داستان بهشت قسمت دوازدهم

بعد ازاینکه محسن وپرستو رفتن توی اتاق به منیر گفتم منیرجون این شوهرت عجب قدرت جنسی داره !… منکه بریدم …. حالا خیلی که زور بزنم یک یا حداکثر دوباردیگه بتونم امشب باتویاپرستو سکس داشته باشم!…. اونم چون محسن جلوی روم سکس میکنه حشری میشم…….. راستی منیرجون هیچ میدونی توی این مدت هروقت باهات سکس داشتم پیش خودم میگم اوووف این منم که دارم بامنیرجون سکس میکنم!….. یاد اونروزها می افتم که هنوز ازدواج نکرده بودی وگاهگاهی میومدی پیش ما ومن چقدر حسرت همآغوشی باترا میخوردم…. دنیا را ببین چقدر کوچیک شده کی فکر میکرد یک روزی برسه که توبیائی وبدون دغدغه خودتو تو بغلم بندازی واجازه بدی آنطورکه دوست دارم باهات سکس داشته باشم !…. اصلاً توخواب هم نمیدیدم !……
منیرگفت منکه رک وپوست کنده جلوی محسن هم گفتم بهت من عاشقتم باتو خوب ارضاء میشم وخوب هم حال میکنم!… امیر!..خیلی دوست دارم…
منیردست منوگرفت وبرد توی اتاق …. اونجا شرتمو کشید پائین وشروع کرد ساک زدن!…… طولی نکشیدکه حسابی شق کردم!….. منیرگفت خوب امیرجون چی دوست داری ؟….. هرچند میدونم توهم مثل محسن چی دوست داری!…. وبلافاصله شرتشوکشیدپائین واز پاش درآورد … و کونشوکرد طرفم وگفت ببین چه صافش کردم … من اینو براتو صیقل دادم که باهاش حال کنی! البته با توصیه محسن که خیلی خاطرتو میخواد!!…… راستی هیچ میدونی این کون من چقدر خاطر خواه داره …. فقط اینو بگم دوستای محسن که هر کدوم چند بارباهام سکس داشتن هنوزهم دنبالم هستن ولی چون محسن از زنهای اونا سیرشده دیگه نمیزاره بااوناسکس داشته باشم……. راستی هیچ میدونی محسن از من بعنوان یک طعمه و دام هم استفاده میکنه….. وچه مردهائی که بخاطر من زنهاشون رادراختیار محسن گذاشتن اونم چه زنهای خوشگل ودست اولی که فقط شوهراشون باهاشون سکس داشته ومحسن بعداز شوهراشون اول کسی بوده که با آنها سکس داشته ….. حتی بعضی ازاونها اونطورکه خودشون برام تعریف کردن محسن اولین کسی بوده که تونسته بااونا سکس ازعقب داشته باشه……. چرا راه دور بریم نمونه اش پرستوزن خودته که فکرنمیکنم تاپیش از اینکه محسن باهاش سکس داشته باشه غیرخودت بعنوان شوهرش کس دیگه ای باهاش سکس کرده باشه….. درسته؟……
گفتم .. منیرجان بیا … بیاعزیزم….. بیا که میخوام این آخرشبی یک حال حسابی باهات داشته باشم…. خوب محسن هم اززرنگیش بوده که تونسته با اونا سکس داشته باشه …. اما موضوع من وپرستووبرقراری ارتباط سکسی با تو ومحسن یک چیز دیگه است که نباید با غریبه ها قاطیش کنی …… این برنامه را من به پرستو پیشنهاد کردم چون دوست داشتم دوستام هم از زیبائی وخوشگلی پرستو استفاده کنند واز وجودش لذت ببرن……. به نظرمن حیفه آدم یک زن خوشگل وخوش هیکل داشته باشه ودوستاش ازوجوداون زن استفاده نکنن!…. خوب اگه من پرستوررا توخونه زندانی میکردم محسن هم ترا از دیدمردم ودوستاش پنهون میکرد… آیاالان این لحظات خوش وگذرا را داشتیم ؟… صددرصد نداشتیم وشایدهم تواین لحظات توی خونه بخاطر مسائل کوچیک وپیش پا افتاده بگومگوداشتیم ویا یک گوشه ای ساکت وآروم نشسته وبروبر همدیگه را نگاه میکردیم!…… غیراز اینه؟…… وامادررابطه با برقراری ارتباط دوستی با توو محسن، باید بگم که این فکروایده سکس با یک زن وشوهر دیگه ازقبل بین من وپرستو بوجود اومده بود که خوشبختانه قرعه بنام شما دراومد وباعث شدتاالان اوقات خوش ودل انگیزی را باهم داشته باشیم وبعد هم دورهم بشینیم و ازکارها ونحوه سکس وزیبائی شماها صحبت کنیم وحرف بزنیم ولذت مکررببریم یا بقولی وصف العیش نصف العیش!… درسته؟…..
چون منیرحرفی نزد… منم دیگه ساکت شدم وادامه ندادم ………
آنشب بااستفاده از اون کرم کذائی وهمچنین حرکات زیبا ودل انگیزهمراه بارقص شهوانی کون منیرموجب شدکه دوبار منیرراازکون بکنم وهردوبارهم آبمو توکونش تخلیه کنم!…… بعدهم هردو سرحال وقبراق باهم رفتیم زیر دوش … اونجاهم علیرغم اینکه کیرم خوابیده بود ولی منیر گیرداد که دوست داره زیر دوش برام ساک بزنه .. که زد ولی آبم نیومد…… بعدازگرفتن دوش اومدیم بیرون ، منیریک شرت چسبون وخیلی کوتاه با یک تاپ کوتاه پوشید… منم شرت وزیرپوشم را پوشیدم ورفتیم توی هال نشستیم وباهم کمی مشروب مزمزه کردیم ومقداری هم میوه وشیرینی خوردیم…. واین درحالی بودکه محسن وپرستو هنوز توی اتاق دربسته مشغول بودن!.. من ومنیرحدود یک ربعی باهم لاس زدیم کمی که گرم شدیم منیر گفت پاشو بریم سراغ محسن وپرستو…..
وقتی در را بازکردیم ورفتیم توی اتاق ….. محسن مشغول گائیدن پرستو بصورت سگی بود…. به نظر میومد که داره اونو ازکوس میکنه!……..
دیدن این صحنه بسیار زیبا وحالت بسیار قشنگ محسن درگرفتن کون پرستوتوی بغلش سخت منوبه هیجان آورد….. حس کردم این منم که دارم با پرستو سکس میکنم…… من عاشق دیدن این صحنه ها هستم…. دیدنش یک حالت شهوانی لذتبخش در درونم بوجودآورد که کمتر از انجام سکس نبود!…..
باصدای آخ واوووخ پرستوبخودم اومدم … محسن سرعت تلمبه زدنشو بیشتر کرده بود وپرستو داشت به اورگاسم میرسید….. لحظه ای بعد درحالیکه محسن روی کون وکمرپرستودولاشده وپستونهای پرستورا محکم گرفته بود صدای اووف .. اوووفش دراومد…. محسن این بارهم مثل دفعه قبل پرستور را محکم بغل کرده وسفت به اوچسبیده بود تا آبش تماماً ریخته شه توی کوس پرستو….. اون بااین کارش نگذاشت حتی یک قطره از آبش بیرون بریزه!…..
درحالیکه ازکارمحسن لذت میبردم پیش خودم فکرکردم اون خیلی حرفه ای کارسکسشو انجام میده….. اینطور که من توی این چند شب دیدم اون دروحلهً اول سعی میکنه طرفشو راضی و خوب ارضاء کنه بعدخودش….. واین توی سکس یک هنره که همه کس نمیتونه انجام بده … حتی یک شوهر خوب با زنش در سکس به ندرت این کارراانجام میده!…..
محسن چنددقیقه ای توی همون حالت سگی پرستوراکاملاً توبغل گرفته وبخودش فشار میدا د به نظرمیرسید پرستوهم ازاین فشار خوشش اومده … چون بایک حالت شادی تواًم بالبخند به مانگاه میکرد…… چند لحظه بعد محسن خیلی آروم پرستوراباهمون حالت بصورت دمر خوابوند وخودش خوابید روش….. هنوز پستونهای پرستو تودست محسن بودن وبا اونا بازی میکرد….
محسن بعداز چنددقیقه درحالیکه پرستورا میبوسید ازروش بلندشد… وباکیری آویزون ولی کشیده رفت طرف حموم ودستشوئی…..
تمام لمبرای کون پرستوازفشارهیکل محسن قرمز شده بودن…..
پرستو توان بلند شدن را نداشت وهمچنان دمر خوابیده بود……..
همینطور که محو تماشای پرستوبودم احساس کردم منیر کونشو توبغلم گذاشته وداره اونو با تکون دادن روی کیرم جابجا میکنه!…. داغی وحرارت بدن منیر منو ازافکارم خارج کرد…. دودستمو دور شکم منیر حلقه کردم .. اون صورتشو کمی بطرفم چرخوند ومن تونستم لباشو ببوسم ….. پرستوهم باهمون لبخند مارا تماشا میکرد……
پرستوآروم پاشد … وبدون اینکه چیزی به پوشه همونطور لخت رفت طر ف حمام که محسن هم اونجا بود…
من ومنیرهم درحالیه دستم دور کمر وروی باسنش بود رفتیم طرف هال…..
دوش گرفتن پرستو ومحسن کمی طولا نی شد…. درحالیکه من ومنیر توی هال منتظراونا بودیم…. حدود نیمساعت بعد پرستو ومحسن ازحموم دراومدن…. هردوخوشحال ومتبسم بودن….. خیلی دوست داشتم بدونم اونا توی حموم چکارکردن که اینقدردوش گرفتنشون طول کشیده…… بعداز صرف کمی میوه وشرینی ونصف لیوان مشروب ، حدودای ساعت چهار صبح بودکه دیگه طاقت نیاوردم وگفتم .. محسن جون دوش گرفتنتون خیلی طولا نی شد؟….
محسن درحالیکه میخندیدگفت.. خوب شد پرسیدی…. داشت یادم میرفت بگم….
پرستوپرید توحرف محسن وگفت… محسن جون دیگه قرارنبود هرکاری میکنیم گزارش بدی…..
محسن گفت … پرستو جون گفتنش لازمه… وعیبی نداره … بزاراونا هم این عشق وعلاقه بین من وترا بدونن…. وادامه داد…. آره من زیر دوش بودم که پرستواومد تو…. حقیقتش من تواون موقع داشتم با محسن کوچولو بازی میکردم واونومیشستم که پرستواز راه رسیدوصحنه را دید!…. نمیدونم چی شد که پرستوجون گفت بزار من اونو حمومش بدم!… بعداونوگرفت وبعنوان شستن باهاش بازی میکردکه محسن کوچولواز دستای گرم ونرم پرستوجون ازخواب پاشد…. پرستوجون هم معطل نکردوخلاصه اینکه برام یک ساک حسابی زد….. وبعد منم چون از کار پرستوحشری شده بودم … اونو مثل یک پروانه چسبوندم به دیوار حموم واون چیزی را که دوست داشتم وبراش میمیرم گرفتم توبغل ویک کام حسابی ازهم گرفتیم وچقدرهم هر دولذت بردیم و مزه کرد مخصوصاً که دوش هم تو این وسط آب خودشو رو سرمامیریخت…..
از تعریف محسن هرچهارنفرخندیدیم وپاشدیم رفتیم توی اتاق خواب بزرگی که دوتخت دونفره چسبیده به هم توی اون بود…..
محسن گفت این اتاق برای خوابیدن هر چهارنفر ماآماده است…. وچهارتائی میتونیم راحت پیش هم بخوابیم…. چطوره؟…. خوبه؟
گفتم خیلی عالیه!….
خانمها وسط من ومحسن هم در دوطرف انها طوریکه پرستو تو بغل من ومنیرهم توبغل شوهرش یعنی محسن خوابید……..
از آنشب به بعد تقریباً یک هفته ویا دوهفته درمیون این برنامه توی خونه ما یا خونه محسن برگزار میشد وزنهامون را باهم عوض میکردیم وتا صبح چهار نفری با هم حسابی حال وعشق میکردیم……
این شب زنده داری توًام با سکسی که با زنهای همدیگه داشتیم حدود هشت ماه طول کشید….. بعد از این مدت محسن پیشنهاد کرد حالا دیگه وقتشه که یک زوج خوشگل وجوانتراز خودمون را به این جمع اضافه کنیم ومدتی هم با اونا زنامون راعوض کنیم ویک تنوع لذت بخش همراه با لحظات شیرین وخوشی هم با اونها داشته باشیم.
همگی از این پیشنها استقبال کردیم واین برنامه با اومدن یک زوج جوان که زن جوان وخیلی خوشگل وسرخ وسفیدی داشت درخونه محسن برگزارگردید !…. این برنامه جدید شش نفره برای من وپرستو خیلی جالب و لذت بخش بود… مخصوصاً پرستواز سکسی که با این جوان تازه وارد داشت خیلی سرحال اومده بود ومیگفت سکس بااون براش خیلی جالب ولذت بخشه واز همه مهمترخیلی انرژی مثبت ونیروازاومیگیره!!…. منم از سکس با خانم کم سن وسال و فوق العاده جوان وزیبای اون بنام فریبا حسابی حال کردم……. ولی نفهمیدم محسن چطور وبا چه زبانی اونا را برای این کارآماده کرده وآورده بودتوی این کار!….. نمیدونم؟ …………. شاید کا ر کار منیربوده و یا مشترکاً با هم انجام داده بودن!!؟؟؟ ………….. برای همین همواره منتظر آن بودم تادریک فرصت مناسب محسن یا منیر شرح ماجرا را برایم تعریف کنند!!………………..
نویسنده :پرهام

This entry was posted in رمان بهشت. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s