غریزه – قسمت ششم

لباش رو محکم روی لبام فشار میداد دستش بالای سرم بود کش موهام رو چنگ زده بود میکشید سمت خودش منم دستام رو گذاشتم روی سینه هاش آروم میمالیدم سرعت دستام رو بیشتر کردم اونم محکم تر فشارم میداد دستم رو بردم زیر تاپش به سینه هاش رسوندم آروم میمالیدم ازش جدا شدم تاپش رو زدم بالا سوتین قرمز زیرش بسته بود دیگه فرصت برای شلوغ کاری نبود تکیه داد به دیوار سرم رو بردم پایین از روی سوتینش سینه هاش رو میخوردم اونم دستش روی سرم بود سرعت لبام بیشتر شد تند تند نفس میزد میگفت بازم بیشتر منم همینکارو کردم همینطور که با سرعت سینه هاش رو از روی سوتینش میخوردم یه دستم رو از روی شلوار جینش گذاشتم روی باسنش آروم میمالیدم یکم بعد دوباره لبام رو گذاشتم روی لباش دستم رو گذاشتم وسط پاهاش آروم و با نظم میمالیدم اونم با دستاش سرم رو فشار میداد انگشتم رو از روی شلوار جینش گذاشتم روی کسش فشار دادم خندید گفت بجنب فرصت نیست چیزی نگفتم دکمه های شلوارش رو باز کردم دستم رو بردم توش از روی شرتش کسش رو میمالیدم لبام هم روی لباش بود دستم رو بردم توی شرتش انگشتم رو گذاشتم جلوی سوراخش آروم مالیدم یه نفس عمیق کشید گفت لبات رو بیار جلو منم همینکارو کردم زبونش رو در آورد کشید روی لبام و دورش بعدم زبونش رو فرو کرد تو دهنم داخل لبام رو لمس میکرد احساس کردم دستم خیس شده متوجه شدم به اندازه کافی تحریک شده شلوارش رو تا روی زانوش کشیدم پایین شرتش هم همینطور دستم رو کشیدم روی کسش انگشتم رو فرو کردم توش چیزی نمیگفت فقط آروم نفس میزد انگشتم خیس بود تو حالت مستی گفت بیارش بالا منم آوردم بالا انگشتم رو تو دهنش فرو کرد خندید چیزی بهش نگفتم میدونستم واقعا مسته برش گردوندم به پشت دستاش رو زد به دیوار تا جایی که تونست خم شد دستم رو کشیدم روی سوراخ باسنش خندید گفت اون نه برو پایین تر! گفتم ساکت انگشتم رو بردم پایین روی سوارخ کسش آروم باهاش بازی میکردم گفت ارا بجنب مردم گفتم صبر کن سریع کمربندم رو باز کردم شرت و شلوارم رو تا نزدیک زانوم دادم پایین کیرم رو گذاشتم جلوی کسش یکم کشیدم که تحریک شم اونم بلند گفت بجنب مردم! گفتم ساکت یکم دیگه مالیدم بعد کیرم رو یکم کردم توش ولی فرو نمیکردم نگه داشته بودم بلند گفت اذیت نکن جیغ میزنما خندم گرفت ولی چیزی نگفتم آروم تا نصف فرو کردم یه نفس عمیق کشید منم با قدرت تا تهش فرو کردم یه جیغ کشید گفتم مرض حتما باید دستم رو بزارم جلوی دهنت؟ خندید گفت تو مثل آدم بکن چیزی نگفتم آروم شروع کردم به تلمبه زدن اونم نفس نفس میزد ولی جرات نداشت جیک بزنه سرعتم رو بیشتر کردم با قدرت تلمبه میزدم اونم اصلا تو حال خودش نبود احساس کردم آبم داره میاد کشیدم بیرون دستم رو گذاشتم روی سوراخ باسنش باهاش بازی میکردم گفت ارا اونجا نه گفتم ساکت باش آروم باهاش بازی میکردم اونم دیگه هیچی نمیگفت یکم گذشت از ترشحات جلوش کشیدم روی سوراخ پشتش همون موقع یه صدایی از پشت دیوار اومد گفتم همینجا باش شلوارم رو کشیدم بالا رفتم کنار دیوار آروم میرفتم جلو ملیکا مست بود زیاد حالیش نمیشد چه خبره گفت کجا اشاره کردم ساکت یواشکی پشت دیوار رو دید زدم هیچکس نبود گفتم لعنتی مطمئنم یکی اینجا بوده ما اینکارا رو قدیمی کردیم سرم رو تکون دادم رفتم سمت ملیکا دوباره دستم رو گذاشتم روی سوراخ باسنش یکم لزجش کردم شلوارم رو دادم پایین سرش رو گذاشتم جلوی سوراخش یکم فرو کردم تو بلند گفت وای گفتم مرض میخوایی بدی مثل آدم بده گفت خب درد میاد گفتم ساکت باش یهو دستم رو گذاشتم جلو دهنش تا ته فرو کردم! احساس کردم میخواد منفجر شه ولی دست من نمیذاشت یکم گذشت ولش کردم با ناله گفت ارا لعنت به تو مستی از سرم پرید این چه کاری بود آروم موهاش رو ناز کردم گفتم ببخشید وقت کمه زدم روی باسنش شروع کردم به تلمبه زدن اونم هی میگفت ارا دارم میمیرم تمومش کن منم فقط با سرعت به کارم ادامه میدادم موقع تلمبه زدن همش حواسم به دیوار بود واقعا احساس میکردم یکی داره ما رو نگاه میکنه همون موقع داشتم ارضا میشدم یکم دیگه با سرعت تلمبه زدم کشیدم بیرون آبم رو ریختم روی دیوار! ملیکا خندید گفت دیوونه گفتم چیکار کنم دوست داشتی بدم دهنت تا ته بخوریش؟ گفت وایی نه! خندیدم دستم رو بردم روی کسش یه انگشتم رو فرو کردم جلوش یه انگشت هم کردم توی سوراخ پشتش با سرعت بازی میکردم لرزید گفت ارا اومدم منم سرعتم رو بیشتر کردم ارضا شد آبش اومد از وسط پاش داشت میریخت سمت ران پاهاش گفتم ای وای سریع از شلوارم یه دستمال در آوردم وسط پاهاش رو تمیز کردم اون خندید گفتم مرض کامل که تمیزش کردم برگشت سمت من لباش رو گذاشت روی لبام دستم رو برد پایین روی کسش خودش روش تکون میداد سرم رو بردم عقب گفتم بریم دیر شد همه فهمیدن خندید گفت فدای سرت دوستت دارم دلم میخواد بهت بدم! گفتم ولم کن بابا مستی نمیفهمی چی میگی میگن با آدم مست سکس نکن همینه خندید زبونش رو در آورد کشید روی لبام گفتم حتما شرت و شلوارت هم من مرتب کنم؟ خندید گفت زحمتش رو بکش یکم سرم رو تکون دادم به خودم گفتم تا تو باشی دیگه با آدم مست سکس نکنی شرت و شلوارش رو مرتب کردم بعدم مال خودم رو مرتب کردم دستاش رو انداخت دور گردنم دوباره با زبونش لبام رو لیس زد گفتم ولم کن دیر شد آبرو برامون نموند دستم رو گرفت گفت بریم چیزی نگفتم تا جلوی در ورودی رفتم یکم نگاش کردم گفتم راحت باش؟ گفت هستم گفتم بابا دستم رو ول کن دیوونه شدی؟ خندید گفت نه گفتم ببین تو الان مستی حالیت نیست خب؟ پس به حرف من گوش کن تو برو تو من 5 دقیقه دیگه میام خندید روی لبام رو بوس کرد گفت چشم اشاره کردم گفتم برو دیگه یه چشمک زد گفت ارا با تمام خشونتش ولی عالی بود مرسی یه نفس عمیق کشیدم گفتم برو تو تا خشونت رو بهت نشون ندادم خندید گفت بد اخلاق بعد رفت توی خونه منم بیرون واسادم یه سیگار روشن کردم که تابلو نشه همون موقع در باز شد برگشتم بهش فحش بدم دیدم سعید واساده هرهر میخنده! گفتم کیر پسرم به چی میخندی اعصابم خورده اومد سمتم گفت کمرت درد نکنه گفتم ولم کن حوصله ندارم دستم رو گرفت گفت حال داد نه؟ ظاهرش که خیلی جیگره توش رو نمیدونم! گفتم سعید بیخیال شو داشتیم با سارا و ملیکا صحبت میکردیم گفت صحبت؟ گفتم نه کس شعر میگفتیم خوبه؟ خندید گفت پس سارا کو؟ گفتم خیلی وقته رفته گفت پس با ملیکا صحبت به جای بالا کشید گفتم تو داشتی نگاه میکردی نه؟ با تعجب گفت نه به جون تو گفتم خر تویی و عمت مثل مرد اعتراف کن گفت احمق اگه من اونجا بودم که باهات این حرفا رو نداشتم بهت اشاره میکردم هوامو داشته باشی منم واضح تر ببینم! حالا مطمئنی کسی اونجا بود؟ یه کام از سیگارم گرفتم گفتم آره بابا مگه بچه ام؟ پشه از 100 متری منو نگاه کنه میفهمم.گفت اصلا دید که دید به تخمت که دید مگه چیه؟ نوش جانت میخواستی همچین بکنی جیغش بره آسمون یارو ابهتت رو ببینه گفتم سعید حرفی میزنیا کسی بفهمه میدونی چقدر برام بده؟ خندید گفت همه سر جاشون بودن ماندانا میخواست بیاد دنبال ملیکا میدونستم مشغولی نذاشتم بیاد فکرش رو نکن همش توهمه!
ساعت 10 شب بود از همه خداحافظی کردم اومدم بیرون ملیکا اومد دستم رو گرفت یه دونه بوسم کرد گفت مرسی بعدا بهت زنگ میزنم واسه اون قضیه صحبت میکنیم باشه؟ گفتم باشه منتظرتم همون موقع ماندانا و سعید هم اومدن
خداحافظی کردیم رفتیم سمت ماشین سعید گفتم ای لعنتی حواسمون نبود سعید گفت آره کیرم توش! ماندانا زد رو پاش گفت بی ادب زشته درست صحبت کن حالا چی شده؟ گفتم ماشین سعید کوپه 2 نفرست یکی مون جا نمیشه ماندانا گفت خب 2نفری میشینیم رو صندلی مکثی کردم گفتم ببین من یکم فکرم خرابه از خدامه یکم قدم بزنم تو با سعید برین من قدم میزنم بعد تاکسی میگیرم میرم خونه سعید گفت نه بابا باهم بشینین اصلا سختته سوئیچ رو بگیر تو با ماندانا برین من خودم میام لبخندی زدم گفتم قربون معرفتت برم داداش گلم ولی من تعارف ندارم شما برین من میخوام قدم بزنم بعدم با تاکسی میرم خونه ماندانا گفت باشه هرجور راحتی سعید اومد پیشم گفت چیزی شده؟ خندیدم گفتم نه بابا میخوام قدم بزنم خیلی وقته قدم نزدم بعدم با تاکسی میرم خونه نگران نباش یه چشمک زد گفت میخوامت خندیدم گفتم من بیشتر بدرود!
10 دقیقه ای قدم زدم فکرم مشغول سارا بود نمیدونستم چیکار کنم یه سیگار روشن کردم یکمی رفتم جلو با تردید موبایلم رو در آوردم 2دل بودم ولی گفتم هرچی بادا باد زنگ میزنم بهش…
سلام چطوری؟
- ممنون خوبم تو خوبی؟
بد نیستم.کاری که نداری؟ مثل اونشب هرچی بد صحبت کنی!
- (خندید) نه
کجایی؟
- بیرون
میتونی بیایی دنبالم؟
- چیزی شده؟
نه فقط داشتم قدم میزدم یاد تو افتادم گفتم ببینمت بد نیست
- باشه مشکلی نداره
مرسی پس بیا 4 تا خیابون پایین تر از خونه ملیکا اینا…
صحبتمون که تموم شد تلفن رو قطع کردم ولی هنوز به کار خودم شک داشتم یعنی کارم درست بود؟ یا باید غرورم رو انتخاب میکردم یا سارا ولی حالا که زنگ زده بودم منتظر موندم بیاد.10 دقیقه بعد رنجرور سفید جلوم واساد شیشه دودیش رو داد پایین گفت بیا بالا لبخندی زدم نشستم توی ماشین حرکت کردیم…
ادامه دارد ………….

نویسنده : reload

About these ads
This entry was posted in غریزه. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s