داستان بهشت قسمت هفتم

صبح حدودای ساعت ده بیدارشدم مستی ازسرم پریده بود…. کمی احساس کوفتگی وسردرد
میکردم…. یک حالت سستی ورخوت هم توی بدنم بود … یاد دیشب افتادم مثل اینکه خواب
دیده بودم… پرستو خواب خواب بود… اوتقریباً دمرخوابیده وپای راستشورااززانوخم
کرده بود…. شرت مشگیش لای چاک کونش جمع شده بودوسفیدی پوستش را بهتر نشون میداد
… هنوزلمبرای کونش قرمزبودن…. ازسفیدی وصافی ، پوستش برق میزد… برجستگی کونش
یک حالت سکرآور دردرونم ایجادکرد… باغلت کوچکیکه خورد بخودم اومدم… افکارم بهم
ریخت… باخودم گفتم مهمونی دیشب روًیا بوده یا واقعیت؟ …. واقعاً محسن شوهر
منیردیشب با پرستو……. جرات نمیکردم به دنباله افکارم فکرکنم!….. کمی دور
وبرمو نگاه کردم … بیداربودم …. خواب نبودم … پرستوهم بغل دستم خواب بود ….
آیا اشتباه نمیکنم… یعنی کارهای سکسی دیشب واقعیت داشته؟!…. دوست داشتم
پرستوبیداربود وازش میپرسیدم! …. دستی به موهای طلا ئیش کشیدم وآرام پشت گردنشو
بوسیدم……. پرستوباآرامی چشماهای شهلا وزیبایش راباز کردولبخندی زد……

پرسید ساعت چنده…

گفتم ده……

گفت زود پاشدی……. وسریع صورتشولای دستاش مخفی کرد

یواش گفت امیرمن خجالت میکشم!…..

گفتم: ازچی عزیزم؟…… پاشو خشگلم…..

همانطورکه صورتشو گرفته بود…..

گفت از دیشب!…. سرم درد میکنه!…. توکه میدونستی من مشروب نمیخورم چرا گذاشتی
منیربهم مشروب بده!..هان؟….

گفتم خوب؟ … حالا چی شده؟…. صبحانه که خوردی سرت خوب میشه عزیزم…..

روش خم شدم وبزور صورتشو بوسیدم…. دستشو گرفتم واونو بطرف خودم کشیدم……

گفتم بیا توبغلم….. خوب خوابیدی؟…… عزیزم سردردت مال مشروبه ، خوب
میشه!…… ودستمو کشیدم روی لمبرکونش…. دستم لیز میخورد…. ازصافی وزیبائی
کونش لذت بردم……..

پرستوگفت…… امیر پشتم دردمیکنه!…. دیشب چه بلائی سرم آوردین؟…..

گفتم …هیچی مگه دیشب چی شده؟….. خواب دیدی؟…..

یهو یک تکونی خوردوصورتشو طرفم کردوبا لحنی شاکی….

گفت… امیر؟…. یعنی میخوای بگی یادت نیست؟…. یادت نیست چه بلائی سرمن
آوردین؟…..

دستی بمواش کشیدم ولباشوبوسیدم……..

گفتم عزیزم!…. عزیزم… دیشب که بهترین شبی بودکه گذروندیم!…. مگه بد بود؟….
دیشب خواسته من و… توخوشگلم .. برآورده شد… پراز لذت وخوشی…. بدبود؟…. نه
خیلی خوب بود!…. اصلاً فکرشوهم نمیکردم اینقدر خوش بگذره؟…. چه سریع به آنچه که
من وتودوست داشتیم رسیدیم!…….

پرستو گفت امیر…. من بدون منظورمشروب خوردم ….. اصلاً فکرشم نمیکردم حرفات جدی
باشن!….. ونمیدونستم آدم تومستی هیچی حالیش نیست!…… آخه من زن توبودم
چرا؟…چرا گذاشتی شوهرمنیرهربلائی که دلش میخواست توعالم مستی سرمن بیاره؟……
وهرچه که میخواست ودوست داشت با من انجام بده؟……

گفتم پرستوجون!….. منم مثل تو…اونم مثل من…هرچهارتائیمون مثل هم…. حالامگه
چی شده ؟….. منیر هم مثل تو….. منم مثل محسن!…. عزیزم!………

پرستو صداشو یواش کردوآهسته گفت: توکه ازمن ناراحت نیستی؟…. هستی؟!… باورکن من
اصلاً تواین دنیا نبودم وازخودم اختیاری نداشتم؟…………

اونوبوسیدم وگفتم …عزیزم من که حرفی نزدم…. اینو بدون من عاشقتم….. وحالا
بیشترو بیشتر از گذشته دوستت دارم!…. من میمیرم برات!…….

پرستو پاشدونشست تو بغلم……. گفت منوببخش!….. من نباید مشروب میخوردم!…..

سفت اونوبخودم فشاردادم وبیخ گوشش گفتم تو مال منی….. عشق منی…. تودیشبو برامن
ساختی !….. ازت ممنونم!….. براهمه چی!……

پرستوگفت:امیر……..

گفتم :جونم…….

گفت :…… امیر … کمی پشتم دردمیکنه !……. بنظرم یک جوری شده!…. میترسم
… میترسم چیزی شده باشه!…..

اونوبوسیدم وگفتم: عزیزم؟….. هیچی نشده!…. لوس نشو … … توکه دوست
داشتی؟!….

پرستو نیم نگاهم کرد… از اون نیم نگاهائی که عشق راتوش میدیدم…….

دستی به کمرش کشیدم وگفتم… میشه ببینم؟…. ببوسمش؟…. آخه من الان بیشتر
اونودوست دارم!… چون میدونم حالادیگه یک عاشق دیگه هم داره که میمیره
براش!!!…… تواززیبای وخوشگلی خودت خبرنداری…..

پرستو آرام دمر دراز کشیدوسرشو گذاشت رودستش……. درحالیکه دستمو رو کونش
میگذاشتم…….

گفتم … عزیزم میشه زانوبزنی؟…..

وقتی پرستوزانوزد شورتشوکه لای چاک کونش جمع شده بودبیرون کشیدم …. دیدم اطراف
سوراخ کونش قرمزو پفکی شده … شایدهم کمی ورم کرده ….. انگشتمو تفی کردم وبه دور
سوراخ کونش مالیدم…… کمی جمع شد…. کیرم شروع کردبه شق شدن!….یک کم کونشو
مالش دادم………

پرستو گفت.. …. چیزی شده ؟….. خیلی میخاره!….

گفتم.. نه عزیزم ازهمیشه بهتروخوشگلتره!……. بقول محسن عینهوغنچه میمونه!….

انگشتموبه چین خوردگی زیباو پف کرده سوراخ کونش که مالیدم……..

گفت…امیر…کمی دردداره!…..

گفتم .. چیزی نیست عزیزم…… خوب میشه… تعجب میکنم میگی درد داره… توکه عادت
داشتی حالاچرادردگرفته نمیفهمم شایدمال اینه که محسن زیادی تلمبه زده!… عیبی
نداره زود خوب میشه ….. دردش که ازبین رفت و خوب شددیگه بعد ش
دردنداره!!……… وشاید هم منبعد بیشترخوشت بیاد…….

پرستوصورتشو طرفم چرخوندوگفت: امیر!… معلومه چی میگی؟……

گفتم : پرستوجان عزیزم منکه خودم این برنامه راپیشنهادکردم چرا ناراحت میشی؟!….
راستی …البته اینوهمینطوری دارم میگم!….چون محسن خان دیگه از خودمونه ولی
اگرمنبعد باکس دیگه ائی سکس داشتی سعی کن بیشتر از جلوت مواظبت کنی ونذاری از
جلوباهات سکس داشته باشن!..خوب ؟… حالادیشب چون باراولت بودکه با محسن سکس داشتی
ومست هم بودی مسئله ای نیست!… البته فکرمیکنم محسن خیلی باهات حال کردوخوب تونست
راضیت کنه… این کارهمه کس نیست که بتونه همون باراول آشنائی اینجوری یکزن خوشگل
مثل ترا راضی کنه!…. جداً توکارش استاده!…….. اینوهم اضافه کنم اگرخودت
توکارسکس باکس دیگه دوست داشتی ازجلوباهاش سکس کنی من حرفی ندارم…. چون موقعییت
تراتواون لحظه خیلی خوب درک میکنم! …. ولی یادت باشه وقتی ازعقب باهات سکس داشتن
وخواستن ازجلوت هم استفاده کنن حتماً باید خودشون خوب تمیز کنن تا مشگلی پیش
نیادوحتماً هم قرصتو خورده باشی!!….

پرستو ساکت بودوحرف نمیزد……. منهم ساکت شدم…….

زیبائی وسفیدی کون پرستو ودیدن سوراخ قرمز کونش من به هوس انداخت تا جای کیرمحسن را
لیس بزنم…… ولیس زدن کونشوادامه دادم ، لیس زدن کون خوشگل وسفید پرستو باعث
شدتا کیرم حسابی شق شه …… ازطرفی چون کونش درد داشت نمیخواستم اونوازکون بکنم
براهمین ازش خواستم برام ساک بزنه…. پرستوخیلی صمیمانه قبول کرد منتها
پیشنهادکرداول من کوسش راهم مثل کونش لیس بزنم بعداون برام ساک بزنه … قبول
کردم… باوجود اینکه پرستوبعدازنزدیکی با محسن حمام کرده بودولی کوس وکونش هنوز
بوی آبمنی میداد…. لبهای داخلی کوس پرستوکمی ورم کرده بودن … فکرکنم محسن تا
اونجاکه تونسته حسابی پرستوراازکوس وکون گائیده وچون کمرش سفت بوده اینقدر تلمبه
زده که سوراخ کونش ورم کرده وکوسش هم چون باراولش بوده که کیرکلفت رفته توش لباش
پفکی وقرمزشدن….. فکرمیکنم اگرچندباردیگه اینجوری به محسن کوس بده لبه های کوس
اونم مثل کوس منیربزرگ وتیره رنگ بشن که من دوست ندارم!!…

وقتی شروع به لیسیدن کوسش کردم صدای ناله ونفس نفسش بلندشد …. کارلیس زدنم که
تمام شدپاشدم وسرکیرم را گرفتم جلوصورتش…… پرستوبالبای خوشگل وکوچیکش اول
اونوخوب بوسیدوبعد بازبونش شروع کرد لیس زدن… گاهی هم نوک زبونشو میکردتو سوراخ
کیرم…. بعداز چندلیس کمی تف ریخت روکمرکیرم وبادستش شروع کرداونوبحالت جلق زدن
ماساژ دادن ….. بعداونو کردتودهن تنگ وگرم ومرطوبش وای که چه حالی بهم دست داده
بود… دهنش کوچیک ولی داغ!…… نمیدونم محسن چطوری کیرکلفت وگندهشو کرده
بودتواین دهن کوچولو! !….ولی خوب آدم تواوج شهوت اونم بازن خوشگلی مثل پرستوهمه
کار میکنه وهیچی هم حالیش نیست….. خصوصاًاگر مست باشه ویک زن خوشگل مثل پرستوهم
به تورش بخوره واینجوری سکسی هم کوس وکونش بیرون باشه!……. اونم محسن که معلوم
بود ازاون زن بازای درجه یکه!… وزنای خوشگل را توی هوا میزنه ومیکنه!……

خلاصه توی اون صبح ناشتا برای اولین بارآبموریختم تودهن پرستوجون…اونم همه شو
قورت داد و حسابی حال کردم…..

حدود ساعت یازده بودکه پاشدیم …. من وپرستو باهم رفتیم زیردوش ….. اونوبغل کردم
وگفتم خوب پرستوجون …. بهترشدی؟ ….. سرشو انداخت پائین …. مثل اینکه خجالت
میکشید توروم نگاه کنه… تازه یادش افتاده بوددیشب توحالت مستی
چطورخودشودراختیاریک مرد غریبه یعنی محسن گذاشته!!…. وبه اون اجازه داده تاهرکاری
که دلش میخواد باهاش بکنه!!…. دستموگذاشتم زیرچونه اش و صورتشوآوردم بالا ؛ قرمز
شده بود….. گفتم چیه؟… ولباشو بوسیدم… سرشو گذاشت روسینه ام ….. حرفی
نمیزد…. اونوبخودم فشوردم ….. و دیگه چیزی نگفتم …..

نزدیکهای غروب منیر که حسابی بخودش رسیده وخوشگل ترازهمیشه شده بود اومد ….
بعدازروبوسی باپرستو…. یک لب خوشگل هم بمن داد …. گرمی ورطوبت لبای شهوانیش
یکباردیگه منوشهوانی و حسابی حشری کرد …… وقتی مانتوشو درآورد زیراون چیزی جز
یک تاپ بندی مشگی بدون سوتین ویک شرت خیلی کوتاه وچسبون چیزدیگه ای نپوشیده
بود….. تواون حال شهوانی به نظرم خیلی خوشگلترازپرستواومد…. وقتی همراه
پرستورفتن طرف اتاق تامانتووکیفشو بزاره اونجا … برجستگی کونش ازکون پرستو
بزرگترو خوش ترکیبتربه نظرم رسید…. بادیدن کون برجسته وخوش فرم منیر حسابی شق
کردم….. نشستم توی هال …. صدای خنده هردوی اونا ازتوی اتاق میومد… چند لحظه
بعدهردواومدن ونشستن توی هال …. منیربغل دستم نشست وپرستو روبروم…. منیربدن
داغشوچسبوندبمن…. منم دستموانداختم دور کمرلختش واونوبیشتر بخودم چسبوندم ….
گفتم منیرجون دیشب خیلی خوش گذشت … الان هم جای محسن خیلی خالیه… واقعاً
نبودنشوحس میکنم …. پرستو گفت یک کم مشروب بیارم….. منیر ازخدا خواسته گفت خوبه
اگه لبی ترکنیم وباهم مهربونتربشیم….وقتی پرستو برای آوردن مشروب رفت… منیر
دستشوکشید به کیرم وگفت میخوام امشب پرستورا سیاه مست کنم وتاصبح باهات عشق کنم …
امیرجون عجیب توکف یک سکس حسابی هستم…. ازاین حرفش قند تودلم آب شد سریع ماچش
کردم وگفتم عالیه! … مخصوصاًاینکه دیشب توعالم مستی چیزی نفهمیدم وهیچی حالیم
نشد!… ولی امشب بدون مشروب تا صبح باها ت حال میکنم!…. پرستوکه برگشت گفت ای
شیطونا چی میگفتین؟…… منیرگفت پرستوجون داشتم به امیرمیگفتم …. محسن اینقدراز
تو خوشش اومده که حد نداره!… تواین مدتی که همسرش هستم تاحالا ندیدم اینقدربا آب
وتاب اززنی تعریف وتمجید کرده باشه…. میگفت خیلی بهش خوش گذشته… چقدرازاخلاق
ورفتارتو خوشش اومده… وچقدرازکارامیرلذت برده ومیگفت چقدربامعرفت ورفیق
دوسته!!….

پرستوتوی لیوانهامقداری مشروب ریخت وضمن تشکرازحرفهای منیر گفت منیرجون محسن خودش
خوبه…. اگرنه من وامیرکاری نکردیم!!…. وبلا فاصله لیوان مشروبشو سرکشید!!…
خیلی تعجب کردم… شاید اون میخواست باخوردن مشروب خجالتشو از بین ببره!!… من و
منیرهم لبامونو ترکردیم ومن چندونه مغز پسته تودهن پرستو ومنیر گذاشتم… وقتی پسته
پرستورا تودهنش گذاشتم دستی هم به صورت خوشگل وگل انداختش کشیدم… زیر چشمی
وبامحبت نگاهم کرد تواین حالت خیلی خوشگل میشه….. منیر لیوان پرستوراکه خالی شده
بود سریع پرکردوگفت امیرجون محسن چقدرازهیکل زیباومتناسب پرستوخوشش اومده بود مدام
میگفت پرستوچه پوست سفیدولطیف وچه باسن خوشگلی داره….. پرستووقتی این حرف شنید
ضمن تشکرلیوانشوکه منیراونوپرکرده بودلاجرعه ومثل حرفه ایها سرکشید!!… منیرآروم
باآرنجش زد به پهلوم !!….. گفتم منیرجون ازاینکه محسن اینقدر ازپرستو تعریف کرده
منم باید تشکرکنم…. هردوی شما ؛ هم تو وهم پرستو واقعاً مثل دوتا فرشته زیبا
وطناز هستید…. توهم خیلی خوشگل وتودلبروهستی…. نگاهی به پرستوکردم …. صورتش
قرمز شده بود…. مشروب داشت کارخودشو میکرد ….. ازهوس گائیدن کون منیر کیرم
ازشقی داشت میترکید…. گفتم منیرجون پاشوهرسه بریم تواتاق خواب!…. منیرگفت
بزاریک کم دیگه مشروب بخوریم بعد بریم…… وسریع لیوان پرستورا تانصفه پرکردوهرسه
لیوان گذاشت وسط میز وگفت پرستوجون تاگرم نشده سربکش وبه لیوان منم اشاره کردکه
توهم سربکش.. خودش هم ته لیوانشوکه خالی بود سرکشید ومقدری مغزپسته وگردوبه هردومون
تعارف کرد… وروشوطرف پرستوکر د وگفت پرستوجون … راستی اینهمه محسن ازتوخوشش
اومده… توهم ازاوخوشت اومده؟…. کارش چطوربود؟…… امیرجون که ازکار محسن خیلی
راضی وخوشش اومده……. نه امیر؟!…….

گفتم : منیرجون… پرستو کارش حرف نداره… خودت خوب میدونی که پرستو تا حال باهیچ
مردی غیراز من که شوهرش هستم سکس نداشته!… وناظربودی باوجود اینکه شب اول آشنای
بامحسن بود ولی چقدر باخوشروئی ومتانت تمام زیبائی ووجودخوشگلشو دراختیار اوگذاشت
واجازه دادتا محسن باهرپوزیشنی که دوست داره ازاوکام بگیره!…..

پرستوبالحن مستی گفت.. منیر جون کارمحسن حرف نداره… اما من چون باراولم بود که
باهاش سکس داشتم وتا حالا هم مشروب نخورده بودم یک حالت سستی وبیحالی درم بوجود
اومده بود نتونستم اونطوریکه محسن دوست داشت باهش سکس داشته باشم…. وارضائش
کنم!……. ولی فکر کنم رویهمرفته خوب بودو خوشش هم اومده که تعریف کرده!…..
البته اونم خوب تونست منو راضی وارضاء کنه….. اون توکارش استاده …. پرستو
درحالیکه دستشو به کونش میمالید.. گفت… ولی منیرجون هنوزازدیشب پشتم درد
داره!…..

منیر ناقلا گفت … پرستو جون نمی فهمم یعنی کمرت دردگرفته؟!…. پرستوباحالت مستی
گفت… نه خنگه….. کونم درد میکنه!!….. آخه محسن ازاون اولی که منو برد تواتاق
کونمو لیس زدوهی میگفت چه کون خوشگل وسفیدی داری!… مثل غنچه میمونه!…. من باید
امشب این غنچه را وا کنم!…. وهی با انگشت اونومیمالیدوبازش میکرد!…… بعد هم
چون باخوردن مشروب بیحال وسست شده وحتی نمیتونستم حرف بزنم یا تکون بخورم ونمیدونم
چرا جلوی محسن اونطورروی تخت دمرافتاده وکونم طرفش کرده بودم….. فکر کنم برا
همینم اون همه اش با کونم بازی کرد!…. بعد هم که بدتر ازامیرجون تا اونجا که دوست
داشت دسته بیلشو تپنودتوکونم…. حالاچقدرکارش طول کشیدوتلمبه زده نمیدونم!….
تازه بعدش هم اومد سراغ جلوم….. منم که حشری وشهوتی ومست بودم تاجائی که دوست
داشت بهش حال دادم ودلشو نشکوندم…. نمیدونم چنددفعه آبش اومدهمینقدرمیدونم که
تمام بدنم خیس شده بود!……. تازه بعد شم خودت که دیدی قبل ازشام اون برنامهً
توپذیرائی را راه انداخت وتاتونست بقول امیر سگی وار تلمبه زدوآبشومثل یه رودخونه
ول کردتوکونم!….. ولی چه کمری داره؟!….. وچقدر هم اون دسته بیلش کلفت و بزرگه
!… راستی چرا سربهوا کجه وقوس داره!….تاحالا همچه چیزی به این شکل وقواره
ندیدام !… منیر جون تو چطوراونو تحمل میکنی منکه نتونستم، براهمین هم هنوز پشتم
دردمیکنه!…..

منیر زدبه پهلوم وگفت خوب!!.. حالا هرسه بریم تواتاق خواب… پرستوجون پاشو بریم
تواتاق ….. ودستشو کشید تاپاشه ولی چون مست بود نتونست پاشه… بغلش کردم وهرسه
رفتیم تواتاق خواب…….. وقتی پرستورا لبه تخت گذاشتم نگاهی به برجستگی شلوارم که
کیرم زیراون داشت میترکید کردوگفت…. امیرجون … حیف پشتم دردمیکنه… ازجلوهم که
زیاد خوشت نمیاد ولی میخوای برات ساک بزنم!!… منیر گفت .. نه پرستوجون … تودراز
بکش وکمی استراحت کن …. من براش هرکاری که دوست داره انجام میدم نگران
نباش!…… پرستوگفت …. مرسی منیرجون.. من دیشب خیلی خسته شدم اگه بزارین من کمی
دراز میکشم…..

پرستودرازکشیدوچشاشوبست … طولی نکشید که خوُرناسه اش بهوارفت!!…

منیر خیلی سریع پرستوراکشیداونورتخت وملحفه را کشیدروش واومد توبغلم…. درحالیکه
لباشومیگذاشت رولبام… آروم شلوارموکشید پائین و خم شد وشروع کردساک زدن….. وای
که چقدر حرفه ای این کاررا میکرد…. منم انگشتمو تفی کردم وبردم توشلوارکش وشروع
کردم سوراخ کونشومالوندن… چه سوراخ کونی ….. اپیلاسیون شده ، نرم وداغ معلوم
بودکه قبل ازاومدن اینجا اونوباکرم نرم وآماده کرده!…… دیگه طاقت نیاوردم باکمک
خودش شلوارکشو که چیزدیگه ای زیرش نبود کشیدم پائین وکون سفید وخوش ترکیبشو
برگردوندم طرف خودم …اونم دستاشو گذاشت لبه تخت وقمبل کرد!!… جداً منیرعجب کونی
داره دیشب از بس توفکرکون دادن پرستو به محسن بودم خوب متوجه شکل وشمایل کونش نشده
بودم…. دست کمی ازکون پرستونداره… چه سوراخی… مایل به قهوه ای ومرطوب!… کمی
اونوبازبونم لیس زدم … شروع کردبازوبسته شدن!… داغ بود….. هنوز چندلیس
بیشترنزده بودم که ناله منیر بلندشد وگفت…. امیرجون بکن توش که دارم ازخارش توش
دلم ریسه میره….. بکن…. خیلی دلم میخواد منوازکون بکنی…. نمیدونم چراهرچی
بیشتر منوازکون میکنن بیشتر حشری تر میشم که از کون بدم!…. امروزبعدازظهر یکی
ازدوستای خوش هیکل محسن اومد ه بود اونجا با محسن کارداشت وقتی دید محسن نیست پیله
کردبهم!!… اول نخواستم بهش رو بدم ولی وقتی حالت شهوانی وهیکل مردونشو دیدم ازش
خوشم اومد…. مخصوصاً وقتی دیدم کیرش داره شلوارشو پاره میکنم منم شلوارجینمو
کشیدم پائین ونشستم روپاش….. کمی که باسینه هام بازی کرد حشری شدم مثل الان کونم
شروع کردبه دلزدن …. دیگه طاقت نیاوردم کونمو طرف صورتش کردم وبهش گفتم اونو لیس
بزنه…. اونم ازخدا خواسته … وچقدرهم عالی وباحرص شروع به لیس زدن کرد …. خیلی
حال میداد… خوب که هردومون حشری شدیم دمر خوابیدم وگفتم بخواب روم ! …… اونم
یک تف حسابی زد به کونم وچنان بااشتیاق وشهوت خوابید روم و کونم گذاشت… که بعداز
مدتها چنان غرته کرد که خودم خجالت کشیدم…. همین باعث شد تاسخت حشریتر بشه
ودیوانه وارتلمبه بزنه ….. وچون از کون من خیلی خوشش اومده بود و براش هم تازگی
داشت این بودکه قبل ازاینکه من کاملاً ارضاء بشم اون آبش اومد…. این بود که فوری
یک دوش گرفتم وامدم اینجا تاتومنوارضاء کنی …. دوست دارم حالاکه محسن نیست
وپرستوهم خوابیده تاصبح باهم حال کنیم!…. نمیدونی چقدر دوستت دارم!…….
امیرمردتم…. خیلی میخوامت!!…. کاش محسن از سفرکه برگشت؛ گاهی شبها پرستورا
بفرستی پیشش خونه ما تاهردوشون مشغول شن… ومن وتوهم اینجا بعدازسالها باهم حسابی
عشق کنیم ودلی از عزا دربیاریم!!… مخصوصاً حالاکه دیگه راه دوطرم باز… بازه….
محسن هم ازخداخواسته که من بیام اینجا واون فرصتی داشته باشه تا پرستوراببره خونه
وچون عاشق کون سفیدشه… اونجا فارغ ازدنیا تااونجا که میتونه با پرستو عشق
کنه….. لامصب اینقدر هم کمرش سفته وٌزٌن پرٌسته که تا صبح هرچقدر که بتونه سکس
میکنه وسیر نمیشه ….. مخصوصاً حالا که یک زن خوشگل وسفید ودست اول به تورش خورده
ومزه گائیدنش رفته زیر کیرش!…….. تازه خوب که اونو گائید… برای اینکه بیشتر
شهوتی بشه درفرصت مناسب ازتو میخواد که بطور همزمان وباهم دونفری پرستورا ازعقب
وجلوبطور مشترک بکنید…. محسن واغلب دوستاش از کون خیلی خوششون میاد…… محسن که
کشته ومرده کونه…… مخصوصاً کون دست اول مثل پرستو جون!……. اون اٌواائل
ازدواجمون خودم یکی ازاونهائی بودم که باید هرشب بهش کون میدادم وسیرآبش
میکردم….. یک شب سیا مستم کرد وتا صبح اینقدر ازعقب باهام سکس کرد که تا یک هفته
نمی تونستم خوب راه برم یابشینم!!…. ولی در عوض بعد ازاینکه خوب شدم دیگه دادن از
عقب برام عادی وعادت شد وحالا خیلی هم حال میکنم….. مخصوصاً وقتی یکی مثل تو گیرم
بیاد…… سعی میکنم جلوش قربدم وخودمو بمالونم بهش…. تااسیرم بشه … اونوقت
باهاش حسابی حال میکنم…. وازش میخوام برای ارضاء شدنم تا صبح روم بخوابه ومنواز
عقب بکنه.!!… حالا امیرجون توی اون مدت قبل ازازدواجم که میومدم اینجا پیش پرستو
یادته؟… چقدرکونمو برات قرمیدادم… توهم حسابی چشم چرونی میکردی ……. ولی حیف
که خودتوباپرستومشغول میکردی …. حالاموقع اون رسیده که هردومون باهم حال کنیم تا
پرستوهم همیشه برات تازگی داشته باشه…… منیر درحالیکه صحبت میکردلخت شد .. جداً
هیکلش حرف نداشت….. آروم منوهم لخت کردو شروع به ساک زدن کرد… خیلی ماهرانه
…. بعداز حدود یک ربع بصورت 69 خوابیدیم وهردوباهم ،همدیگه رو لیس میزدیم…..
بعد منیر کیرموباکرم بی حس کننده ای که از خارج آورده بود چرب کردودمرخوابید وازمن
خواست که روش بخوابم وازکون بکنمش….خودش کیرمو گرفت وگذاشت درسوراخ کونش وگفت
فشاربده… فشاربده نترس!!… خوشم میاد به زور بره تو….. منم ضمن فشاریکه به
کیرم دادم خودمو انداختم روش …. وای که چه کون داغ ولغزنده ای ونرمی داشت…..
چقدر خوشم اومد!!…. واقعاً لذت بردم…. این همون کونی بود که دوست داشتم ودلم
میخواست پرستوهم این جوری بهم کون بده یعنی اول محسن خوب اونو ازکون بکنه
وآبشوبریزه توکونش بعد من اونوبکنم…. مثل الان منیر که قبل ازاومدنش خوب
اونوازکون گائیدن وحالا من دارم بعنوان نفر دوم کونش میذارم…. وچون کیرم درحالت
بی حسی بود آبم نمی اومد…… ولحظه به لحظه کیرم شق ترمیشدوکلفت تر! ….. البته
بعد معلوم شد از خاصیت اون کرمی بوده که منیربه اون مالیده …. خلاصه تا نیمه شب
با پوزیشن های مختلف وفرنگی مآب که منیر درسوئد یاد گرفته بود اونو ازکون
گائیدم…. درآخر منیربازدن ساک وبااستفاده ازدست بصورت جلق آبمو آوردوهمه شوهم
ریخت توی صورت ودهنش وقورت دادوخورد…………………..

صبح حدودای ساعت ده بیدارشدم مستی ازسرم پریده بود…. کمی احساس کوفتگی وسردرد
میکردم…. یک حالت سستی ورخوت هم توی بدنم بود … یاد دیشب افتادم مثل اینکه خواب
دیده بودم… پرستو خواب خواب بود… اوتقریباً دمرخوابیده وپای راستشورااززانوخم
کرده بود…. شرت مشگیش لای چاک کونش جمع شده بودوسفیدی پوستش را بهتر نشون میداد
… هنوزلمبرای کونش قرمزبودن…. ازسفیدی وصافی ، پوستش برق میزد… برجستگی کونش
یک حالت سکرآور دردرونم ایجادکرد… باغلت کوچکیکه خورد بخودم اومدم… افکارم بهم
ریخت… باخودم گفتم مهمونی دیشب روًیا بوده یا واقعیت؟ …. واقعاً محسن شوهر
منیردیشب با پرستو……. جرات نمیکردم به دنباله افکارم فکرکنم!….. کمی دور
وبرمو نگاه کردم … بیداربودم …. خواب نبودم … پرستوهم بغل دستم خواب بود ….
آیا اشتباه نمیکنم… یعنی کارهای سکسی دیشب واقعیت داشته؟!…. دوست داشتم
پرستوبیداربود وازش میپرسیدم! …. دستی به موهای طلا ئیش کشیدم وآرام پشت گردنشو
بوسیدم……. پرستوباآرامی چشماهای شهلا وزیبایش راباز کردولبخندی زد……

پرسید ساعت چنده…

گفتم ده……

گفت زود پاشدی……. وسریع صورتشولای دستاش مخفی کرد

یواش گفت امیرمن خجالت میکشم!…..

گفتم: ازچی عزیزم؟…… پاشو خشگلم…..

همانطورکه صورتشو گرفته بود…..

گفت از دیشب!…. سرم درد میکنه!…. توکه میدونستی من مشروب نمیخورم چرا گذاشتی
منیربهم مشروب بده!..هان؟….

گفتم خوب؟ … حالا چی شده؟…. صبحانه که خوردی سرت خوب میشه عزیزم…..

روش خم شدم وبزور صورتشو بوسیدم…. دستشو گرفتم واونو بطرف خودم کشیدم……

گفتم بیا توبغلم….. خوب خوابیدی؟…… عزیزم سردردت مال مشروبه ، خوب
میشه!…… ودستمو کشیدم روی لمبرکونش…. دستم لیز میخورد…. ازصافی وزیبائی
کونش لذت بردم……..

پرستوگفت…… امیر پشتم دردمیکنه!…. دیشب چه بلائی سرم آوردین؟…..

گفتم …هیچی مگه دیشب چی شده؟….. خواب دیدی؟…..

یهو یک تکونی خوردوصورتشو طرفم کردوبا لحنی شاکی….

گفت… امیر؟…. یعنی میخوای بگی یادت نیست؟…. یادت نیست چه بلائی سرمن
آوردین؟…..

دستی بمواش کشیدم ولباشوبوسیدم……..

گفتم عزیزم!…. عزیزم… دیشب که بهترین شبی بودکه گذروندیم!…. مگه بد بود؟….
دیشب خواسته من و… توخوشگلم .. برآورده شد… پراز لذت وخوشی…. بدبود؟…. نه
خیلی خوب بود!…. اصلاً فکرشوهم نمیکردم اینقدر خوش بگذره؟…. چه سریع به آنچه که
من وتودوست داشتیم رسیدیم!…….

پرستو گفت امیر…. من بدون منظورمشروب خوردم ….. اصلاً فکرشم نمیکردم حرفات جدی
باشن!….. ونمیدونستم آدم تومستی هیچی حالیش نیست!…… آخه من زن توبودم
چرا؟…چرا گذاشتی شوهرمنیرهربلائی که دلش میخواست توعالم مستی سرمن بیاره؟……
وهرچه که میخواست ودوست داشت با من انجام بده؟……

گفتم پرستوجون!….. منم مثل تو…اونم مثل من…هرچهارتائیمون مثل هم…. حالامگه
چی شده ؟….. منیر هم مثل تو….. منم مثل محسن!…. عزیزم!………

پرستو صداشو یواش کردوآهسته گفت: توکه ازمن ناراحت نیستی؟…. هستی؟!… باورکن من
اصلاً تواین دنیا نبودم وازخودم اختیاری نداشتم؟…………

اونوبوسیدم وگفتم …عزیزم من که حرفی نزدم…. اینو بدون من عاشقتم….. وحالا
بیشترو بیشتر از گذشته دوستت دارم!…. من میمیرم برات!…….

پرستو پاشدونشست تو بغلم……. گفت منوببخش!….. من نباید مشروب میخوردم!…..

سفت اونوبخودم فشاردادم وبیخ گوشش گفتم تو مال منی….. عشق منی…. تودیشبو برامن
ساختی !….. ازت ممنونم!….. براهمه چی!……

پرستوگفت:امیر……..

گفتم :جونم…….

گفت :…… امیر … کمی پشتم دردمیکنه !……. بنظرم یک جوری شده!…. میترسم
… میترسم چیزی شده باشه!…..

اونوبوسیدم وگفتم: عزیزم؟….. هیچی نشده!…. لوس نشو … … توکه دوست
داشتی؟!….

پرستو نیم نگاهم کرد… از اون نیم نگاهائی که عشق راتوش میدیدم…….

دستی به کمرش کشیدم وگفتم… میشه ببینم؟…. ببوسمش؟…. آخه من الان بیشتر
اونودوست دارم!… چون میدونم حالادیگه یک عاشق دیگه هم داره که میمیره
براش!!!…… تواززیبای وخوشگلی خودت خبرنداری…..

پرستو آرام دمر دراز کشیدوسرشو گذاشت رودستش……. درحالیکه دستمو رو کونش
میگذاشتم…….

گفتم … عزیزم میشه زانوبزنی؟…..

وقتی پرستوزانوزد شورتشوکه لای چاک کونش جمع شده بودبیرون کشیدم …. دیدم اطراف
سوراخ کونش قرمزو پفکی شده … شایدهم کمی ورم کرده ….. انگشتمو تفی کردم وبه دور
سوراخ کونش مالیدم…… کمی جمع شد…. کیرم شروع کردبه شق شدن!….یک کم کونشو
مالش دادم………

پرستو گفت.. …. چیزی شده ؟….. خیلی میخاره!….

گفتم.. نه عزیزم ازهمیشه بهتروخوشگلتره!……. بقول محسن عینهوغنچه میمونه!….

انگشتموبه چین خوردگی زیباو پف کرده سوراخ کونش که مالیدم……..

گفت…امیر…کمی دردداره!…..

گفتم .. چیزی نیست عزیزم…… خوب میشه… تعجب میکنم میگی درد داره… توکه عادت
داشتی حالاچرادردگرفته نمیفهمم شایدمال اینه که محسن زیادی تلمبه زده!… عیبی
نداره زود خوب میشه ….. دردش که ازبین رفت و خوب شددیگه بعد ش
دردنداره!!……… وشاید هم منبعد بیشترخوشت بیاد…….

پرستوصورتشو طرفم چرخوندوگفت: امیر!… معلومه چی میگی؟……

گفتم : پرستوجان عزیزم منکه خودم این برنامه راپیشنهادکردم چرا ناراحت میشی؟!….
راستی …البته اینوهمینطوری دارم میگم!….چون محسن خان دیگه از خودمونه ولی
اگرمنبعد باکس دیگه ائی سکس داشتی سعی کن بیشتر از جلوت مواظبت کنی ونذاری از
جلوباهات سکس داشته باشن!..خوب ؟… حالادیشب چون باراولت بودکه با محسن سکس داشتی
ومست هم بودی مسئله ای نیست!… البته فکرمیکنم محسن خیلی باهات حال کردوخوب تونست
راضیت کنه… این کارهمه کس نیست که بتونه همون باراول آشنائی اینجوری یکزن خوشگل
مثل ترا راضی کنه!…. جداً توکارش استاده!…….. اینوهم اضافه کنم اگرخودت
توکارسکس باکس دیگه دوست داشتی ازجلوباهاش سکس کنی من حرفی ندارم…. چون موقعییت
تراتواون لحظه خیلی خوب درک میکنم! …. ولی یادت باشه وقتی ازعقب باهات سکس داشتن
وخواستن ازجلوت هم استفاده کنن حتماً باید خودشون خوب تمیز کنن تا مشگلی پیش
نیادوحتماً هم قرصتو خورده باشی!!….

پرستو ساکت بودوحرف نمیزد……. منهم ساکت شدم…….

زیبائی وسفیدی کون پرستو ودیدن سوراخ قرمز کونش من به هوس انداخت تا جای کیرمحسن را
لیس بزنم…… ولیس زدن کونشوادامه دادم ، لیس زدن کون خوشگل وسفید پرستو باعث
شدتا کیرم حسابی شق شه …… ازطرفی چون کونش درد داشت نمیخواستم اونوازکون بکنم
براهمین ازش خواستم برام ساک بزنه…. پرستوخیلی صمیمانه قبول کرد منتها
پیشنهادکرداول من کوسش راهم مثل کونش لیس بزنم بعداون برام ساک بزنه … قبول
کردم… باوجود اینکه پرستوبعدازنزدیکی با محسن حمام کرده بودولی کوس وکونش هنوز
بوی آبمنی میداد…. لبهای داخلی کوس پرستوکمی ورم کرده بودن … فکرکنم محسن تا
اونجاکه تونسته حسابی پرستوراازکوس وکون گائیده وچون کمرش سفت بوده اینقدر تلمبه
زده که سوراخ کونش ورم کرده وکوسش هم چون باراولش بوده که کیرکلفت رفته توش لباش
پفکی وقرمزشدن….. فکرمیکنم اگرچندباردیگه اینجوری به محسن کوس بده لبه های کوس
اونم مثل کوس منیربزرگ وتیره رنگ بشن که من دوست ندارم!!…

وقتی شروع به لیسیدن کوسش کردم صدای ناله ونفس نفسش بلندشد …. کارلیس زدنم که
تمام شدپاشدم وسرکیرم را گرفتم جلوصورتش…… پرستوبالبای خوشگل وکوچیکش اول
اونوخوب بوسیدوبعد بازبونش شروع کرد لیس زدن… گاهی هم نوک زبونشو میکردتو سوراخ
کیرم…. بعداز چندلیس کمی تف ریخت روکمرکیرم وبادستش شروع کرداونوبحالت جلق زدن
ماساژ دادن ….. بعداونو کردتودهن تنگ وگرم ومرطوبش وای که چه حالی بهم دست داده
بود… دهنش کوچیک ولی داغ!…… نمیدونم محسن چطوری کیرکلفت وگندهشو کرده
بودتواین دهن کوچولو! !….ولی خوب آدم تواوج شهوت اونم بازن خوشگلی مثل پرستوهمه
کار میکنه وهیچی هم حالیش نیست….. خصوصاًاگر مست باشه ویک زن خوشگل مثل پرستوهم
به تورش بخوره واینجوری سکسی هم کوس وکونش بیرون باشه!……. اونم محسن که معلوم
بود ازاون زن بازای درجه یکه!… وزنای خوشگل را توی هوا میزنه ومیکنه!……

خلاصه توی اون صبح ناشتا برای اولین بارآبموریختم تودهن پرستوجون…اونم همه شو
قورت داد و حسابی حال کردم…..

This entry was posted in رمان بهشت. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s