داستان بهشت قسمت سوم

صبح تواداره همه اش تواین فکربودم کی وچه کسی راانتخاب کنم تاهم پرستو ازش خوشش بیاد وهم درآینده برامون دردسرومزاحمت ایجادنکنه درعین حال خودش وهمسرش به این کارراضی باشند وازنظرافکارواخلاق باهردوی ما سازگاری وتفاهم داشته باشند ، درحین انجام امورشرکت درافکارم یکی یکی دوستان وهمکاران خودم را موردسنجش وبررسی قرارمیدادم تاشاید دربین انها شخص مورد نظرومعتمد خودرا که تمام شرایطی راکه درافکارم بصورت یک الگو تنظیم کرده بودم داشته باشد، این افکارموجب گردیدتاگذشت زمان رامتوجه نشوم همینطورغرق درافکارخودبودم که صدای یکی ازهمکارانم مرابخودآورد .
اومیگفت: امیرخان چی شده امروز خیلی توخودتی؟ بابا نیم ساعت هم ازوقت گذشته توهنوز مشغولی ، مگه نمیخوای بری خونه؟……
ازپشت میز بلندشدم وازایشان تشکرکردم وگفتم : چیزی نیست ؟این پرونده منو مشغول کرده بود، حالا بقیه کارشومیزارم برای فردا…همراه اوازاداره خارج شدم وباهمان افکار راهی خونه شدم .
وقتی واردخونه شدم باصدای بسته شدن در پرستومانند یک فرشته زیبا درحالیکه یک دامن بسیارکوتاه پلیسه بنفش رنگ ویک تاپ بندی چسبون صورتی بسیارخوشرنگ تنش کرده بود به استقبالم اومدوخودشو توبغلم ولوکردلبی ازاوگرفتم وطبق معمول دستی به لنبرای کونش کشیدم وگفتم : عزیزم ماشاءا… روز به روز خوشگل تروجذاب تر میشی بزنم به تخته !! …. خودشو لوس کردوگفت :امیر؟..ببین امروز لباسم چطوره؟ خوبه؟ ویک قری به خودش داد ،طوریکه بعلت کوتاهی دامنش شرت توری مشکی رنگش باتمام محتویات برجسته اش نمایان شد ، لباشودوباره بوسیدم و….
گفتم : عزیزم خودت اینقدرزیباوتودلبروهستی که هرچی بپوشی زیباوزیباترمیشی !..مخصوصاًاین مینی دامن!! که یک جلوه خیلی قشنگ به رونا و باسنت داده ودل منوبرای اونا بی تاب کرده …..
بوسیدمش ورفتم تواطاق لباسموعوض کردم وبعدش یک دوش گرفتم، وقتی از حمام بیرون اومدم پرستومیزشامو حاضر کرده بود، حین صرف شام پرسیدم: تازه چه خبر ؟…
گفت : ب…ه …خبرا پیش شماست از من میپرسی چه خبر ؟؟… توتعریف کن چه خبر ؟.. چی کردی ؟… !
گفتم : هیچی امن وامان ..!! چه خبر باید باشه ؟؟..!!
گفت : ..ا..ه امیر لوس نشو دیگه؟..! خودت میدونی….. چی میگم …… دیشب این همه تعریف کردی..
گفتم : خوب عزیزم شامتو بخور.. تا بعد بیشتر صحبت کنیم ….
بعدازصرف شام رفتیم نشستیم توهال ، تلویزیون روشن بود ویک سریال قدیمی رانمایش میداد … پرستو خودش رارومبل جابجا کردوچسبید به من و….
گفت : نگفتی …؟
گفتم : راستش امروز همه اش توفکربودم تا شاید اونی که میخوائیم پیداکنم ولی پیدا نکردم باید بیشتر فکرکنم…. عزیزم…!!….
دستمو انداختم دورکمرش واونوکشیدم طرف خودم ولی او پاشد نشست روپاهام و چون شلوارک پوشیده بودم گرمی کون وروناش منوداغ کرد ، لبشو بوسیدم واز رو تاپ چسبونی که تنش بود نوک سینه هاش را بادندون یواش گازگرفتم کیرم داشت بلند میشد دستی به رونای بلوریش که مثل آئینه صاف ولغزنده بود کشیدم و گفتم : خوب عزیزم حالا تو بگوامروز چه خبر..؟ توکه خبرهای دنیارا تلفنی ازدوستات میگیری وگپ میزنی ، تعریف کن … خوشگل من!….
ودستمو کردم توشرتش از داغی کوسش دستم سوخت…!!.. داغ .. داغ…. واقعاً پرستوکوس برجسته ونازی داره همیشه هم بهش میرسه هم مواشو دائم میزنه وصافش میکنه هم معطرش میکنه……. جون میده برای لیس زدن….. باانگشت چوچولهشومالیدم…. اومد بالا…..
پرستودر حالیکه داغ کرده ولپاش گل انداخته بودصورتشونزدیک صورتم آوردوگفت: هیچی ..!!..ولی راستش امروزفهمیدم منیرهمدوره دانشگاهیم با یک مهندس ازدواج کرده…….
گفتم: خوب.. خوب.؟….. کی عروسی کرده.؟….. چرااین خوشگله مارا دعوت نکرده ؟..
گفت : تابستون گذشته وقتی ما شمال بودیم عروسی کرده، زنگ زده ما نبودیم….. بعدشم سه چهار ماهی شایدهم بیشتر رفتن خارج برا ی ماه عسل ، حالا هم دو سه ماهیه که اومدن ….
گفتم : عالیه….. بهترازاین نمیشه….
پرستوگفت :چی چی عالیه؟؟…
گفتم: عزیزم تومیتونی به همین مناسبت اونا را برای یک شام دعوت کنی وازنزدیک وضعییت وموقعییت اونا را ببینیم وبررسی کنیم …. شاید اونا..همونائی باشند که ما دنبالشون میگردیم…. هم منیر باتودوسته وخوب میشناسیش وهم من اونوچند باردیدم…. دخترخوشگل وتوداریه… فقط باید دید شوهرش چه جورآدمیه…اهل حال است .. یا نه.. در هرصورت موقعییت خوبیه … نظرت چیه عزیزم ؟…. ( توضیح بدم باراول که منیررا دیدم خیلی ازش خوشم اومد.. خیلی لوندووخوشگله.. اونم کون خشگلی داره خودشم اینو خوب میدونه که چه کون گردوبرجسته ای داره….. ازنگاهام بوبرده که چشم دنبال کونشه… برای همین هرموقع میومد پیش پرستوخوب میدونست چطوری دورازچشم پرستو… کونشو طرفم کنه وقربده و چشامواز دیدن کونش سیراب کنه..!! برای همین رو پیشنهادم مصرشدم ….)
پرستوکمی منو.. من .. کردو…….
گفت : …حالا ببینم چی میشه…… راستی اگه صحبت پیش اومد برای کی خوبه دعوتشون کنم ؟..!.
گفتم : هرچه زودتر بهتر.!!.. سعی کن برای پس فردا شب، شام دعوتشون کنی خوبه؟؟…. اگر تواونارا پسندیدی.. چه بهتر.. منهم می پسندم..! .. راستی توشوهر شو دیدی؟… چه تیپیه…؟
پرستودرحالیکه سرشو روشونم گذاشته بود وآروم نرمی گوشمومیجوید…
گفت : حالا چرااینقدرباعجله دعوتشون کنیم؟ …….
لبشوبوسیدم و….
گفتم : اینکه عجله نیست عزیزم … حالاچه فردا چه ده روز دیگه چه فرقی داره؟ حالا توبرای پس فردا شب دعوتشون کن لااقل هم توبادوست دیرینت دیداری تازه میکنی وگپی میزنی .. هم من باشوهرش آشنا میشم، ضمنااگر خصوصیات موردنظرماراداشتن چه بهتر، چون ذوج دلخواهمونوراهم پیدا کردیم ..!!…. راستی صبح اگردعوتوقبول کردن بمن یک زنگی بزن…. باشه عزیزم؟…!!
تاپشوزدم بالا …….. کرست نبسته بود سینه هاش سفت شده بودن… بازبونم شروع کردم به لیسیدن اونها… کمی اومدم بالاتر زیرگلوی سفید وهوس انگیزش رامک زدم…. پرستو نفس نفس میزد …. اونم آروم ازروی شلوارکم سرکیرموکه حالابین روناش قرارگرفته بود بادستش مالش میداد …. لبامو رولباش گذاشتم وزبونمو تودهنش چرخوندم…. خودشوسفت به سینه ام چسبوند، سفتی نوک سینه هاشو بخوبی حس میکردم….. دست راستم راازتوشرتش بطرف سوراخ کونش بردم وقتی انگشتم به سوراخ کونش خورد …. یک دفعه ماهیچه دورش جمع شد…… باانگشتم کمی فشارش دادم… داغ بود… شروع کردبه دل زدن …. پرستو داشت از حال میرفت…. آروم پاهاموبالاآورده وروی لبه میز جلومبل گذاشتم… پرستو دستاش راازدور کمرم باز کرد ویواش رو پاهام دراز کشید وپاهاش را دورکمرم حلقه زد … این کار باعث شد تاکیرم لای روناش قراربگیره وازروی شرتش به شکاف بهشتی اش بخوره! …. هوس کردم کوس پف کردهشولیس بزنم ….. دهنم حسابی آب افتاده بود…. جلوی خودم را نمی تونستم بگیرم… کیرم به نهایت شقی رسیده بود …. داشت منفجر میشد…….. حال پرستوهم کمترازمن نبود …. چراکه احساس کردم شرتش کمی خیس شده …. آروم اونواز روپاهام بلند کردم ورومبل گذاشتم ورفتم پائین بین پاهاش زانو زدم ….. لبه شورتشوازکشاله رونش کمی کنارزدم… لبه های صورتی خوشرنگ کوسش پیداشد، پف کرده وکمانی ، کمی دیگه شورتشو کنارزدم … وای…. شکاف کوچیک کوسش به صورت یک خط که از درونش دوتا لبه نازک صورتی وزیبا زده بود بیرون به چشم خورد…..ازرایحه دلپذیرش دهنم پرآب شده بود…. قلبم به شدت میطپیدوصدای کروپ.. کروپ اون هیجانم رابیشترکرد…. پرستو به پشتی مبل تکیه داده ونفس.. نفس میزد… تاپش تازیر گلوش بالارفته بودوسینه های گردش که فاصله ای بینشون نیست هماهنگ بانفس کشیدن پرستولرزش و حرکات ژله ای زیبائی رانمایش میدادن …. حریصانه سرمو بطرف کوسش بردم ومستانه لبامو رولبای کوسش گذاشتم…. چه کوسی؟….بالبانی مرطوب وداغ.!!… مک زدم…. وتراوش عسل گونه اش را لیس میزدم…. بوی دلپسندش رایحه ای از بهشت بود…. سیرآب نمیشدم….. دیوانه وارشرت ودامنش راپائین کشیدم …. هیچی حالیم نبود ، رونای سفیدوگوشتیش رابازکردم وانداختم روشونه هام……. یکباردیگه سرمو به طرف دروازه بهشتی پرستوکه حالا دیگه رومبل ولو شده بود بردم، خیس بود… زبونم را توشکاف کوسش کردم آبش را مزمزه کردم چه طعم گوارا و ملسی !!.. … غلیظ چون عسل..!… دیوانه وار لیس زدم…. تمام صورتم خیس وچسبناک شده بود….. پرستو هم ناله میکرد…… بادستش سرمو بطرف کوسش فشار میداد….. سعی میکرد همانطور که نشسته وناله میکرد… خودشوتکون بده! …… خودشو کشوند پائینتر، کمی که اومدپائین سوراخ کونش اومد بالا، حالا زبونم به سوراخ کونش که باز وبسته میشد میخورد… شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونش خیلی دوست داشتم زبونم را بکنم توسوراخ کونش ولی ماهیچه دور سوراخ کونش اجازه نمیداد تنها تونستم کمی ازنوک زبونموبکنم اون تو!!….. باادامه این کارهردومون به اوج لذت وشهوت رسیده بودیم……. با تمام وجودم کوس وکون پرستو رالیس میزدم برای یک لحظه زبانم به چوچوله پف کرده اش خورد ازخود بیخود شدم، کودکانه اونومک زدم وبین دندونام گرفتم…… بانوک زبونم بااون بازی کردم کمی بزرگتر شد ….. یک لحظه احساس کردم پرستو داره میلرزه فکرکردم سردش شده ولی نه …اون به اورگاسم رسیده بود…. ریزش آبش تمام صورتم را خیس کرد … سرمو چنان با فشاربین روناش نگهداشته بود که داشتم خفه میشدم دهانم پرشده بود از آب کوثرش … چه طعم وبوئی داشت…. وجودم را از آن آب بهشتی سیرآب کردم!!
پاشدم شلوارک وشورتمو کشیدم پائین و……
گفتم : عزیزم پاشورومبل زانوبزن ، میخوام امشب کوس نازتوازعقب جربدم… پاشو…. کمی هم کونتو بگیر بالا….
پرستوپاشدوروی مبل زانوزد وکون سفیدشوطرفم قنبل کردو…….
گفت : اول یک کم پشتموبمال….. تفش بزن خشک نباشه؟ …..!!
کمرکیرموگرفتم وکمی تفش زدم و سرشوگذاشتم در سوراخ کونش ، با دو دستم آبگاهشوگرفتم که پرستوشروع کردبه چرخوندن کونش واونوفشارمیدادروکیرم ، سوراخ کونش بطور شورانگیزی دل میزدوبازوبسته میشد..!! ، خوب که باسرکیرم سوراخ نرم ومامانی کونش رادرمالی کردم….. سر کیرموکه حالابادکرده بود گذاشتم درکوس نازش ، کلاهک کیرم حسابی بادکرده بود ، هنوزکوسش خیس بودولی کمی تف باکف دستم به سرکیرم مالیدم چون میدونستم کوسش خیلی تنگه ، آخه من همه اش اونوازکون میکنم براهمین کوس نازش تقریباً بکرمونده ..!!….آروم لای کوسشو بازکردم وکله کیرم هل دادم توش … وای چه کوس تنگ و داغی.. کوسی که همیشه گائیدنش برام تازگی داره.!!…نمیدونم چرا اونشب برای گائیدنش بی طاقت شده بودم …. اما دوست نداشتم کیرمو یک ضرب بکنم توش براهمین یک فشارکوچیک دادم کمی کیرم رفت توولی تنگی کوسش سفت کیرمو گرفته بود ونمیذاشت تکان بخوره….چندلحظه ای کیرموهمان جا نگهداشتم بعد یکباردیگه اونوفشارداد م… پرستوهم کمکم کردوکونش دادعقب وکیرم تاته رفت توکوس نازش طوریکه احساس کردم سرکیرم به غضروف ته کوسش خورده…. برا یک لحظه ماهیچه های درون کوسش حالت انقباض پیدا کردن ولی بلافاصله آروم آروم شل شدن وکیرم بخوبی جای خودش را باز کرد ……. پرستوناله ای کردوبرای یک لحظه از حرکت ایستاد ، با آه وناله گفت : وای مردم….. چراامشب اینقدرکلفت شده …… وای…. امیر طاقت ندارم تانافم رسیده کمی اونو بکش بیرون …. دارم جرمیخورم….. وای خداجون مردم……!!
جداره داخلی کوسش حسابی به کیرم چسبیده بود….. وقتی کیرموکشیدم بیرون لبهای درونی کوسش که صورتی رنگ بودهمراه کیرم اومدن بیرون.. احساس کردم کیرم کلفت تراز همیشه شده….. چراکه فانتزی ذهنم روی منیر وشوهرش بود وپرستورا منیر میدیدم !!…. درفکروخیالم این کوس وکون منیربودکه میگائیدمش… شروع به تلمبه زدن کردم…. آه وناله پرستو بلند شده بود….. معلوم بود اونم داره حال میکنه….. شایداونم توفانتزی ذهنش فکرمیکرد که شوهر منیر داره اونومیکنه.!… وقتی این خیال به ذهنم رسید چنان ازفشارشهوت مست شدم که با تمام وجودم پرستو را میکردم، طوریکه آه وناله اش تبدیل به جیغ شده بود ،همزمان باریتم تلمبه زدنم پرستوهم خودشو عقب جلو میبرد تا کیرم بیشتر بره توکوسش ….. حرکات موذون پرستوهمراه باانقباض وانبساط ماهیچه های درون کوسش موجب شدتا ابتدا اوبالرزشی خفیف ونفس نفس زدن کوتاه به اورگاسم برسه ومن نیز بایک کرختی لذت بخش درحالیکه سرمو بالاگرفته بودم وباصدای بلنداوف ، اوف میکردم تمام آبم را ریختم توکوسش… علیرغم اینکه سست شده بودم ولی همچنان کمرپرستوراسفت گرفته بودم ودوست نداشتم کیرمو بیرون بکشم …. خیلی حال کردم……… حیفم آمد این تنوع گائیدن راازدست بدم …… بهمین خاطرکارتلمبه زدن را پس ازیک مکث کوتاه ادامه دادم….. حالا کاملاً کوس تنگش خیس ولزج عسلی شده بود وشلپ… شلپ… صدا میکرد… پرستو بی حال شده بود ولی ازمالیدن کونش به شکم وخایه های من دریغ نمیکرد…… همین کاراوموجب شدتاکیرم شقی خودشوحفظ کنه!! …… پرستو کمی خودشو جابجا کرد وآهسته گفت : همین طور بخوابم.؟ … دیگه نا ندارم وایسم….!!
گفتم : بخواب عزیزم … ولی آروم که کیرم درنیاد .!!……………….
پرستودرحالیکه میچرخیدتاروی مبل دراز بکشه …… گفت : عیب نداره عزیزم بزار دربیاد ….. دوست دارم امشب ازعقب هم بهت بدم ….. آخه وقتی اونومیمالی یک حالی بهم دست میده!! …… توش شروع میکنه به خاریدن ودل زدن …… وقتی میکنی اولش کمی درد داره!!……..ولی … دردشم لذت بخشه .!!!……..
پریدم توحرفش وگفتم: عزیزم چرامیگی ازعقب ونمیگی ازکون!!… قربونت برم بگومیخوام امشب یک کون بهت بدم… اینجوری من بیشتر خوشم میآد!!….
اونم که از شهوت حال به حالی شده و کونش براکیر میخارید…….
گفت : خوب….کون… میخوام حالا.. یک کون بهت بدم!!……خوبه؟ …. خوشت اومد… خوب بکن دیگه… چرامعطلی …… کونم میخاره……..
درحالیکه خودمو روپرستو جابجا میکردم تا اونوازکون بکنم ….
گفتم : عزیزم حالا کجای لذت بردنودیدی؟ ….. بزار یک تنوع توسکسمون پیدا بشه، مخصوصاً اگرمنیروشوهرش بیان تواین کار….. وای از حالا چه حالی میشم وقتی توی ذهنم میبینم یک نفردیگه مثلاً شوهرمنیرمیخوادتراازکون بکنه …… کاش اونم کون کردنودوست داشته باشه که حتماً دوست داره؟!! …. چون کون منیرهم دست کمی از کون خوشگل تو نداره!!.. هرچندهم اگراهل کون کردن نباشه ولی قول بهت میدم بادیدن این کون گردوقلمبه ای که توداری اون که نه هرکس دیگه ای هم بیندش ازش نمیگذره …. مخصوصاً اگر شلوارک چسبون وتنگ هم پات باشه !! …… وای…!!.. دیونه اش میکنی.!!.. من که خودم کشته مرده اونم ….. خودت خوب اینو میدونی ……. و.. وای ازاون وقتی که یک نفردیگه کونتوببینه وبفهمه میخوای کون بهش بدی .. وای … میدونی کیرش چه شقی پیدا میکنه…. من جای اون دارم میترکم … مخصوصاًباراول که میخواد از کون بکندت …… باچه شوروحالی کونت میزاره……. فکرشو بکن تو اون حالت…. توچه حال ولذتی مبری وبعدش هم من… چون خیلی دوست دارم بعدازاینکه یکی ازکون گائیدت منم پشت سرش تورا بکنم، چه حالی میده؟……!!! آدم کیرشوبزاره جای گرم یک کیردیگه که پرازآب منیه !!!…. وای یعنی میشه؟؟…..
سعی کردم بااین حرفها پرستو رابرای کارسکسی جدیدمان آماده کنم، تا ازنزدیک شاهد کون دادنش باشم و ببینم چطوری کون میده و چه شکلی ازکون می کننش ..!!…. واز دیدن آن صحنه ها بهره ولذت شهوانی ببرم، مهمتراینکه اگرجوربشه، بتوانم منیرخوشگل ونازرا که توخواب هم نمیدیدم ،از کون بکنمش !!!… وداغ این مدتو ازدلم دربیارم!!…
ضمن ادامه حرفهایم ، آروم کیرمو که حسابی شق شده وهنوزخیس خیس بود درسوراخ کونش گذاشتم وباستون قراردادن دستهام دردوطرف بدنش کمرم رابالا گرفتم تافشار کمتری به کونش بیادوکیرم آروم ویواش بره توکونش تاهم من لذت بیشتری ببرم وهم اون دردش نگیره……. من گائیدن کون را اینطوری، یعنی پرستو دمر بخوابه ومن بخوابم روش رابیشتر دوست دارم وهمیشه هم اینجوری اونوازکون میکنم…… چراکه دراین حالت تمامی کونش توبغلم جا میگیره وازنرمی وگرمی اون بیشتراستفاده میکنم و لذت بیشتری هم میبرم ….. گاهاً دراین حالت بعدازچندتاتلمبه زدن دستاموزیر شکمش میبرم وبافشاردادن به زانوام وستونی کردن اونا بدون اینکه کیرم ازکونش دربیادبحالت سگی، گائیدنشوادامه میدم اونم ازین دوحالت خیلی خوشش میاد وخوب هم متمتع میشه ولذت میبره وآه وناله های آن چنانی میکنه!!! ….. درحالت سگی وقتی چاک کونش راباز میکنم براحتی میبینم کیرم تاته رفته توکونش وتخمام به در کونش میخورن وموقع اومدن آبم، پرستومیخواد که آبموتوکونش بریزم یا روکمرش اما تاحالا نشده آبمو بخوره یابرام ساک بزنه….. میگه دوست نداره وخوشش نمیآد.!!؟؟…….. منم تاحالا دراین مورد اصرار زیادی نکردم …… اما یکی ازکارهای جالب وموردپسندی که همیشه پرستوانجام میده اینه که قبل از کون دادن خودشو خوب تخلیه میکنه ، این کارش موجب میشه تا کیرم راحتر توکونش جا بگیره واونم دردکمتری بکشه ، من هم ازگائیدن یک کون تخلیه شده وتمیز، لذت بیشتری میبرم .. …………….

This entry was posted in رمان بهشت. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s