزدهم

به خودم اومدم دیدم مامان الناز رو سرم واساده به صورتم آب میزنه با نگرانی گفت عزیزم حالت خوبه؟ آروم سرم رو تکون دادم گفتم خوبم دستم رو گرفت آروم از جام پاشدم الناز رو تختش نشسته بود آروم گریه میکرد به دورو برم نگاه کردم خدارو شکر جز مامان الناز کسی نبود احتمالا اومده بوده ببینه کجام که دیده من بیحال افتادم.دست مامان الناز تو دستم بود به الناز نگاهی کردم بعد به مامانش آروم دستش رو ول کردم رفتم لبه تخت نشستم مامانش یه لیوان آب بهم داد گفت چی شده؟ سرم رو انداختم پایین چیزی نگفتم.الناز آروم گریه میکرد مامانش نشست کنارم دست کشید روی سرم اولین بار بود که یه مادر رو سرم دست میکشید درسته که مادر خودم نبود ولی احساس کردم یکی از قشنگ ترین لحظه های زندگی همینه که من تا حالا تجربه نکرده بودم.آروم گفت الناز باهات در مورد مریضیش صحبت کرد؟ سرم رو تکون دادم مامانش سرم رو گرفت تو بغلش تا حالا همه بهم گفته بودن وقتی سرم رو میزارم تو بغلت بهترین آرامش دنیا رو دارم ولی حالا این من بودم که باید این حرف رو میزدم. آره آغوش یه مادر بزرگترین آرامش دنیاست… یکم بعد گفت فقط من و سانیا از مریضی الناز خبر داریم و حالام تو خودم رو کشیدم عقب آروم رفتم پنجره رو باز کردم به بیرون خیره شدم یه سیگار روشن کردم احساس میکردم دارم از پا در میام خودم باورم نمیشد زندگی چقدر راحت داره منو بازی میده.یه کام از سیگارم گرفتم به پایین نگاه کردم چشام رو تنگ کردم گفتم همین الان خودت رو برای همیشه راحت کن یکم خودم رو بیشتر خم کردم به پایین زل زدم چندتا قطره اشک از چشام چکید چشام رو بستم گفتم دیگه بسه همینجا بسه یکی دستش رو گذاشت پشت شونم به خودم اومدم برگشتم دیدم مامان الناز با تردید نگام میکنه اشک رو توی چشام دید دستش رو کشید روی چشام گفت زندگی پر از اتفاقای عجیبه که برای هرکسی پیش میاد دوباره به بیرون نگاهی کردم یه کام عمیق از سیگارم گرفتم گفتم زندگی من همش اتفاقای عجیب بوده دفعه اولم نیست.صورتم رو بوس کرد گفت الناز باید از اول همه چیز رو میگفت چون تو حق زندگی داری تو باید همیشه سالم باشی سرم رو تکون دادم گفتم زندگی همیشه واسم ممنوع بوده.از روزی که…
یکم بعد مامانش رفت بیرون از اتاق به الناز نگاهی کردم گوشه تختش نشسته بود سرش رو گرفته بود بین دستاش رفتم سمتش خواستم دستش رو بگیرم خودش رو کشید عقب گفت برو با تعجب بهش نگاه کردم گفتم میشه دیگه بیشتر از این نشکنی منو؟ سرش رو تکون داد گفت برو دستش رو گرفتم داد زد گفت برو راحتم بزار. با سر تایید کردم واقعا دلم بیشتر از همیشه شکست یعنی نشکست خورد شد آروم گفتم استراحت کن فردا بهت زنگ میزنم سرم رو انداختم پایین آروم رفتم سمت در با گریه گفت من دیگه به دردت نمیخورم یه نگاهی بهش کردم آروم و بیحال گفتم خفه شو الناز دارم میافتم به زور سر پا واسادم یکم دیگه حرف بزنی اون روی سگم میاد بالا اگه زنده بودم فردا بهت زنگ میزنم چون دلم برات تنگ میشه بعد کشون کشون از اتاق رفتم بیرون مامان الناز اومد پیشم گفتم من رو پام نمیتونم واسم از همه عذر خواهی کنین بعد کشون کشون رفتم سمت در خروجی مامانش اومد جلو در گفت مواظب خودت باش حالت خیلی بده خندیدم گفتم عادت کردم بعد دستش رو گرفتم گفتم مواظبش باش واسم مهم نیست مریضه یا سالمه مهم اینه که دوستش دارم امشب باهاش صحبت کن بگو ارا گفته فردا بهش زنگ میزنم چیزی که منتظرش بود رو 10 بار تکرار میکنم مامانش یه لبخندی زد گفت ممنون از دل بزرگی که داری منم حتما بهش میگم. سرم رو تکون دادم کشون کشون رفتم سمت آسانسور.
تو راه 10 باز نزدیک بود تصادف کنم آخرش هم دیدم واقعا دارم میافتم کنار ساحل واسادم ساعت 11 شب بود رفتم سمت دریا آروم آروم قدم برمیزدم باد خنک میزد تو صورتم به سیگار روشن کردم همینجوری که آروم قدم بر میداشتم باد میخورد تو صورتم با خودم زمزمه میکردم…
پرسه در خاک غریب پرسه بی انتهاست – هم گریز غربتم زادگاه من کجاست؟
تو شبای پرسه دلواپسی که میخوام دنیا رو فریاد بزنم – به کدوم لهجه ترانه سر کنم؟ به کدوم زبون تو رو داد بزنم؟
گم و گیج و تلخ و بی گذشته ام توی شهری که پناهگاه به من – از کدوم طرف میشه بهم رسید؟ همه کوچه ها به غربت میرسن…
******
اونشب تا نزدیک صبح همونجا نشسته بودم.تا ظهر دنبال کارام بودم ظهر مثل همیشه رفتم باشگاه ولی واقعا داغون بودم اصلا نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم فقط جسمم تکون میخورد فکرم انقدر داغون و سمی بود که کنترلش از دست خودم خارج شده بود تو باشگاه موقع تمرین بهترین راه برای خالی کردن حرص و خشمم بود واسه همین نمیفهمیدم چیکار میکنم فقط وزنه ها رو سنگین میکردم زندگی مسخره از جلوی چشام مثل فیلم رد میشد منم داد میزدم تمرین میکردم یکم بعد به خودم اومدم دیدم انقدر داد زدم و وزنه ها رو سنگین کردم همه دارن به من نگاه میکنن محلی ندادم بازم سنگین تر کردم زندگیم از جلوی چشام رد میشد من داد میزدم دیگه داشتم از نفس میافتادم مربیم اومد زد روی شونم گفت لباس بپوش برو یکم دیگه ادامه بدی یه بلایی سر خودت میاری با سرم تایید کردم رفتم لباس بپوشم.
از باشگاه اومدم بیرون باد خورد توی صورتم رفتم سمت ماشینم کیفم رو گذاشتم عقب یکم به اونجایی که اونروز الناز بغلم کرده بود خیره شدم رفتم همونجا واسادم باد میزد تو صورتم دستم رو گذاشتم روی سرم گفتم دیدی همش تکیه بر باد بود؟ دلم واسه الناز یه ذره شده بود سریع موبایلم رو در آوردم بهش زنگ زدم ولی جواب نداد 3.4 بار دیگه زنگ زدم بازم جواب نداد یه آهی کشیدم سرم رو تکون دادم اس ام اس زدم نوشتم “الناز گوشی رو بردار میخوام یه چیزی بهت بگم” یکمی منتظر موندم بازم جوابی نیومد سرم رو انداختم پایین رفتم سمت ماشینم.
جلوی آینه واساده بودم سرم رو خشک میکردم نا امیدی از صورتم معلوم بود احساس انزجار از چشام میزد بیرون ولی چیکار میشد کرد؟ یقه کیو باید میگرفت؟ سرنوشت انقدر مرد بود خودش رو نشون بده؟ نه تا بوده همین بوده زخم زده و خندیده.مونده بودم چیکار کنم بازم به الناز زنگ زدم جواب نداد میدونستم میبینه ولی جواب نمیده چون بقول خودش “دیگه بدرد من نمیخورد” خیلی داغون بودم هرچی فکر کردم به نتیجه ای نرسیدم با نا امیدی به موبایلم خیره شده بودم یهو موبایلم زنگ خورد با 1000 امید از جام پریدم آوردم بالا ولی دیدم شماره مریم افتاده.یکمی مکث کردم جواب دادم. زنگ زده بود خبر بگیره دید داغونم صدام در نمیاد پرسید چی شده ولی چیزی نگفتم خیلی اصرار کرد گفتم در مورد النازه دیگه چیزی نگفتم مریم گفت کجایی؟ گفتم خونه گفت من میام اونجا ببینم چی شده تو حالت خیلی بده یه چیزت میشه چیزی نگفتم یعنی اصلا تو حال خودم نبودم ذهنم همش جاهای دیگه بود. نیم ساعت بعد مریم اومد در رو باز کردم قیافه منو دید جا خورد گفت سالمی؟ با سرم تایید کردم رفتیم توی نشیمن نشستیم روی مبل راحتی گفت بگو چی شده؟ یکمی سکوت کردم بعد همه ماجرا رو براش تعریف کردم باورش نمیشد… مریم سرش رو تکون داد گفت ارا حالا که شده اگه واقعا دوسش داری باهاش بازی نکن بازم دوستش داشته باش نیشخندی زدم گفتم فکر کردی من جا زدم؟ موبایلم رو نشونش دادم گفتم ببین از غروب چقدر زنگ و اس ام اس زدم اون جواب نمیده یکمی مکث کرد گفت عیبی نداره هرکسی باشه همین کارو میکنه صبر کن خودش زنگ میزنه فعلا خیلی ریخته بهم گفتم نمیدونم چی بگم از جام پاشدم رفتم یه شیشه شامپاین آوردم با 2تا لیوان گذاشتم روی میز گفتم بعد از چند ماه میخوام مشروب بخورم یکمی نگام کرد گفت مگه مشروب برات ضرر نداره؟ در شامپاین رو باز کردم نیشخندی زدم گفتم خیلی چیزا واسم ضرر داره لیوان ها رو پر کردم چیزی نگفت میدونست خیلی داغونم.لیوان رو آوردم بالا گفتم به سلامتی هیچکس! خندید لیوانش رو آورد بالا گفت به سلامتی الناز یک ضرب خوردیم. بازهم پر کردم خوردیم احساس میکردم الکل روم اثر کرده ولی من کلا از اونایی ام که الکل 90% هم بخورم بازم حواسم سر جاشه نگاهی به مریم کردم اونم خیلی خورده بود واقعا مست بود یه سیگار روشن کردم تکیه دادم عقب احساس میکردم مستی باعث شده همه چیز عمیق تر از جلوی چشام رد شه با ولع خاصی از سیگارم کام میگرفتم به گذشته ای که از جلوی چشام رد میشد فکر میکردم مریم اومد کنارم نشست آروم گفت تو چرا همیشه انقدر توی فکری؟ گفتم اگه تو هم جای من بودی همین بودی گذشته من خیلی عجیبه خودمم باورم نمیشه همیشه بازیچه روزگار بودم دستش رو گذاشت روی سینم گفت بی دلیل این اتفاقا نمیافته سرم رو تکون دادم گفتم آره خودمم میدونم.دستش رو کشید توی موهام گفت غصه نخور یه روز همه چیز درست میشه نیشخندی زدم سرم رو تکون دادم سیگارم رو خاموش کردم دستش رو گرفتم گفتم آره درست میشه فقط 100 سال اولش سخته خندید گفت چشم ببندی باز کنی 100 سال میره الان برنامه بریز واسه 100 سال دوم که دیگه تو دردسر نیافتی با سرم تایید کرم مشروب زیادی روم اثر گذاشته بود حواسم بود چیکار میکنم ولی کنترلم دست خودم نبود یه جورایی بی اختیار فقط نگاه میکردم اونم بد تر از من بود! دستش رو بوس کردم اونم سرش رو گذاشت روی شونم دستش رو کشید روی لبام دستش رو که تو دستم بود رو فشار دادم اونم انگشت اون دستش رو گذاشت توی دهنم آروم سرش رو آورد جلو صورتم رو بوس کرد من به جلو خیره شده بودم خودمم نمیفهمیدم چیکار میکنم دوباره صورتم رو بوس کرد دستش رو از روی لبام برداشت گذاشت روی سینم آروم میمالید دستم رو انداختم دور گردنش کشیدمش سمت خودم سرش رو سینم بود محکم فشار دادم یکم بعد خودش رو کشید عقب اومد نشست روی پام سرش رو گذاشت روی شونم دستاش رو دور گردنم حلقه کرد یکم گذشت سرش رو برد عقب تو صورت هم خیره بودیم مستی رو از چشای هر دو مون میشد خوند صورتش رو نزدیک تر کرد چشاش رو بست لبای داغش رو آروم گذاشت روی لبام…

ادامه دارد …

نویسنده :Reload

This entry was posted in بازنده. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s