داستان بهشت قسمت پنجم

درحالیکه منیر لیوانهای مشروب راپرمیکرد منم یک دونه پرتقال پوست گرفته وقاچ کردم ،
وقتی پرتقالوآماده میکردم متوجه پرستوشدم که خیلی سریع مشروب روش اثر کرده، صورت
خوشگلش گل انداخته وزیبائی پوست سفیدش صدبرابرشده ، دیدن چهره زیبای پرستو برام
نشاط آوروشهوانی بودوازاینکه خوشگلی همسرم موردتوجه محسن قرارگرفته و محسن هم
توهمون حرکت اولیه باگرفتن کوس پرستوتونسته بود ضمن حشری کردن اون، نظرشهوانی
پرستورابه خودش جلب کنه ، خوشحالی زایدوالوصفی تمام وجودم راپرکرده بود ، محسن
بااینکارش چراغ سبزوازماگرفته بود، چون هیچگونه واکنش منفی یا اعتراضی ازطرف من
یاپرستوندید؛ برای همین حسابی داشت حال میکردوچشم ازپرستوبرنمیداشت…… کمی خودمو
جابجاکرده وبه محسن نزدیکتر شدم ، با دیدن برجستگی جلوی شلوارش متوجه شدم حشرش زده
بالا واونم دست کمی ازحال من نداره!!.. بااین تفاوت که من برای کون منیرجون شق کرده
بودم واو برای گائیدن پرستوشق کرده بود….. ازاینکه خیلی زود به آنچه که درروًیا
وخیال داشتم رسیده بودم خوشحال شدم …… توهمین افکاربودم که صدای منیرجون برای
برداشتن لیوان مشروب منوبخودم آورد … منیراینبارمشروب بیشتری تولیوانها ریخته بود……
برای پرستوهم ریخته بود…همگی باخوشحالی وخنده لیوانهای خودرا خالی کردیم ومن پشت
بندش قاچ های پرتقال راتوی دهان یکی یکی اونها گذاشتم….. شیطنت منیر گل کردوبعداز
گذاشتن قاچ پرتقال توی دهنش….ازروی مبلی که نشسته بودبطرفم
نیمخیزشدوصورتشوآوردجلوی صورتم، ضمن اظهارتشکرازمزه پرتقال، لبامو بوسید وهمانجا
بغل دستم نشست وبه بهانه کمی جا، کون داغشوبمن چسبوند ….. بااین کارش حسابی حشری
شدم…… همینطورکه داشت خودشوجابجا میکردتاجای کونش بازشه دست چپش را ازمقابل
سینه ام بطرف محسن درازکرد تابه اوبگه کمی بره اونورتروجارابازکنه…. چیزی که
بفکرم نمیرسید شگردهای خاص این دونفریعنی منیر ومحسن بود… چراکه منیرهم به بهانه
دراز کردن دستش بطرف محسن واینکه تعادلشوازدست داده خودشوانداخت روی کیر شقم که
اونوبه سختی پنهان کرده بودم تا دیده نشه، ولی منیر ضمن اینکه پستوناشو به اون
میمالید ، کمی خودشو بلندکردودست راستش روی اون گذاشت که یعنی تعادلشوحفظ کنه این
کارمنیر باعث شدتاشقی وبرجستگی کیرم بخوبی دیده شود…….

لیوان دوم مشروب اثرخودشوخیلی زود روی همه ما مخصوصاًپرستوگذاشت…. لپهای گل
انداخته با چشمانی خمارآلود!!… خوشگلی وزیبائیش بحد کمال رسیده بود…. درچشای
خوشگل و خمارش یک حالت شهوانی دیده میشد!!….. صورتش قرمزشده بود ، بانگاهی خریدار
، سرتاپای محسنوبراندازمیکردوگاهاًبه جستگی جلوی شلوارمحسن خیره میشد! …. محسن هم
چنان توخط لنگ وپاچه وسینه برجسته پرستورفته بودکه اصلاً توجه ای به منیر وکاراش
نداشت..!!….

منیربعدازاینکه خوب جاشوبازکرد تمام هیکل داغشو چسبوند بمن ، ولی دستشو ازروی کیرم
برنداشت، دستموگذاشتم روی دست داغ منیر، کمی دستشو فشاردادم و با تکون دادن دستش
کیرموجابجاکردم!.. همینطورکه دست منیرتودستم بودروموکردم طرف محسن و…..

گفتم: خوب محسن جان.. تعریف کن؟….. ماه عسل خوش گذشت؟ کجا رفتین؟…..

صورتشو چرخوند طرفم و……

گفت : خبرخاصی نیست…… ماه عسل اروپا بودیم … جای شمادوتا خالی….. بامنیر
خیلی خوش گذشت … خصوصیات اخلاقی منیرهم مثل پرستوجونه…… حدود پنج ماه وخورده
ای اونجا بودیم ……. یک مدت فرانسه وایتالیا بودیم وبقیه شورفتیم سوئد ونروژ…..
منیر از سوئد خیلی خوشش اومده بود… اونجا توهتل بایک خانم فرانسوی هم تیپ
پرستوجون!! خوشگل وسفیدکه یک ریزه کشیده تربودآشنا ودوست شدیم … منیراغلب اوقات
بااون بود… حتی گاهی شباهم میموندپیشش…… اسم اون.. برژیت بود… خیلی خانم
باحالی بود! دوست دارم یک وقت بشینم وداستان دوستی اونوباماومخصوصاً منیررا تعریف
کنم…!……..

منیرنگذاشت محسن حرفش تموم کنه خودش دنباله صحبت اونو گرفت و……

گفت: امیر جون! خودم یکشب میام اینجاوداستانشو مفصل برات تعریف میکنم……

محسن درحالیکه روشوطرف پرستومیکرد……

گفت: آره منیرجون پس فرداکه من رفتم شهرستان بیااینجا وماجرا را براشون تعریف کن
تاحال کنن!. جای منوهم خالی کنید… پرستوهم که حسابی مشروب گرفته بودش مثل اینکه
تاحالا کیر ندیده!… چشای خمارشو دوخته بودبه بجستگی شلوارمحسن که ازحد معمول
بیشتراومده بود بالا وگاهی یک تکون هم میخورد!!…

منیرخانوم همینطورکه یکدستش تودست من بود بااون دستش لیوانهارا پرکرد… دیگه برای
خودش وپرستوچیزی اضافه نکرد…… پرستوهم باحال مستی که داشت یک دونه سیبو پوست
گرفته وداشت قاچش میکرد.. منیرخانوم لیوانها را داد دستمون و….

گفت: بخورین تامزهشوپرستوجون بزاره دهنتون…….

همگی باهم لیوانا راسرکشیدیم….. چهره پرستوازطعم تیز کنیاک توهم رفت … محسن
خیلی سریع یک قاچ پرتقال گذاشت دهن پرستو….. پرستوهم اول ازهمه قاچ سیب پوست
گرفته راگذاشت دهن محسن… محسن همینطورکه سیب تودهنش بوددست پرستورا گرفت
ودرحالیکه چشماشو بسته بودبایک نفس عمیق اونوبوکردو بوسید ….. وچون پرستونیم خیز
شده بودتاقاچ سیب من ومنیروبزاره دهنمونمون … محسن همینطورکه دست پرستوتو دستش
بود اونوبا یک حرکت کوچیک بطرف خودش کشیدوجوری وانمودکرد یعنی پرستو تعادلش بهم
خورده …. وبرای اینکه نیفته اونوسفت گرفت توبغلش!.. وخودشو کشید بالا تانوک سینه
های پرستوکه سیخ شده بودن بخوره به صورتش…. وخیلی سریع دستاشوازپشت سروند روی
لنبرای کون پرستو وبامهارت خاص خودش ! همینطورکه دستاشو میکشید روکون پرستو …
اونوانداخت روی خودش وصورتش برد لای پستونای پرستو…. فکرکنم خیلی سریع دست
چپشوبرد زیرتاپش ویکی ازپستوناشوگرفت تو دستش!!….. چون سینه پرستو روی صورت محسن
بود چیزدیگه ائی نتونستم ببینم!….

ضمن اینکه ازحرکت سریع محسن درکشیدن پرستووانداختن اون توبغلش ماتم برده بود….
ازحضورذهن وسرعت عملش درتصمیم گیری وانجام به موقع کارش خیلی خوشم اومد……

پرستو چون مست بودنمیتونست خودشو جمع کنه وروپاش وایسه….. برای همین هم محسن
ازموقعیت استفاده کرد….. خوب هم استفاده کرد … که اینم از زرنگی وچابکیش بود…
چون…. برای اینکه نشون بده میخواد کمک پرستوکنه تا بتونه بلندشه و روی مبلش بشینه…
همینطورکه یکدستش رولنبرکون پرستوبودوبادست دیگش پستونشوگرفته بود…… اونوچرخوند……
وکونشوگذاشت توبغلش درست روی برجستگی شلوارش!!……. کمی خودشو جابجاکردتاخوب کیرش
ازروی شلوارباکون پرستو درتماس باشه بعدآروم آبگاهشودودستی گرفت وسعی کردپرستو را
بلندکنه تاسرپا وایسه ولی اینجاهم زرنگی خودشو نشون داد …… چون کمی که بلندش
کرداونو ول کردتا پرستوباکون بیفته توبغلش … اونم چون نمیتونست تعادلشوحفظ کنه
درحالیکه ازخنده ریسه رفته بود…… درست می نشست روکیرشق شده آقامحسن …
وفکرمیکردمحسن داره باهاش شوخی میکنه برای همین بلند وبصورت قهقهه ازته دل میخندید!…..
و محسن هم حال میکرد…. منم ازاین تیزبازیش حال میکردم وقهقه میخندیدم… منیر هم
ازخندیدن من میخندید… محسن دو سه باراین کاروتکرار کرد…. نهایت همونطورکه کون
پرستوتوبغلش بوداز جاش پاشدوآروم اونو گذاشت رومبلش…… وباکمال پرروئی درحالیکه
پشتش بمن ومنیربود ، خم شدویک لب ازپرستوگرفت و….

گفت: اذیت یا ناراحت که نشدی؟ … خوب شدگرفتمت!… وخودش قاچ سیب هاراگرفت و گذاشت
تودهن من ومنیروهمینطورکه می نشست روبه منیرکردو…..

گفت: منیرجون دیگه برای پرستوجون مشروب نریز…که زیادیش شده……

منم توهمون حال که به حرفای محسن گوش میکردم….. دستموازرودست منیربرداشته وگذاشتم
روبرجستگی بالای کوسش….. وبااون بازی کردن!…

حرف محسن که تموم شد درحالیکه باکوس منیربازی میکردم … وازاین کارهردو مون جوش
آورده بودیم….. باآرنج زدم به منیروبرای اینکه محسن بره طرف پرستووباهاش حال کنه!!………

گفتم : محسن جان… قربونت برم…. اگربرات زحمت نمیشه یک کم شونه های پرستو را
ماساژ بده حالش جا بیادوبدمستی نکنه!…..آخه مشروبه بدجوری گرفتتش!!….

محسن که ازاین حرف من به شدت به هیجان اومده بود ، خواست چیزی بگه…. ولی قبل
ازاینکه حرفی بزنه …

گفتم: اگه میشه همینجا….. اگرنه…. پاشو….. کمکت کنم باهم اونوببریم تواتاق
خواب اونجا زحمتشو بکش!!…

محسن درحالیکه از حرفام بهت زده شده بود…. ازجاش پاشد که بره طرف پرستو… رومو
طرفش کردم وکمی بلند تر ….

گفتم : محسن جان .. ببین ….. مثل اینکه حالش زیاد خوب نیست……. اون باید دراز
بکشه !…. مواظب باش نیفته!…..

بااین حرف بمحسن تفهیم کردم که ” همه چی روبراهه ، میتونی ببریش تو اتاق و……..

محسن بالبخندی شیطنت آمیزنشون دادکه حله….. درحالیکه ازشدت خوشحالی تو پوست نمی
گنجید ونمی تونست این خوشحالی را پنهون کنه……..

گفت : درسته…. حالش خوش نیست بهتره دراز بکشه…… چون باراولشه مشروب خورده،
نبایدبزاریم حالش بدترشه!….. شما مشغول شین من میبرمش تو اتاق میخوابونمش!!…..
نگران نباش؟..

وروشو طرف منیرکردوادامه داد….

….. منیرجون هوای امیرداشته باش، حوصله اش سرنره….. تا پرستو خانم ببرم تواتاق…..
ببین امیرچی دوست داره بهش بده ….. من الان میام..!

وخیلی سریع یک دستشوبردزیرکون پرستو، ودست دیگه شو گذاشت پشت کمرش ودرحالیکه
لباشوبه گونه پرستو چسبونده بودومیبوسیدش اونوازرومبل بلندکرد……. وقتی محسن قد
راست کردکه بره طرف اتاق خواب…. شقی کیرش داشت شلوارشوپاره میکرد….. زرنگی
کردوکون پرستورا گذاشت روکیرش وراه افتاد اونوبردتواتاق خواب……. منیرزدبه پهلوم
و……..

گفت: این چه کاری بودکردی؟.. آخه امیرجون هیچ مردی زنشواونم یک زن لخت وخوشگلی مثل
پرستورا میسپاره به یک مردغریبه!…. که تو حال مستی اونوبغل کنه و ببره تواتاق
وماساژش بده؟.. آخه گوشتو میدن دست گربه؟؟ ……. میدونی چیکارکردی؟؟…. توکه
محسنونمیشناسی؟ …… مگه ندیدی؟..هنوزپرستورا نبرده چه حالی پیدا کرده بود!…….

گفتم : منیرجون.. مخصوصاً فرستادمش دنبال نخودسیاه تابه توبرسم؟ عزیزم.. بدکردم؟……

منیرکمی نگام کردو….

گفت: توجلوی محسن هم هرکاری که دوست داشتی میتونستی بامن بکنی!..اون بدش نمیادکه….
تازه خوشش هم میاد……. ممکنه خودشم کمکت کنه!………

گفتم : منیرجون چقدرسخت میگیری؟……. اونکه غریبه نیست؟ اون شوهرتوئه ، ازسرکوچه
که نیومده اینجا ؟ مگرمیخوادپرستورا بخوره؟… حالایک لاس خشکه هم باهاش بزنه چی
میشه؟.. چیزی ازش کم میشه؟…… اصلاً یک پاجلوترمیزارم عزیزم…….. اگرمنظورت
اینه که ممکنه محسن با پرستوکاری انجام بده؟….. نه این کاررونمی کنه!….. ولی
منیرجون من تورا میخوام؟ … خوب میدونی که چشمم دنبالت بوده ، هنوز هم هست….
میخوامت منیر!…..

داشتم از داغی اون گر میگرفتم… سفت بهش چسبیده بودم… بدنش عجب حرارتی داشت؟….
نگذاشتم حرفشو بزنه سفت بغلش کردم ولباموگذاشتم روی لبای داغ وقلوه ائیش … آروم
دستموازبالای شلوارکش بردم لای پاش وانگشتوموکشیدم روی شکاف کوس داغ ومرطوبش.!…..
عجب کوس گوشتی وصاف وبی موئی !….. زبونشوآوردتودهنم …. طعم کنیاک میداد…
بازبونم زبونشو لیسیدم… واونومکیدم تابیشتربیادتودهنم!!..

بعدازازدواج باپرستو… منیراولین زنی بود که توبغلم جا گرفته بودم……… این
یکی ازآرزوهای محال بودکه حالا بهش رسیده بودم ……. عجله ای نداشتم چون میدونستم
اونم منو میخوادومحسن هم حالا حالاها ازاتاق بیرون نمیاد چون خودشوباپرستو که مست..
مسته…. مشغول کرده!…. حالاچه حالی داره باپرستومیکنه؟…. نمیدونم؟…. داشتم
دیوانه میشدم !!…. آخه دیدن صحنه لاسیدن با یک زن مست وخوشگل مثل پرستوبرام خیلی
جالبه!!…

منیر نمیدونست مهمونی امشب براهمین بوده که بزارم شوهرش پرستورا بکنه… ومنم تواین
وسط به وصال کون زنش یعنی منیر برسم وباهاش حال کنم…. براهمین…..

گفتم :منیرجون کمی ازاون کنیاک بده میخوام امشب حسابی باهات حال کنم؟… خودت هم
بخورتادنیا رافراموش کنی …. میدونی برای همچو لحظه ای چقدرتوکف بودم؟…..

باهم مشروب را سرکشیدیم ویک قاچ پرتقال گذاشتم دهنش و……

گفتم : باهم بخوریم!.. یک کم توبجوش بعد بدش من… همینطورمثل آدامس باهم نوبتی
بجوئیمش… خوشت میاد؟…..

منیر درحالیکه اونومثل آدامس میجوید لباشوآوردجلوورو لبای من گذاشت و بازبونش
پرتقالو فرستادتودهن من …. چه خوشمزه وخوش طعم شده بود…… ازاین کارجدیدحال
کردم….. توهمون حال منیرآروم کیرموگرفت ومثل دختربچه های کوچیک خودشولوس کردو…..
گفت: امیر من اینومیخوام؟… میخوام بخورمش؟…….. اون بزاردهنم……….

وزیپ شلوارموکشیدپائین خواستم کمربندمو بازکنم که ……. صدای جیغ وآخ واووخ
پرستواومد……. اوناله کنان میگفت خیلی دردداره … یواشتر…. عجله نکن!…. وای
مامان دارم میمیرم…..

گفتم :منیرجون… پاشو ماهم بریم تواتاق پیش محسن وپرستوببینیم چه خبره … صدای
جیغ پرستومیاد!………

گفت:.. وای چه عالی؟…. بریم به بینیم محسن وپرستودارن چیکار میکنن؟…….. توهم
خوشت میادصحنه را به بینی؟…. هان؟…

گفتم : آره خیلی ..!.. پاشوبریم اونجا………

منیر مست مست شده بود……..

گفت: نه… اول .. لخت شو…. منوهم لخت کن….. توهم مثل محسن منو بغل کن
ببرتواتاق..!.. توکه میدونی من چقدرحسودم؟…

گفتم: پاشو تا شلورکتو دربیارم..؟….

گفت: نمیتونم پاشم همینجوری دربیار….

وخودش تاپشوبازحمت ونفس نفس درآورد….. چه سینه هائی…. حرف نداشت!!.. کمی از
سینه پرستو بزرگتربودن… جون میده آدم کیرشوبزاره وسطشون وباهاشون حال کنه!!…

خم شدم وشلوارکشو بهر ترتیبی بودازپاش درآوردم… کوسش برجسته وبی مو.. … بارنگی
سفید وبدون یکدونه مو….. دستی بهش کشیدم.. صاف . صاف.. ولی لبه هائی که ازتوشکافش
زده بودبیرون کمی بزرگ بودن…. سریع شلوارموباشرت یک جا کشیدم پائین… کیرم مثل
فنرپرید بیرون وراست ایستادمقابل منیرخانوم…… منم شبیه محسن اونوازروی مبل
بلندکردم ودرحالیکه کیرم میخوردبه کونش بردمش طرف اتاق خواب……. وقتی وارد اتاق
شدم چی دیدم!!….

به!!… به!!…. چه صحنه ای …… پرستو خانوم لخت .. لخت… لبه تخت به حالت
سجده زانوزده بودویک متکا گذاشته بودزیردستاش وسرشوروی دستاش گذاشته بود ، ….
کونشوهم توبغل آقامحسن که اونم لخت .. لخت بود!…. آقامحسن برای اینکه پرستو،
تواون حالت سجده ای خسته نشه یک دونه متکارا هم گذاشته بود پشت زانوش بین رون
وماهیچه پشت ساق پاش!… بااین کارش کون پرستودرست مقابل کیرش ثابت مونده بود ، به
خوبی معلوم بودکه محسن با این پوزیشن عالی داره اونوازکون میکنه برای همین هم جیغ
کشیده بود………. محسن با یک حالت وحشیانه ای داشت پرستورا میگائید!!….. صحنه
ای که تاحالا فقط بطور مجازی توذهنم میدیدم حالا حقیقی! حقیقی جلوی چشام داشتم
میدیدم!.. میدیدم چطوری یک نفر پرستو رادولا کرده واونواز کون میکنه…. اونم چه
کردن و گائیدنی؟…. یادم نمیادمن تاحالا اینجوری پرستوراگائیده باشم حتی باراول که
بااون همه شوق وذوق گائیدمش؟

…. ازدیدن این صحنه خیلی حال کردم ….. صحنه همونی بودکه همیشه توی ذهنم آرزوشو
داشتم ودوست داستم ازنزدیک ببینم!……. ازاشتیاق محسن درنحوه وگائیدن حریصانه اش
خیلی خوشم اومد!….. همچی بازور و فشارخودشومیکوبید به کون پرستوکه لمبرای کون
پرستو مثل بادکنکی که فشارش بدی ازدوطرف کونش میزد بیرون …. توی دلم به محسن
ونحوه گائیدنش آفرین گفتم … جداً آقامحسن توگائیدن پرستواونم تواولین شب مهمونی!..
چیزی کم نگذاشته بود….

منیرهمینطورکه توبغلم بود وآروم سر کیرم به سوراخ کونش میخورد!……

گفت: امیرجون.. منو بزارلبه تخت… پیش پرستو….

همین کارروکردم واونوگذاشتم بغل دست پرستو…. منیرهمینطورکه نشسته بود چرخید وروشو
کردطرفم، طوریکه کیرم درست مقابل صورتش قرارگرفت….. د ستشوآورد وکمر کیرمو گرفت ،
مثل کسی که تاحالا کیرندیده باشه بادقت کیرمونگاه کرد!…

گفتم : منیرجون چطوره؟…. خوشت میاد؟….

گفت: خیلی خوشگله….. چه کله گنده ای داره؟ ….

گفتم: کله گنده خوبه ؟.. مگه مال محسن نیست؟ …..

گفت: مال محسن هیکلش گنده تروکلفت تره.. ولی کله اش کوچیکتره!….. بعدهمینطورکه
کمرکیرموگرفته بود ، آروم شروع به لیس زدن کرد و زبونشوکشید روکله کیرم که ازفشار
شهوت بنفش شده بود ، هربارکه با زبان خیس ومخملیش لیسی میزد، نگاهی عاشقانه به
صورتم میکرد، ….. لرزشی خفیف تمام وجودم راگرفته بود.. باراولی بود برام ساک
میزدن!.. براهمین خیلی حال میکردم! … طرز لیس زدنشو نگاه کردم … منیرهم
سرشوبلندکردونگام کرد….. حالت شهوانی راکه توچهرم دید خیلی آروم شروع به بلعیدن
کیرم کرد….. یواش.. یواش اونو تاته کردتو دهنش …. بعداز یک مکث کوتاه ضمن کشیدن
کیرم به طرف بیرون، زبونشوزیرکیرم می لغزوند….. به ختنه گاه که رسید نگرش داشت ،
درحالیکه مک میزد، بادوانگشت شصت واشاره دست چپش بیخ اونوگرفت وفشارداد بطرف شکمم…
کیرم بیشتربادکرد… حالابادست راستش که تف بهش زده بود باکمرکیرم جلق میزد…..
ناله ام دراومده بود….. حدس میزنم منیر میدونست پرستوبرام ازاین کارا نمیکنه!!!…….
براهمین هم تواین کار سنگ تموم گذاشت وکارشوبا شدت وحدت تمام ودرکمال مهارت انجام
میداد طوریکه داشتم ازحال میرفتم…. فکرکنم صدای آخ و.. اوخم خونه رابرداشته بود……
حالت شهوانی وگرمی مشروب ازیکطرف، ریتم ساک زدن ماهرانه منیر ازطرف دیگه همچنین
حالت کون دادن پرستو منوازخود بیخودکرده بود ، دستاموبطرف موهای منیر بردم
وسرمنیررابطرف کیرم فشاردادم…. هیچی جزارضاء شهوت حالیم نبود، کیرم به ته حلقش
رسیده بود، ازداغی حلقش یکدفعه آبم بافشارزیادی ریخت توحلق ودهنش…. داشت خفه میشد….
دستاشو به رونام زدو هلم دادعقب … وسرشواززیردستام خلاص کرد… شروع کردبه سرفه
کردن ونفس نفس زدن مثل غریقی که تازه ازآب درش آورده باشن نفس میکشید مقداری
ازآبمنی هم پاشیدروصورت وچشماش!!… سرشو گذاشت لبه تخت وشروع کردبه سرفه کردن .

منیر درحال سرفه کردن بودکه یک لحظه روموطرف محسن وپرستو کردم ببینم کارگائیدن
پرستو بکجارسیده؟

هنوز محسن داشت تلمبه میزد……

نگاهم به کون پرستوکه افتاد، چند لکه کبودوقرمزروی لنبرکونش توجهمو جلب کرد……
جای سیلی وکتک بود!!؟؟….. فکرکنم موقعی که محسن خواسته پرستورا بکنه ازدیدن کون
به اون سفیدی وخوشگلی چنان حشری شده که چندتا سیلی یاضربه محکم زده به لنبرای سفید
پرستوو چون پوستش خیلی لطیف وحساسه جاش همینطور قرمز وکبودمونده … شایدهم کتکش
زده…. چیزی نفهمیدم؟……… شایدهم کیرمحسن خیلی کلفت بوده وقتی اونو گذاشته
درسوراخ کونش و فشارداده …. پرستودردش گرفته وطاقت نیاورده وخودشو جابجاکرده که
اززیرش درره!!… آقامحسن هم زده درکونش!… برای همین هم جیغ زده ومامانشو صداکرده!….
کمی سرموکشیدم جلوتر!.. بصورت پرستوکه نگاه کردم دیدم صورتش از آبمنی خیس… خیسه
…….. یقیناًآقا محسن تواون حالت مستی وازهیجان وفشار شهوت اول دهنشو گائیده!!…
وآبشوهم ریخته تودهنش و پاشیده روی صورتش …. یقیناً پرستو هم واسه اینکه خفه نشه
همه آبمنیو قورت داده وخورده! …… ازاینکه محسن پرستوراازدهن گائیده خیلی خوشحال
شدم…….آخه من که دلم نمیومد بزورکیرموبکنم تودهنش…. تابرام ساک بزنه …. ولی
حالا دیگه مزه آبمنی راچشیده وبهانه ای نداره….!… ازاین کار محسن بوجداومدم
….. کارش عالی بوده…. مخصوصاًحالا که منیرجون طعم ساک زدنو به کیرم داده بود!!
پیش خودم گفتماین یکی ازمزایای گائیدن پرستوتوسط محسن بود!!…. جداً این کوس وکونی
که میکنه حلالش باشه……..!! ازبازبودن پاهای محسن معلوم بود تا اونجاکه تونسته
وجاداشته کیرشو تپونده توکون تنگ پرستو ….. حالاهم طوری ازپشت پرستورابغل کرده
وبه کونش چسبیده که هیچ کدومشون قدرت تکون خوردن نداشتن!…. وهمونجوری هردوشون
مونده بودن !……. یقیاً همونطورکه منیرگفت ، کیرمحسن خان خیلی کلفته وچون به زور
تادسته اونو کرده توکون پرستو ، ماهیچه های کونش به حدجرخوردن رسیده وچون قدرت جمع
شدن نداشته توهمون حالت انقباض مونده وباعث شده کهکونش قفل کنه و نتونند تکون بخورن
…… پرستوجونمم که قربونش برم این حالتو خیلی دوست داره … یعنی وقتی کیر
تاخایه میره توکونش توهمون حالت میمونه وتکون نمیخوره! ……… وچون این
حالتوخیلی دوست داره همیشه تواین حالت بمن میگه تکون نخورم…. حالاهم ازمحسن
خواسته تکون نخوره تا خوب لذت کلفتی کیرشو بچشه وکونش باز ترشه!….. پرستوآهسته
ناله میکردونفس نفس میزد…. فکرمیکنم خیلی حال میکنه….. اینجوری که من دارم از
نزدیک میبینم پرستوازپوزیشن ونحوهً گائیدن محسن خیلی خوشش اومده چون درحالیکه آروم
ناله میکرد متکا را هم گاز میگرفت ، کله شوهم مثل آره ونه گفتن پائین وبالا میکرد….
حرکات پرستو بخوبی نشون میدادکه دوست داره حالاکه همه کیر محسن توکونشه ازاین
کیرکلفت وجدیدلذت بیشتری ببره….. براهمینم یواش ناله و…. آخ واووووخ میکرد…….
تکون هم نمیخورد!!…. محسن هم دوطرف کون سفید پرستوراگرفته و خودشو سفت به کون
پرستو چسبونده بود…. درمقابل هیکل پر موی محسن ، جلوهً سفیدی پوست وزیبائی کون
پرستوبخوبی خودنمائی میکرد….

همینطورکه نگاهشون میکردم وتوصحنه اونا بودم …. صدای منیرکه سرفه اش قطع شده منو
بخود آورد ، برگشتم دیدم منیرچرخیده و کون گردوسفیدشو طرفم قمبل کرده وژست
پرستورابخودش گرفته!…….

ازدیدن کون سفید وزیبای منیر که برابرم قمبل کرده بود مستی ارسرم پرید!…. هیچ
فکرنمیکردم منیر کونی به این زیبائی وسفیدی داشته باشه… چین خوردگی سوراخ کونش
مایل به قهوه ای بود….. کمی پف کرده وسوراخش کمی باز بود!… انگشتموتفی کردم وبه
سوراخش مالوندم…. ماهیچه سوراخ کونش سفت بود… مثل کون پرستو نرم نبود!….
بانوک دوانگشت شستم کمی اونو باز کردم….. منیر خودشو شل کردتاکونش راحت بازشه…..
معلوم بود توکارش خیلی وآرده….

منیر صورتشو کمی برگردوند وگفت……

گفت: توچه فکر هستی؟….. بیاعزیزم اینم اونی که چشت دنبالش بود….. خوب یادمه
همیشه منو از پشت نگاه میکردی!!….آه .. چقدر اون نگاههای پراز شهوت وحریصت رادوست
داشتم واز نگاهت لذت میبردم……. منیرساکت شد……

وآروم انگشتشوتودهنش کردومقداری تف مالوندبه سوراخ کونش…….

منم دوباره انگشتمو تفی کردم گذاشتم درسوراخ کونش وکمی چرخوندم وفشاردادم بره تو….
تقریباً خیلی راحت یک بندانگشتم رفت توکون منیرجون…… کمی انگشتمو همونجا نگر
داشتم…. کونش خیلی زود شل شد وراحت تمام انگشتمو رفت توکونش…… کونش خیلی داغ
بود….. یک کم انگشتمو چرخوندم دیدم کونش خوب بازشده…..آروم انگشتمو کشیدم بیرون
تمیز بود……. ظاهراً منیرم حرفه ای به نظرمیرسید چون خودشوخوب تخلیه کرده بود….
معطل نکردم فوری کف دستم تف زدم ومالیدم روکیرم….. و سرکیرمو گذاشتم درسوراخ کون
منیرجون…….. باوجوداینکه کله کیرم بادکرده بودولی با اولین فشاری که بهش دادم
تا ختنه گاه رفت تو…… منیر جیغ کوتاهی کشید وگفت… وای…. یواشتر ….. کمی
صبر کن… خیلی کلفته!…. و صدای ..آخ واوخش بلندشد…. لنبرای کونشو دو دستی
گرفتم وآروم کشیدم طرف خودم ….. کیرم تکونی خوردوتانصفه رفت تو….. همانجا نگرش
داشتم تا خوب جاباز کنه… ….. آخ… و…. اوخ .. منیر بلند ترشد….. خیلی
زودترازآنچه که فکر میکردم کونش شل شد….. یک فشاردیگه دادم ……. کیرم تا خایه
رفت توی کون داغش…. حالا شکمم میخورد به لنبرای نرم ودنبه ای منیر خانوم ……..
بالذت تواًم باهیجان دستمو کشیدم روی لنبرای نرم وگوشتی کونش …. چه صاف ونرم …
نفس عمیقی کشیدم… اووف ! این منم که دارم منیرجونوازکون میکنم… این یک آرزوی
محال بود که حالا به اون رسیده بودم!…. اونهائی که تو عمرشون آرزوی گائیدن یک زن
خوشگل را تودلشون داشتن وبراشون یک آرزوی محال وغیرممکنی بوده اما چرخ روزگار به
کامشون چرخیده ویه روزی به آرزوی محال دلشون رسیدن میدونن من چه حال واحوالی دارم!!
دودستی کونشو سفت گرفته بودم وخودموآماده کردم برای تلمبه زدن… منیر کمی کونشو
دادبالا…….. حس کردم کون منیر نسبت به کون پرستو که این همه ازکون گائیدمش کمی
گشادتره!… اما حالت مکندگیش خیل بیشتره!…… نمیدونم چرا؟…. بی خیال شدم
ورفتم توحال گائیدن کون منیرجون که آرزوشو داشتم…. شروع کردم تلمبه زدن……..
منیرهم .. آه…. وناله اش بلندشد… سرموبردم بیخ گوشش ……

گفتم:.. اوف.. منیرجون چه حالی دارم باهات میکنم… عجب کون گردوخوشگلی داری؟..
چقدراین کون باحاله؟؟….. چقدر آرزوی گائیدنشو داشتم…..اوفففف … توکه میدونستی
چشم دنباله این کون خوشگلته؟…. چرا.. چرا ازم دریغش میکردی؟!…. وای امشب چه
حالی دارم میکنم؟….. منیرجون! من دیگه تحمل دوری ازاین کونو ندارم…. خیلی دوستت
دارم!….

منیردرحالیکه ..آخ…. واوخ….میکردویواش. یواش همراه تلمبه زدن من خودشوعقب ..
جلومیکردوحال بهم میداد… کمی سرشوبرگردوندو…….

گفت:..اوه.. امیرجون… نگو.. نگو؟.. من که هروقت میومدم اینجا …… چراغ سبزوبهت
نشون میدادم …. ولی تودنبال نمیکردی؟…. چسبیده بودی به کون پرستو!!…. شماره
تلفونمو که داشتی؟ ……. هیچ زنگ زدی ؟ هیچ خونه راخالی کردی وگفتی بیاومن نیومدم
؟….. امیر جون .. منم .. توکف… بودم….. همه اش منتظربودم یکقرارباهام بزاری….
دعوتم کنی؟؟… ولی یکقدم پیش نذاشتی؟!… آخه من که نمیتونستم بگم بیا منوبکن؟….
توبایست منویک گوشه گیرمیاوردی ومیکردی؟… نباید به دلت ترس وهراسی راه میدادی …
توباید بزورهم که شده منو میکردی …… گاهی وقتا دلم میخواست رو سرت دادبزنم…
ولی خوب میدونی خانوما هیچوقت به زبون نمیگن …… بلکه همیشه باحرکات وگاهاً
باقردادن .. وکارای دیگه؟… به طرفشون که البته اگرطرف حالیش بشه وبفهمه و نترسه!
میگن ” بیا منو بکن ” !!… هرچندحالا هم زیاد دیرنشده ولی بهت قول میدم دیگه این
کون مال توباشه….. حتی جلوی محسن هم میتونی منوبکنی …… امیرجون خاطرتو خیلی
میخوام ؟…… امیرجون پرستورا دوست دارم ولی خیلی بهش حسودیم میشه!!..

درحالیکه تلمبه میزدم….. برا یک لحظه کیرموکشیدم بیرون… غلفتی صداکرد!… تمیز
بود… خوشم اومد… سوراخ کونش باز مونده بود…. خواستم دوباره ازکون بکنمش….
ولی کوسشوکه دیدم پشیمون شدم….. حیفم اومد اونو از کوس نکنم!…… کی فردا
رادیده؟!!.. شایددیگه نیاد.. یا نشه….

گفتم: منیرجون میخوام کوستوپرآب کنم… اجازه بده برم خودموتمیز کنم وبیام..؟!!….

منیرکونشوبافشاربهم چسبوندویک تکونی بهش دادو……

گفت : آخ جون .. پس زودبرگرد…. وبکن عزیزم….. جرش بده…. یادت باشه تودیگه مال
منی!….

همینطورکه منیرحرف میزد….. سریع رفتم دستشوئی وکیرمو شستم وبرگشتم…..

منیر هنوز دولا بود…. کله کیرموکه باد کرده بود تف زدم وگذاشتم لای چاک کوس پف
کرداش …. کمی خیس بود!… کفلهای کونشو سفت گرفتم وکشیدم طرف خودم…. بااین فشار

نصف بیشترکیرمو تپوندم توکوس داغ وخیسش …. منیر جیغ کوتاهی کشیدولی من هنوز توفکر
حرفهای اوبودم!… راستی چرا متوجه حرکات منیر نشده بودم؟ نمیدونم ؟ حتی یک ماچش هم
نکرده بودم؟…. خیلی خنگ بازی درآورده بودم… نمیدونم چرا اون موقع حالیم نبود؟….
شاید حالامسته که اینا رامیگفت؟ حالیش نیست؟… ولی حالا دیگه به وصالش رسیده بودم….
دیدم داره قد راست میکنه… نیمه دولا که شد سفت شکمشو گرفتم وخودموچسبوندم به کونش…..
درحالیکه تمام کونش توبغلم بودوکیرم تاخایه توکوسش…. خودشوچرخوند طرف محسن
وپرستوو………

گفت : محسن جون ببین امیرجون چی خواسته؟… منم دارم بهش میدم..؟…. خوبه؟؟…

محسن کمی مارا نگاه کرد، لبخندی زدوچیزی نگفت….. امامنیرکه حالادیگه مست مست
بودروشو طرف پرستو کردو……

گفت : پرستو جون !.. توببین؟ منو دعوت کردی بیام اینجا که شوهرت این کارهارابکنه؟..
ببین چه حالی میده؟…. خوش بحالت بااین شوهری که داری؟… چه جواهری لای پای اونه؟….
بهت حسودیم میشه؟…….

منیر دیگه حالیش نبودچی میگه و چیکارمیکنه……. سرشوکمی طرفم چرخوند و…….

This entry was posted in رمان بهشت. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s