داستان بهشت قسمت اول

تقریباء دوسال ازازدواج من وپرستو گذشته بود باید بگم من عاشق پرستو شده بودم و پس
از یک دوره تقریباً یکساله باهم ازدواج کردیم ، پرستوخیلی زیبا وتودل برو، باپوستی
سفید، صاف وصیقلی وخیلی خوش هیکل ، کون برجسته، گردوقلمبه وخیلی خوش فرم که مثل یک
تیکه جواهرتراشیده شده میدرخشید ، کوس پف کرده وکمی گوشتی، سینه های سربالا وسفت !!
واقعاً برجستگیهای متناسب بدنش کیرهمه را بلند میکنه منم عاشق همین زیبائی شدم ودل
باو باختم ، او دوسال ازمن کوچیکتروحدود27 سال سن داره، توی این دوسال ازدواج خیلی
باهم سکس داشتیم ومن حسابی ازاوکامیاب شده ام ، چون کون گوشتی وبرجسته وکمر نسبتا
باریکی داره بهمین لحاظ وقتی مانتو کمرتنگ میپوشه برجستگی وگردی کونش ازروی مانتو
بخوبی دلبری میکنه و حرکت ژله ای لمبرای کونش، همه چشمهارابه دنبال خودش میکشونه!!…..
این زیبائی وتناسب هیکل، منو عاشق اوکردوچون خودمنهم هیکل متناسب وورزیده ای دارم
وازنظرمالی نیزمرفه بودم خیلی زودتوانستم او وخانواده اش رابرای این وصلت راضی کنم
… دردوران نامزدی چون نمیخواستم پرده شوبردارم، بارضایت خودش اورااز کون میکردم
به همین دلیل بعدازازدواج هم چون هردومون دیگه باین کارعادت کرده بودیم و خیلی خوب
همدیگه را ارضاء میکردیم روی همین اصل بعدازشروع زندگی مشترکمون نیز بکارمون ادامه
دادیم وخوشبختانه ماهیچه حلقوی کونش همچنان تنگی اولیه اش را حفظ کرده بود، برای
همین هم گائیدن کون تنگ وسفیدش خیلی برام لذتبخش وهیجان انگیزه، اونم چون عطش
اشتیاق ولذت بردن دیوانه وارمنوهنگام گائیدنش میبینه همواره وباطیب
خاطرابتدابانمایش رقص کون ویاپوشیدن انواع شورتهای سکسی وتکون دادن لنبرای ژله ایش
، کارراشروع میکنه وچون تواین کار حرفه ای شده خیلی راحت نظر منوبه کونش جلب میکنه
وموقع دادن هم حسابی حال میده وخودش هم حال میکنه طوریکه گاهی وقتها که از محل
کاربخونه میام میبینم شلوارک تنگ وچسبونی پوشیده وکون برجسته وگوشتیشو با رونهای
بهم چسبیده و خوش تراش ومرمرینشو بیرون انداخته وتا اونجا که براش ممکنه
کونشوقرمیده ومیچرخونه وطوری جلوم راه میره که لنبرای کونش حالت لرزونکو پیدامیکنه!!
وباهرقدم که برمیداره نوبتی بالا وپائین میرن ، و سعی میکنه هرچه بهتروبیشتر زیبائی
کونشو نشون من بده ومنوحشری کنه، منم که عاشق این کون گردوقلمبه هستم با دیدنش ضمن
اینکه خستگی کار از تنم در میره حسابی شق میکنم ودوزاریم میفته که بعله!..
پرستوخانم امشب هم هوس دادن کون کرده، واقعاً هم درهمچومواقع برام سنگ تمام میزاره
وهرباربایک شکل و پوزیشنی نوباکون دادنش منوبیش از پیش راضی و خودشو ارضاء میکنه
وطوری بهم کون میده که همیشه وهرشب گائیدنش برام یک ترو تازه گی خاص داره ، برای
همین هم هرچی میکنمش سیرنمیشم……. اونم ازکون دادنش پشیمون نمیشه!!

یک شب که داشتم باکونش حال میکردم، اودمرخوابیده بودومن هم افتاده بودم روش ، یک
دونه متکاهم گذاشته بودم زیر شکمش و تا خایه توکونش کرده بودم .. وآخ واوخش دنیا
رابرداشته بود ، همینطورکه ازش لب میگرفتم وتلمبه میزدم درعین حال باهم حرفهای
عاشقانه وتحریک کننده نجوا میکردیم…….. یهوفکربکری به نظرم رسید سریع بهش گفتم
: پاشوهمینطوری بریم جلوآئینه ، دوست دارم ببینم چه شکلی کون میدی؟ ومن چه جوری
کونت میزارم؟..!! ولی طوری پاشو که کیرم ازکون سفید ونازت درنیاد…!!..

یکدفعه یک تکون بخودش دادوگفت : امیر؟.. دیگه …چیکارکنیم؟.. میخوای بریم جلوپنجره
یا روپشت بوم؟.. بهترنیست؟…

گفتم : عزیزم …. پاشو .. میخوام باهات عشق کنم…. توکه ازاین فکرا نمیکردی؟ آیا
تاحالا شده یک ایده بد بهت بدم ؟…چرا خودتو لوس میکنی؟… پاشوعزیزم…..

وقتی جلوی آئینه تمام قد رسیدیم برای اولین بار بود که تصویرواقعی گائیدن ازکون او
رامیدیدم، درآن لحظه با چشمان دریده وپرازشهوت به وضوح میدیدم که زن من یعنی پرستو
چگونه داره کون میده وچطورپشت اون جام شیشه ای یکنفرداره حریصانه اونواز کون میکنه!!…
دیدن این صحنه ونحوه گائیدنش خیلی برام جالب وروًیائی بود، وقتی ازتوی آئینه نگاه
به کون قنبل شده اش میکردم خیلی بزرگتروسفیدترازحد معمول به نظر میومد، از دیدن اون
کون گنده وسفید برفی چنان حشری شدم که دیوانه وارتلمبه میزدم… هیچی حالیم نبود…
فقط وفقط دوست داشتم کون بکنم اونم اون کون سفید وقلمبه ای که اون طرف بودو یک
نفرداشت وحشیانه میکردش….. مشتاقانه دوست داشتم اون یکنفررا میزدم کنار ومن
کیرمومیگذاشتم جای کیرداغش که اونو پرازآبمنی کرده!!.. چون قدرت این کاررانداشتم..
باخوشونت ناشی از شهوت پرستوررا دولاکردم وباتمام قدرتی که داشتم میکردمش و
بافشارعجیبی کیرم تاته توکونش میکردم طوریکه پرستوازدرد فریاد میکشیدوجیغ میزد …
دریکی ازدفعات که کشیدم بیرون تا محکمتربه تپونم توکونش ، کونش چنان روی کیرم ناله
کرد که رعشه دل پذیری تمام وجودم رامسخ کرد!!!… یک حالت خلسه بهم دست داد، سست
شدم ..!! این اولین باری بودکه پرستو روی کیرم میگوزید..! ..کمی خجالت کشید…. ولی
درعوض من چه شوروحالی پیداکردم … پشت سرهم تشویقش میکردم که اگرمیتونه تکرارکنه
ولی نتونست یا نخواست نمیدونم ….

آنشب من وپرستوجلوی آئینه خیلی حال کردیم وچون برای اولین باربود که کون دادن پرستو
را میدیدم، مخصوصاً وقتی تصویر خودمو ازناف به پائین میدیدم در فانتزی ذهنم این
تصوربوجود میومد که کس دیگه ای داره کون پرستو میزاره خیلی لذت بردم وحال کردم ؛
آنشب باوجود اینکه دوبار جلوی آئینه آبم اومد!! .. ولی فانتزی کون دادن وگائیدنش
ازخیالم دور نمیشد طوریکه فردای آنروز توی اداره ، تا پایان وقت کیرم شق بود وهمه
اش توفکراون صحنه روًیائی بودم که شب گذشته توی آئینه دیده بودم ودرخیال میدیدم
چگونه یکی داره روبروم زنموحریصانه ازکون میکنه!!… چه صحنه جالبی !!… پرستو دمر
خوابیده یاکونشو قنبل کرده ویکی روش خوابیده وداره اونو میکنه !!…. اونم چه کونی
، کون سفید وخوش ترکیب پرستو!!! … وای که اززور شهوت داشتم میترکیدم…!!!

شب که اومدم خونه ، پرستو را بایک شلواراستریج چسبون با کونی برجسته وگرد دیدم بهش
گفتم : خوب عزیزم خوبی؟؟… دیشب چه جور بود؟ خوب بود ؟ من که هنوز از دیشب تا حالا
توکفم … توچطور؟؟

کمی قرمزشدو گفت :مرسی امیرجون دیشب خیلی خسته وسست شدم برای همین هم خیلی راحت
خوابیدم طوریکه صبح نفهمیدم کی پاشدی ورفتی اداره ؟

همین طور که حرف میزدیم ، پرستوهم میز شامو حاضر میکرد گاهاً هم که پشتشو بمن میکرد
، طبق عادت همیشگی کونشو یه قری میداد وسعی میکرد منو حشری کنه، منم که از دیشب
هنوز فانتزی کون دادنش تو ذهنم بود حسابی شق کرده بودم ، اونم وقتی بزرگی کیرمواز
روی شلوارکم دید حین چیدن بشقابها روی میز، کونش را به کیرم میمالوند وگاهاًلحظه ای
همان جا نگرش میداشت وحال میداد….. بعدازصرف شام که نفهمیدم چی خوردم، سریع باکمک
پرستو میزراجمع کردیم ویک مسواک زدیم ورفتیم تو اطاق خواب ولخت شدیم وپریدیم توبغل
هم ، درحالیکه ازش لب میگرفتم و با انگشت سوراخ کونشوخیلی آروم مالش میدادم توگوشش
گفتم : دیشب جلوی آئینه خیلی حشری شدم وحال کردم، مرسی عزیزم … همیشه هم این توئی
که این حالو بمن میدی!! …. نمیدونم توچی؟ خوشت اومد؟ … حال کردی یانه؟.!!…

پرستومثل اینکه ازگوزیدن دیشبش روکیرم خجالت میکشید،صورتشوکمی رو به پائین کردوخیلی
یواش……

گفت: امیر جون منم دیشب وقتی اون حالت هیجان وپرشورتو رانگاه میکردم که چطورباحرص و
ولع ودرعین حال عاشقانه داری منوارضاء میکنی!! .. وباسنمو سفت گرفتی توبغل و
باحرکاتی موزون اما محکم عقب جلو میکنی … خیلی حال کردم!!… مخصوصاً وقتی
تصویرتوراازناف به پائین دیدم ازبس شهوتی شده بودم که اگرناراحت نشی! باید بگم
بنظرم اومد یکی دیگه غیرازتو داره منو…… برا همین هم از حال رفتم..!! .. ولی
باردوم چیزت خیلی کلفت شده بودحس میکردم کلاهکش بادکرده، طوریکه داشتم جر میخوردم…….
موقع تلمبه زدن باوجوداینکه دردداشتم ولی حسابی حال کردم چون توش خیلی میخارید….کلاهکش
موقع تلمبه زدن نمیدونم اون تو به چی میخورد که رعشه بهم دست میدادبرای همین….
زود ارضاء و سست وبیحال شدم……..!!

درحالیکه اونو سفت توبغلم فشارمیدادم وزبونم تودهنش وانگشتم را توسوراخ داغ کونش
کرده بودم…….

گفتم : منم وقتی توآئینه دیدم چطوریک نفراون کون سفیدوخوشگلتو ، توبغل گرفته و داره
میکنه خیلی حشری شدم …. راستش امروز از صبح تا حالا همش تو فکراین کون قلمبه
وداغت بودم …… هیچ زمانی این همه برای کون سفیدوتنگت حشری نشده بودم …

احساس کردم باحرف زدنم پرستو داره داغ میشه وسوراخ کونش داره باز وبسته میشه …
درحالیکه تقریباً یه بند انگشتم تو کونش بود… شروع کرد کونشو تکون دادن وبا سوراخ
کونش انگشتم گازگرفتن…. خیلی یواش گفت : امیربااین حرفات دارم یک حالی میشم…
وای نفسم داره بند میاد…. سردم شده ….. منو بیشتربخودت فشاربده…. مثل دیشب
بغلم کن….. وای که دارم میمیرم امیر!!……. من زن بدی شدم ؟… نه؟…. یادمه
تودبیرستان بعضی بچه ها میگفتن فلا ن دوستشون کونیه!!….. وقتی خوب میپرسیدم
میگفتن یعنی خیلی کون میده !!.. اون موقع منظورشونوخوب درک نمیکردم.. ونمیفهمیدم ؟
یعنی چی؟؟.. حالا ..امیر… یعنی من بااین کارکه توباهام میکنی !! .. کو…!! شدم؟..

گفتم : عزیزم این حرفا چیه میزنی؟…… ما زن وشوهریم…. چه ربطی داره….
توبهترینی برا من ….

خودشو بیشتر بهم چسبوندوبالحن تحریک کننده ای ……

گفت: پس اگرامشب خواستی کاری کنی !! دیگه نریم جلواون آئینه قدیه… خوب؟…آئینه
میز توالت بهتره……. چون کوچیکتره…..!..

باشیطنت ودر حالیکه تمام وجودم پرازشهوت شده بود وکیرم داشت ازشقی میترکید…….

گفتم : چراازآئینه میز توالت که کوچیکتره ؟…. قدیه که خیلی بهتره ؟ هم بزرگتره
وهم بهترهمه جارامیبینیم!!..

پرستودرحالیکه سفت بهم چسبیده وکمی قرمز شده بود……

گفت : نمیدونم؟ !! دوست دارم صورتامون پیدا نباشن… فقط پائین تنهامون پیدا باشن
….. مخصوصاً وقتی ازپشت اون کاررا باهام میکنی!!.. مثل دیشب!!!.. وهی میری ومیای
وتلمبه میزنی ….. خیلی باز میشم!!.. همش تقصیر توئه که این کارارا باهام میکنی
؟..

درحالیکه اونوازکون توبغل گرفته وسینه های سفت وسربالاشو میمالوندم گفتم : عزیزم..
تو برام بهترین زن دنیا هستی ….. هرطور توبگی وبخوای منم همون کارومیکنم ….
میدونی که من کشته اون دنبتم!! … ورفتیم جلوی آئینه میز توالت….. وقتی دولاشدو
کونشو قنبل کرد دیدم اطراف سوراخ کونش قرمزه….. کمی هم پفکی ورم کرده!!.. وتنگتر
به نظر میرسه، برای لیس زدن سوراخ کونش داغ شده بودم …. برای اولین بارحریصانه
شروع کردم بازبونم اونو لیس زدن!… باهرلیس دنیائی لذت میبردم… ازاینکه کون زنم
گشاد نشده وهنوز مانند ایام دختریش تنگ وداغه ، خیلی حال میکردم …. وخیلی خوشحال
بودم!… بعدازچند لیس بلند نوک زبونمو فشاردادم توسوراخ کونش !… ماهیجه حلقه
کونش جواب داد وباز وبسته شدهمینطورکه زبونموفشارمیدادم اونم بازی کردنشوادامه داد….
صدای ناله پرستو بلندشده بود …. خوب باتفم اونو خیس کردم و… سرکیرمو که حالا
مثل گرز شده بود تف زدم واونودرسوراخ کونش گذاشتم وبادودست آبگاهشو گرفتم وکونشو به
طرف کیرم کشیدم و فشار دادم ولی تنگی کونش مانع میشدکه کیرم بره تو…. انگشتم کردم
دهنم واونو خوب با تف خیس کردم.. ومالوندم درکونش وشروع کردم باانگشت ماهیچه
دورسوراخ کونشو مالش دادن ،ازپرستو خواستم خودشو شل کنه تابتونم راحت تراونوبازکنم
…..

همین طورکه بدن ومخصوصاً کون داغشو بطرف خودم وکیرم میکشوندم پرستو ناله ای
کردو……

گفت : اوخ ..امیراین همه مدت سال با پشتم بازی کردی چرابازنمیشه؟ وهنوزدرد
داره؟…. ولی دردشو دوست دارم!!…. الا نم توش میخواره… اونوبمال…
سوراخشوبمال .!… امیر…… اوه….اوخ….

درحالیکه سگی بهش چسبیده بودم ..آروم..آروم کیرمو تا خایه کردم توکون تنگ وداغش
……. وای… سرتاسرکونش دل میزد حس کردم جداره وغشاء کونش مثل یک کاندوم روکیرم
کشیده شده … وماهیچه حلقوی وسط کونش سفت کمرکیرمو گرفته … اومدم تلمبه بزنم ولی
پرستوسفت کونشو بهم چسبوند و……..

گفت : نه تکون نخور…اوف… بزارهمین جا باشه….. تکون نخور… گیرکرده!!… …
خیلی بازشدم..!!.. اوه… درد داره ولی خوبه!!….. امیر سفت بهم بچسب…. سفت …
..آهان… منوبکش طرف خودت… یک کم شکافشو باز کن تالبه ش بیادبیرون!… پاهامو
باز میکنم ..اونو بیشتر بکن تو…. وای .. چه.. درد خوبی !.. آهان … دارم وا
میشم…. اوه دارم ازلذت میمیرم…. امیر خوبه؟ خوشت میاد؟….!!!.. اوه… چرا
گیرکرده وتکون نمیخوره؟…… من دارم یه حالی میشم؟!!….

من هم از لذت وشهوت دست کمی ازاونداشتم… دل زدن وبازی کردن ماهیچه حلقوی کونش
ازیک طرف وحالت مکندگی کونش از طرف دیگه کیرمو به حد اعلای کلفتی رسانده بود تمامی
پوسته درونی کونش به کیرم چسبیده و قفل کرده بود … داغ داغ…این داغی وگرمی کونش
تمام وجودمو میسوزوند…. ولذت بهم میداد…… دستامو دور شکم صاف ونرمش حلقه کرده
بودم وسفت بطرف خودم وکیرم کشیده بودم وتکون نمیخوردم…. هردومون همونطور وتوهمون
حالت بی حرکت مونده بودیم وحال میکردیم…… نمیدونم چه مدت تواون حالت مونده
بودیم؟….. ولی برای تغییر پوزیشن شروع کردم بازبونم پشت گردنشو لیسیدن …….
آهسته بیخ گوشش…………..

گفتم:…..

This entry was posted in رمان بهشت. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s