داستان بهشت قسمت نهم

آنشب تا صبح من و محسن تا تونستیم پرستوومنیررا ازکون گائیدیم ، مخصوصاً محسن که
بقول خودش تو عمرش یک همچوکونی گیرش نیومده !… ومنکه مدتها چشٌم دنبال کون
منیربود!……. اون میگفت پرستو تنها زنیه که فکرمیکنه هیچوقت ازش سیر نمیشه!…..
وهمواره براش تازگی داره……

اون روز تاعصری خوابیدیم ……..

سرغروب محسن پیشنهاد کردبریم خونه اوناوشب را اونجا باشیم وحال کنیم!…..

من گفتم حالا امشب راهم اینجا باشین وهمینجا مثل دیشب دور هم بمونیم……..

محسن گفت آخه نمیشه که همه اش اینجا باشیم…….

پریدم تو حرفش وگفتم… حالا….. همین یکشب هم روی این دوسه شب…..

محسن گفت پس اگه اجازه بدی وپرستو خانم هم مایل باشه امشب دیگه ازاول شب من وپرستو
باهم تنها باشیم…. توهم که منیررا داری ومن خودم اونو میزارم توبغلت ….
موافقی؟……..

من گفتم … آخه من دوست دارم چهارنفری باهم باشیم وحضوری سکس داشته باشیم…. چون
خیلی از این کارخوشم میاد و لذت میبرم …. اصلاً میدونی چیه؟…. من وپرستو این
برنامه رابرای این ردیف کردیم که سکس حضوری داشته باشیم…… البته بعداً ودر
شبهای آتی برنامه را دو نفری ترتیب میدیم تا بیشتر لذت ببریم…………

محسن … گفت … امیر!… توهم عین خودمنی….. هیچ فکرنمیکردم اخلاق منو داشته
باشی …… موافقم …. راست میگی حضوری خیلی بهتره…… هرچند من سکس منیررا
هرشب ازنزدیک دیده ام ولی باشه قبول دارم……. ولی نظر خانمها چیه؟….

منیر گفت منکه دوست دارم با امیر تنها باشم…. البته این نظرمنه……

گفتم خوب!… پرستوجان تو چی؟……

پرستو سرشو انداخت پائین ویواش گفت امیرجان حالا یک امشبو بزارمن ومحسن تنها
باشیم!…..

محسن گفت .. هورا…. مابردیم……

گفتم حالاکه همه راضی هستین … باشه……

محسن گفت پس امشب شام بامن…… بعداز شام برنامه راشروع میکنیم….

همه قبول کردن که محسن شام را از بیرون سفارش بده…….

حدودساعت ده ونیم شام راخوردیم وهمگی نشستیم توی پذیرائی……

محسن گفت حالا قبل از اینکه بریم تواتاق خوبه یک نوار بزاری وخانمها کمی
برقصند!….

منیرگفت پس یک کم مشروب لازمه تا هم شما بهتر تماشا کنید وهم مابهتربتونیم
برقصیم… البته پوشیدن لباس سکسی برا یک رقص خوب خیلی بهتره!…..

من با کف زدن گفتم عالیه … دیگه بهترازاین نمیشه!…..

منیرفوراً دست پرستورا گرفت واونوبلندکردوبردطرف اتاق تاهم مشروب بیارن وهم لباس
آنچنانی بپوشند…..

محسن بعدازاینکه منیروپرستو رفتند طرف اتاق گفت امیرجان باور کن توی عمرم هیچ شبی
مثل دیشب راخوش نگذرونده ام….. نمیدونم توچی ؟…. از منیر وکاراش لذت بردی یا
نه؟…… منکه پرستوحسابی برام سنگ تمام گذاشت!…. دیشب خوب که باهاش سکس ازعقب
کردم پرستو از من خواست که جلوشو لیس بزنم!…. وقتی سرموبردم لای پاش که لیس بزنم
دیدم عجب چیزجالبی جلوش داره.. چه کوچولو ومامانی … هیچ فکرنمیکردم زنت جلوش هم
مثل عقبش اینقدر زیبا وبرجسته وکوچولو باشه!….. عینهودخترای پونزده ساله!…. پیش
خودم گفتم محسن ببین چی نصیبت شده !… تاحالا کور بودی این جواهرو به بینی!……
کمی که لیس زدم دیدم چوچوله اش داره برجسته میشه ومیاد بیرون!….. وای که چی بود
… باور کن تا حالا همچو چوچوله ای به این قشنگی وزیبائی ندیدم…. چه رنگ صورتی
خوشرنگی…. جداً پرستو همه چیش تکه!….. دیگه نفهمیدم اینقدر اونولیسیدم وبا لبام
گازش گرفتم که جیغ پرستودراومد….. اون درحالیکه حسابی حشری شده بود گفت محسن جون
حالا تا صبح باهام از جلو سکس داشته باش…. از این حرفش دیوانه شدم…. منی که
عاشق سکس از عقبم نمیدونی اصلاً عقبو دیگه فراموش کردم وتا صبح باهاش از جلوسکس
داشتم وتا تونستم آبم ریختم توش …… البته گفت که قرصشو خورده…. حالا امشب هم
قراره ادامه برنامه دیشبو داشته باشیم یعنی سکس از جلوبا هاش داشته
باشم…………. براهمین گفتم دونفری تنها باشیم….. آخه دیشب خیلی باهم حال
کردیم!………

گفتم فکرنمیکردم زنم اینقدر بهت حال داده باشه وبه هردوتون خوش گذشته باشه……
عالیه …. راستی حالا که حرف سکس از جلورا زدی بیشتر برام تعریف کن ببینم باچه
پوزیشنی از جلو باهاش سکس داشتی؟…… خیلی دوست دارم بدونم کدوم پوزیشن بیشترحال
میده؟…. تا بتونم منم با پرستو در شبهای تنهائی بااو داشته باشم … میخوام طوری
باشه که هردومون لذت ببریم وتقریباً باهم آبمون بیاد؟……… منظورمو
میفهمی!……. ضمناً آیا سکس از جلو باپرستو مثل سکس از عقب بااون یکیه وآدم بعداز
چندبار سکس از جلوبا اون ازش سیر وخسته نمیشه؟…… من تاحالا باپرستو زیاداز جلو
سکس نداشته ام … برا همین جلوش کوچولو وتازه مونده…. راستی ممکنه اگرزیاد ازجلو
سکس داشته باشه جلوش گشاد شه؟….. من بااینکه اون زنمه ولی خیلی از حال دادنش موقع
سکس از جلوخوشم نیومده وزیاد حال نکرده ام!. …. نمیدونم پرستو خوب حال نمیده یا
اصلاً سکس از جلو این حالتو داره؟……. حالا توکه غریبه نیستی شاید خودتوهم تو
این مدت کم متوجه شدی که پرستوتوسکس از عقب خیلی عالی حال میده وموقع دادن چه قمٌشه
ای میاد… منکه خیلی از کون دادنش خوشم میاد نمیدونم متوجه شدی یانه وقتی اون زیر
میخوابه خیلی به آدم حال میده!…… براهمین هم تو این مدت همه اش از کون باهاش
کارکردم…. وچون خیلی از کون حال دادنش خوشم اومده برای همین حیفم اومد تنهائی
باهاش حال کنم و دوستای دیگم از این همه زیبائی وحال دادنش استفاده نکنندو باهاش
حال نکنن…. فکرمیکردم باید چیز نابی باشه!…….. خوب حالا توهم که متوجه این
موضوع شدی ……. پس حدسم درست بوده وپرستو واقعاً همه چیزش تکه؟… درسته؟……

محسن گفت … منکه تا حالا همچو فرشته ای به این زیبائی وخوش هیکلی وحال دادن …
ندیدم…. البته زن خوشگل زیاده وحتی چندتااز دوستام زناشون خیلی خوشگل وطنازن ولی
یا سن اونا خیلی بالاس یاابزار سکسوشون به زیبائی وبرجستگ یا تنگی مال پرستو جون
نیستن….. گفتم بهت بعضی ها چندبار که باهاشون سکس داشتی سریع وا میرن وخیلی زود
گشاد میشن ولی پرستو جون اینجور نیست حالا خودت اینو گفتی برامنم همینطور بوده چون
دیشب از شب اول آشنائیمون تنگتروجالب تر بود …. جالب اینجاست هربارکه باهاش سکس
کنی مثل این میمونه که باراولشه باهاش سکس میکنی!… اینقدر باحال وخوش تنگه …..
حالا بعداً ترا بادوستام وخانمهای خوشگلشون آشنات میکنم تا توهم بازنهاشون سکس
داشته باشی!…… اونوقت میفهمی پرستو چه لعبتیه!… وچی داره؟….. تاقدرشو
بیشتروبهتربدونی!….. ضمناً امشب که از جلو باهاش سکس کردم معلوم میشه که جلوش باز
میشه یا تنگ میمونه؟…. ودرمورد نوع پوزیشن ازجلوبا اون هم … فردا بهتر میتونم
برات توضیح بدم وراهنمائیت کنم که منبعد باچه پوزیشنی میتونی با اون بیشتر حال کنی
!….. وچه جوری میتونی از سکس جلوش بیشترلذت ببری!….

ازحرفهای محسن حسابی شق کرده بودم …… گفتم خوب محسن جون اگه من بخوام با
خانمهای دوستات سکس داشته باشم خوب متقابلاً باید بزارم پرستوجون هم با شوهراشو سکس
داشته باشه اونوقت دیگه چیزی از پرستو باقی نمیمونه؟….. اونی میشه که حالا اونا
هستن….. غیرازاینه؟…..

محسن گفت … نگران نباش من به این زودیها نمیزارم پرستوجون بره زیردست وپای اونا
وباهاشو سکس داشته باشه ….. پس دوستی برای کی خوبه ؟… من منیر میفرستم بره جای
پرستو جون باهاشو سکس داشته باشه!… خوبه؟… خوشت اومد؟……. حالا حالا ها خیلی
زوده که پرستوپرپر بشه….. اگه توهم بخوای من نمیزارم چون واقعاً حیفه فرشته ای
بااین همه زیبائی وخوشگلی با هرکسی سکس داشته باشه……… حالا برای کارکردنش هم
وقت زیادی داری …… تو نگران نباش من خودم هواشو دارم وبراش برنامه ریزی
میکنم………

پریدم ومحسنوماچ کردم وگفتم خیلی آقائی!…… اصلاً امشب پرستو دربست
دراختیارته!…. خودشم که راضیه …. پس تا صبح که هیچی تا هروقت که دلت خواست
باهاش سکس داشته باش … دیگه بین من وتوحریمی وجود نداره … اصلاً من وتوئی
نداریم …..

محسن خواست حرفی بزنه که منیروپرستو با سینی مشروب اومدن تو هال ….. اونا یک دامن
پلیسه و تاپ کوتاه بندی بدون کرست پوشیده طوریکه موقع اومدن سینه های هردو ژله ای
بازی میکرد …. با رک ورونهای سفید وصاف وصیقلی …. منکه کیرم ازحرفهای محسن
درحال ترکیدن بودحالابا دیدن اونا دیگه داشت آبم میومد…… نمیدونم چرابا شنیدن
حرفهای محسن حالا دیگه دیدن اونا برام تازگی داشت !….. انگاراین من نبودم دیشب تا
صبح هردوی اوناراازکون گائیده بودم!…… جداً هردوهیکل تک بودن … یکی ازیکی
خوشگل تر!..

محسن هم حالش بهترازمن نبود… مخصوصاً حالا که برای گائیدن کوس پرستوتیز کرده
وحسابی توکف رفته بود……

خانمهاباناز وقمیش سینی مشروب ولیوانهاراگذاشتن روی میز وسط هال …. منیرنشست جفت
من وخودشو چسبوند بمن…. بدنش چه داغ داغ بود!….. و…. مثل اینکه توخواب میدیدم
چون پرستو رفت جلوی محسن وچرخی خورددرحالیکه دامنشوازپشت بالا میزد کون سفیدو
قمبلشوگرفت جلوی محسن وبعد با یک چرخش سریع برگشت وکله محسن را از جلوگذاشت لای پاش
درحقیقت محسن را وادار کردتا کوسشو ببوسه یا لیس بزنه!!…. چطورپرستواین
کارراکردنفهمیدم همینقدر میدونم پرستو یک زن خجالتیه!…… اون حتی تاحالا بامنهم
همچو کاری نکرده بود!….. حالا بامحسن اونم جلوی من ومنیر!….. تواین فکربودم که
منیرمتوجه شدوبیخ گوشم گفت توی اتاق مشروب خوردن و خودشونوبرای یک سکس طولانی وعالی
ساختن!….

خوب که اینجور حالا فهمیدم…….. پس برای همین دیراومدن…….

پرستو باردوم که چرخید ودامنشو زد بالا دیدم بعله! ایشون شرت هم نپوشیده!….

منیردرحالیکه صورتشوجلوآورده بودونفسش به صورتم میخورد منوبوسید وآهسته توگوشم گفت
امیرخیلی دوست دارم!…. عشقت داره منو میکشه!…. تاحالا هیچکسواینقدر دوست
نداشتم!…………..

دستی به رونهای سفیدوصافش کشیدم وگفتم خوب عزیزم منم ترادوست دارم…. خودت خوب
میدونی که همیشه چشام دنبالت بوده وهست!…….

حرفهای منیروحرکات پرستونشون میداد مشروبی که توی اتاق خوردن خوب اونا را گرفته
….. محسن هم متوجه این موضوع شده بود…. من برای خودم ومحسن کمی مشروب ریختم
….. درحالیکه لیوان مشروب را به محسن میدادم رو به پرستوکردم وگفتم … پرستوجون
چرا نمیرقصی؟….. پاشودیگه اون تیکه اولو خوب اومدی ولی خیلی کوتاه بود… پاشو
ادامه اش بده….. منیرجون توهم پاشوعزیزم …. پاشو امشب من ومحسن میخوایم حسابی
حال کنیم …. و لیوانم سر کشیدم….. محسن هم همینطور……

وقتی پرستوکونشو قرمیدادومیرقصید کوس وکون سفید وبدون موومرمرینش تاشکمش پیدا
میشد…… ازاین همه زیبائی حظ میکردم….. چقدر پرستوخوش کوس وکونه…. منیرهم به
طبع پرستو خوب خودشو تکون میداد اونم دست کمی از پرستو نداشت….. منتها کمی پر
گوشت تر بود البته درمقایسه با پرستووگرنه درحد کمال وزیبائیه وجذابیتش همه مردها
را بطرف خودش میکشونه…. کمااینکه زیبائی وقلمبگی باسنش همواره منو بطرف اون
کشونده!… …. موهای افشون وطلائی رنگ پرستووصورت گردبالبهای برجسته وقلوه ایش
ازیکطرف رونای سفیدومرمریش همراه با باسن خوش ترکیب وسینه های برجسته و سربالا همه
وهمه در دل هرمردی آشوب به پامیکنه خصوصاً الان که بالوندی همراه بامستی وشورشهوت
باچاشنی ناز میرقصید … نگاهم که به محسن افتاد به نظررسیداونم از فشارشهوت درحال
ترکیدنه …. که یهو پا شدوپرستورا وحشیانه بغل کرد وحریصانه میبوسیدومیبوئیدش ….
وگفت امیرجان من دیگه توان نشستن ونگاه کردن ندارم …. ما رفتیم تو حجله !… امشب
میخوام داماد بشم!…. میخوام دختری پرستورامن بردارم….. از میوه انارش تا قاچ
خربوزه اشو من نوبرکنم!… حجله توو منیرجان هم اونجاست….. شماهم باخوشی ازهم
کامدل بگیرید……. وپرستورابرد توی اتاق ودررا پشت سرخودش بست……

منیربارفتن محسن خیلی سریع خم شدو زیپ شلوارموبازکردوبادهان داغ ومرطوبش شروع کرد
به ساک زدن …. اون توکارش استاداستاد بود……. منیربا حس شهوانی ومردطلبیش
دنیائی ازلذت و شهوت به آدم میده …….

اونشب هم بااستفاده ازآن کرم تاصبح ازعقب وجلو بامنیرسکس داشتم…. منیر خیلی خسته
وبی حال شده بود ازخستگی وتحرک زیاد چنان خوابش برد که فکرکردم بیهوش شده ، هیچ
صدائی هم ازمحسن وپرستو نمی اومد ، آرام بلندشدم ورفتم طرف اتاق اونا خیلی یواش وبی
صدا دراتاق را بازکردم چراغ اتاق روشن بود، پرستوروی تخت بحالت تاقبازخوابیده ومحسن
هم لای پای اودراز کشیده بود ، جلوتررفتم قوطی کرمی که محسن ازاون استفاده کرده بود
روی پاتختی کنارتخت بود ، محسن بین دولنگ بازشده پرستوخوابیده ولنگهای اونم بازبود
اززیرکه نگاه کردم دیدم آقا محسن کیرستبرشو تا نزدیکهای تخماش توی کوس پرستوکرده
طوریکه لبه پائین کوس پرستو ازفشار کلفتی کیرمحسن از بس کش اومده ازرنگ صورتیش برنگ
سفیدوحالت قیتونی نازک در اومده!….. وهردوبدون هیچ حرکتی بخواب رفت ودرحقیقت
ازخستگی وشب زنده داری دیشب وافراط در سکس بیهوش شده بودن!…….

ازدیدن این صحنه کیرم تکونی خوردوجون گرفت ….. ازاتاق اومدم بیرون ورفتم سراغ
منیر….

منیرطوری روی پهلو خوابیده که کون سفیدش طرف در بود…. بادیدن کون سفیدوگردش کیرم
که نیم خیزبود شق شد .. کمی بادستم کیرمو مالوندم ورفتم طرف کون منیر اونوغلطوندم
تا بصورت دمر باشه …. توی این حالت زیبائی کمروکونش خیلی بهتر دیده میشد ….
دستی به لمبرای نرم وسفیدش کشیدم وآهسته لای چاک کونشو بازکردم … چه سوراخ کون
تمیزی داره….. ازبس تو اون دوشب اون ازکون کرده بودم اطراف سوراخ کونش تقریباً
کبود شده بود… رفتم روی تخت وزانوامواینور وآنور روناش ستون کردم…. کمی تف به
سرکیرم زدم وکمی هم ریختم در سوراخش ویواش کله کیرمو گذاشتم درش وفشار دادم …..
کمی کونشو جمع کرد… اهمیت ندادم وفشاربیشتری دادم …. منیرناله ای کردولی تکون
نخورد… خوابیدم روش وبافشار کیرمو تانصفه سرندم توکونش … چقدر داغ بود….. کمی
خودموکشیدم بالا ودوباره فشاردادم تا همه کیرم بره تو….. ولی لمبرای کونش
نمیگذاشت که تا ته کیرموبکنم تو….. همینطور روش خوابیدم وخودمو بالا وپائین
کردم…. چندبار که تکرارکردم نمیدونم چی شدکه یکدفعه احساس کردم آبم داره میاد…
سریع خودموسفت بهش چسبوندم وهمه آبمو خالی کردم توکونش …… باز منیر ناله ای
کردوکمی خودشو جابجا کرد…. چند لحظه ای به همون حالت موندم بعدآروم کشیدم بیرون
وهمونجا بغل منیر خوابیدم…….

حدودای ساعت دوازده ظهربودکه از خواب بیدارشدم منیرهنوز خواب بودو دمر!….. صدائی
از پرستوومحسن هم نمی اومد به نظرم اوناهم خواب بودن…. پاشدم رفتم یک دوش گرفتم
وخودمو که خشک کردم رفتم طرف اتاق پرستوومحسن….. پرستو بصورت دمر ومحسن کنارش به
پهلو خوابیده بود دست محسن روکمر پرستوبود….. لمبرای پرستو قرمز بودن!….
کیرمحسن شق بود وبه شکمش خورده بود … احتمالاً شقی اون از شاش باد بود….
بزرگتروکلفتراز یک کیرمعمولی بود!… خایه هاش هم بزرگتر به نظرمیرسید!….. دستی
به کون پرستو کشیدم …. هیچ تکونی نخورد…. اومدم بیرون ورفتم سراغ آشپزخونه تا
بساط صبحانه یا درحقیقت نهارراآماده کنم……..

حدود نیمساعت بعد یکی یکی از خواب پاشدن ، بعدازگرفتن دوش وصرف صبحانه یا نهارهمگی
نشستیم توپذیرائی….. کمی دربارهً سکس دیشب صحبت کردیم وبعددرمورداینکه هفته آینده
برنامه را کی وکجا یعنی اینجا یا خونه محسن برگذار کنیم حرف زدیم نهایت قرارشد هفته
آینده ازظهر پنجشنبه درخونه محسن جمع بشیم وشب راآنجا دور هم باشیم.

حدود ساعت چهاربعدازظهر محسن ومنیر خداحافظی کردن ورفتن…… حالا من موندم وپرستو
…. وقتی نگاه به چهرهً خوشگل وزیباش میکردم یک حالی میشدم ازاینکه زن زیبا
وخوشگلی دارم واین زیبائی بخوبی موردتوجه سایرمردها مثل محسن قرارگرفته کیف میکردم
ودردرونم یک حالت لذت بخشی بوجود میومد طوریکه برایم نشاط آور وسکرانگیزبود…….
همینطور که هر دوبطرف هال میرفتیم دستم راازپشت کمر روی طاقچه باسنش گذاشتم واورا
بطرف خودم کشیدم نیمرخشو بوسیدم ….. احساس کردم داره داغ میشه…. حالت وژست
پرستو مثل دخترهائی که بار اول میبوسنشون ودست بهشون میزنند بود….. مثل اینکه
خجالت میکشد…. کمی هم قرمزشده بود…. اگرکسی اونجا بود واین حالت رادراو میدید
فکرمیکرد تازه عروسه و روش بازنشده وهنوز حالت خجالت دخترانه خودشو حفظ
کرده!!……

این حالت معصومیت پرستو مخصوصاً بعد از سکس با محسن برام خیلی جالب ودرعین حال خیلی
دل انگیز بودچراکه اگرخودم حالتهای سکسی اوومحسن رادرپوزیشنهای مختلف وشهوانی از
عقب وجلو ندیده بودم امر برم مشتبه میشد واورا فرشته ای معصوم ومقدس
میپنداشتم!……. اینجا بود که یاد قیافه های معصوم وخجالتی برخی از خانمهای فامیل
وآشنا یا دوست افتادم…… یا اونهائی که انسان درمحل کار یا مهمانی وسایرجا
ومکانها میبیند وبرنجابت ومعصومیت آنان آفرین میگوید!!…. پس زیراین قیافه ها چه
زنهای شهوانی وخوش سکسی پنهان شده ومن نمیدانستم… نمونه کاملش پرستو جلوی روم
بودکه با چه قیافه معصومانه ای کنارم درحرکت بود …. فکرکردم چقدر پرتم!……….

گفتم پرستو جون من که خوابم میادو میخوام بخوابم اگه توهم دوست داری بیا باهم بریم
بخوابیم؟…….[
پرستو دستم را با دست داغش گرفت وگفت امیر خیلی دوست دارم!….. هرلحظه احساس میکنم
ازلحظه پیش بیشتر برایم عزیزتر ودوست داشتنی تری !…… منم میام وتوبغلت میخوابم
….. بهترین جائی که همیشه برام آرامش بهمراه داره!…….

هردورفتیم طرف اتاق خواب……. اولین کاری که کردم تاپ بدون سوتین پرستورا
درآوردم….. سینه های سربهوا وسفیدوسفتش با حرکت ژله ای رو بمن نشونه رفته
بودن….. هردوباایماواشاره میگفتن سینه ودستای محسن خیلی به اونا فشارآورده
وآبلمبوشون کرده ….. اونارا بوسیدم وآروم نوکشون را گاز کوچیک گرفتم….. وبه
اونا گفتم باید تحمل کنید حالاحالاها باتون کاردارم واز این فشارها زیاد بهتون
خواهندداد….. باید مقاومت کنید!!………

پرستوگفت امیرتوکه میخواستی بخوابی!…. مثل اینکه تازه بیدارشدی؟…..

گفتم پرستوجون…. خوشگلم…. بیا توبغلم وبااون گرماوداغی بدنت منو بخوابون که
هیچکس را بیشترازتو دوست ندارم….. توهمیشه منواز عشق و مستی شهوت سیرآب کردی!….
نمیدونی حالادیگه چقدربرام عزیزوعزیز تر شدی!….

اونو محکم بغل کردم ولباشو گذاشتم تو لبام ودرازکشیدم ، بایک آرامش خیال چشامو برای
یک خواب راحت بستم………

وقتی چشامو باز کردم اتاق تقریباً تاریک بود ، پرستوهنوز خواب بودنیمه دمر خوابیده
وکونش طرفم بود…. شرتش لای پاش جمع شده وقسمتی از لبه کوسش پیدابود… کمی
قرمزبود… نمیدونم چرا هوس کردم کوسشو بو کنم!… یواش صورت ونهایتاً بینمو به لای
پای پرستو نزدیک کردم ونفس عمیقی کشیدم!… چه بوی عطر مست کننده ای میداد!……
پاشدم وچراغ را روشن کردم….. بادیدن اون قسمت ازلبه کوسش سریع شق کردم…..
دوباره رفتم طرف لبه کوسش…… خیلی آروم اونو یک لیس زدم….. لیس دومی را که
خواستم بزنم پرستو غلتید وتاقباز خوابید به نظرم بیدار شد ولی خودشو بخواب زده
بود!!…… پوست سفیدومرمریش زیرنور چراغ برق میزد…….. دوطرف شرتشو گرفتم
وکشیدم پائین…. سرزانوش که رسید یک تکون خوردتا راحتتر کشیده شه پائین ……
اونوکه درآوردم متوجه برجستگی کوس پف کرده اش شدم بدون یکدونه مو…. صاف
وصیقلی….. کمی لای پاهاشو بازکردم….. خودش زانواشو جمع کردحالا تمام کوسش دیده
میشد!….. لبهای کوسش هنوز از گائیدن محسن در شب گذشته قرمز بودن….. قسمت پائین
یعنی مهبل آن کمی باز تر از همیشه بود…. به نظرم رسید کیر کلفت محسن توی این دوشب
کار خودشو کرده وکوس پرستو راکمی گشاد کرده !…… وگرنه چرا مهبل اون باید
بازترازقبل به نظربرسه؟……. برا یک لحظه ناراحت شدم … چرا گذاشتم محسن زنمو از
کوس بکنه؟…. چراپرستو گذاشته محسن اونواز کوس بکنه؟…. قرار ما از کون بود نه
ازکوس!…. اگر حامله بشه چی؟…. دوست نداشتم پرستو به کسی کوس بده……. فکرکنم
توی این دوشب محسن از نظر زمانی به اندازه تمام دوره ازدواجمون پرستورا از کوس
گائیده بود……

افکارموجمع کردم وازاین موضوع اومدم بیرون….. وگفتم حالا دیگه کاریه که شده!…
درعوض منم زن اون یعنی منیررااز عقب وجلو کردم!…. این بااون در…. یادته چقدر
هوس گائیدن منیرداشتی ؟…. خوب حالا بوصالش رسیدی…. توی این چند شب اونو ازکوس
وکون اونجوریکه دلت میخواست گائیدی … درعوض شوهراونم زن ترا گائیده!…. خوب دیگه
لوپ مطلب؟… پس کوس و کون براچیه؟ …. برا دادن و کردن وگائیدنه!… خوب خودت هم
خواستی که اونو بکنن تا ازدیدن گائیدنش لذت ببری!…. حالا دیگه گذشته امیرخان….
ضمناً یک مدت که بگذره دوباره خودش جمع وتنگ میشه!….. نگران نباش !… وبااین
افکار سیاه ومنفور واسه خودت حال گیری ایجادنکن….

خواستم پرستوراازکوس بکنم ولی پشیمون شدم وپیش خودم گفتم امشبو بگذرم ببینم فردا چی
میشه آیا ظاهراً تنگ میشه یاخیر؟… البته من دارم سخت میگیرم چون همچی هم گشاد
نشده بود… دوباره نگاهی به کوس سفیدوپف کرده پرستو انداختم دیدم نه بابا زیادهم
باز وگشاد نیست وسواس منو برداشته!…. شروع کردم بازبونم اونو لیس زدن….. به
به… چه کوسی؟!….. صاف وچقدر خوش بوومعطر…. چه لبه های ظریف نرمی!… کمی که
لیس زدن حس کردم چوچوله اش داره باد میکنه!…. چون برجستگی اونو زیر زبونم حس
کردم….. البته چوچوله پرستو خیلی کوچولوه … اون همیشه زیرلبه های بالای واژن
یعنی درقسمت هشتی (8) شکل بالای کوسش مخفیه….. من درتمام دوره ازدواجمون شاید
چندبار بیشترنتونستم سفتی اونو با نوک زبون یا انگشت لمس کنم…. وحالا هم این محسن
بود که اونو یاد من انداخت!…. ناکس چه سریع چوچوله پرستو را که همیشه اون زیر
مخفیه پیداکرده وبا لمس ولیس زدن اون پرستورا به اوج حشریت رسونده!…………

چند دقیفه ای که قسمت بالای مهبل را لیس زدم متوجه برجستگی چوچوله اش شدم… برای
اولین باربودکه اونو به این برجستگی میدیدم!… بانوک انگشتم که تفی بود اونو ماساژ
دادم سفت تر شد….. خوشم اومد….. با لبام اونو سفت گرفتم وزبونمو به اون
میزدم…. عجب چیزی بود … تاحالا به این خوبی اونو لمس نکرده بودم …. شایدچون
محسن خیلی با اون بازی کرده این همه برجسته شده؟……

پیش خودم گفتم خوب بفرما …. آقامحسن یک کوس کرده درعوض ساک زدنو به زنت یاد داده
ومزه اشو بهش چشونده که حالا دیگه برا توهم میزنه….. دوم چوچوله به این خوشگلی را
ازتو لاکش درآورده تامنی که تو این مدت ازدواج کمترازش استفاده میکردم حالا باهاش
حال کنم……. بد کرده؟…….

پرستو آروم تکونی خوردوزیر لب گفت …. اوووی … چه خوبه محسن جون!…. چه حالی
بهم میدی؟….. کاش امیرهم همین کارا را میکردو…. چشاشو باز کرد….. منوکه دید
…. گفت … ووووای امیرجون توئی .. قربونت برم…. برایکلحظه فکرکردم محسنه
!….. چه خوب شد…. همیشه دوست داشتم توبرام این کاررا بکنی عزیزم…… وموهامو
دستی کشیدوسرمو بطرف کوسش فشارداد………

پرستو با یک عشوه ولوندی ادامه داد…. امیرجون این کارروبرام ادامه میدی؟…
میدونی محسن با این کارش چقدربهم لذت میداد!…. دوست دارم تواین کاررا برام بکنی
نه اون….. اون طعم خوش سکس ازجلوراخیلی خوب بهم چشوند….. اون خیلی خوب تونست
منودر حد اعلا ارضاء کنه…. امیرجون من اینجوری میخوام ارضاء بشم….. محسن هم
خودشو خوب ارضاء میکردهم منو…..

پریدم تو حرفش وگفتم عزیزم … منبعد خودم این کاروبرات میکنم….. توبرام ساک بزن
منم این چوچوله خوشگلتولیس میزنم اصلاً میخورمش …. بعدهم باسکس از جلو بهتراز
محسن ارضات میکنم….. تازه عزیزم… دیگه بین من ومحسن فرقی نیست …. توباهرکدام
از ما که بیشتر ارضاء میشی میتونی سکس داشته باشی…… وقتی هم که اینجا پیش منی
که خودم بهت میرسم……

ولبای قلوه ای وغنچه ایشو بوسیدم…..

پرستو گفت خوب پس شروع کن عزیزم …. من الان تو حشرم … توبالیس زدن منو حشری
وشهوتی کردی…… دوست دارم بهتر از محسن منوبه اورگاسم برسونی…….

گفتم باشه عزیزم … باشه………

خواستم با لیس زدن شروع کنم که………..

پرستو… گفت بهتره هردو روهم برعکس بخوابیم …. اینجوری تومال منو لیس بزن منم
مال ترا ساک میزنم …. باشه؟…….

قبول کردم ………….

آنشب باآنکه پرستوخیلی بانازحال میدادوخیلی هم خوب برام ساک زد ولی فقط یکبار
تونستم اونواز کوس بکنم وزودهم آبم اومد… فکرکنم آنطورکه انتظارداشت ارضاء
نشد……. ولی گفت خیلی خوشش اومده وحال کرده……………….

صبحش پنجشنبه بود………….

About these ads
This entry was posted in رمان بهشت. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s