داستان بهشت قسمت دوم

گفتم : پرستوجان ! منم ازدیشب بعدازدیدن تصویرشهوانی کون دادنت توی آئینه بقدری
شهوتی وحشری شدم که نگو ، راستی اگریک پیشنهاد بهت بدم قبول میکنی؟ ولی باید قول
بدی راستش بگی ، خوب ؟ میخوام به بینم نظرت چیه ؟….

پرستو درحالیکه کونشوکه قفل کرده بود توبغلم تکون میدادبایک حالت آه وناله حاکی
ازشهوت توام باهیجان گفت : بگواگرجالب باشه حتماً قبول میکنم….. منم دوست دارم
بیشتر حال کنم ..!..

گفتم : خوب تو آئینه نگاه کن ببین !!…. الان فقط تصویرکامل توکه زانو زدی وکونت
توبغل منه و نیم تنه پائین من که دارم کونت میزارم دیده میشه …. ببین … دیدی ؟
!!….. چه صحنه جالب ودیدنی وشهوانیه …اوف.!…….

پرستوهمانطورکه به آئینه چشم دوخته بودکمی کونشو جلوکشیدو…..

گفت : امیرجون… یه کم بکش بیرون دوباره بافشاربکن تو…!… دارم به اوج میرسم
…!.. اوف!..خوب.. بگو.. دارم میببنم ومیشنووم…..!….. این صحنه توآئینه خیلی
گرفتتم.!! .. خوب بگو؟……

گفتم : دوست داری یه تنوعی بهتر به این کاربدیم…. خیلی جالب میشه…!.. من که
تمام فکروذهنم شده اون….!!..

پرستودرحالیکه آروم عقب جلومیکردودستاشو رو لبه میز توالت جابجامیکرد….

گفت : باید پیشنهاد خوب وجالبی باشه که اینقدر مزمزه اش میکنی؟… بگو حتماً منم
خوشم میآد…..

گفتم :.. ببین.. دوست داری تواین حالت غیرازمن یک نفردیگه هم باشه…!!.. که اونم
همینطور جلوی من تورااز ……!!!!!….

پرستو یه تکون خوردوبازحمت سرشو به عقب برگردوند وپرید توحرفم و

گفت : امیر؟؟؟!!! ….منظورت چیه..؟….

گفتم : به بین این فقط یک پیشنهاده ..!!.. بزار حرفمو بزنم وتموم کنم…. کمی هم
حوصله کن میتونی روپیشنهادم فکرکنی… اگه نخواستی …هیچی….

پرستوحرکتشو تندترکردوگفت : خوب بگو … ادامه بده… من الا نش هم خیلی دارم حال
میکنم…!!.. بگو.. شاید من خوب متوجه نشدم..!!

گفتم : آره…اگه قبول کنی یه نفر دیگه هم باشه … چه جوری بگم؟!!…. مثلاً یکی
ازدوستاموبیارم تااونم تراازکون بکنه!!؟؟…. ولی جلوی من ، ترا بکنه ومن نگاه کنم
…!!.. خیلی برام جالب ولذت بخشه، وقتی به بینم تو دولاشدی یادمرخوابیدی و…. اون
داره تورا ازکون میکنه …آخه حیف این کون به این خوشگلی نیست که کس دیگه ای نبینه
ونکنتش؟…… من که خیلی دوست دارم… دوست دارم همه این کون خوشگل ببینن وبکنن
وازتنگی وزیبائیش لذت ببرن ….. وبرام از سفیدی وزیبائیش وخصوصاً از اینکه چه کون
تنگی داری تعریف کنن..!!

…… وبا هیجان شروع کردم به تلمبه زدن، حالا دیگه باهرفشاریکه درانتها به کیرم
میدادم که تاته بره توکون پرستو، کونش یه صدای ریزی میداد این صدا منوبیشترحشری ،
وتاحد جنون شهوتیم میکرد تواین حالت صدای آه و ناله پرستوهم دراومده بودوداشت به
اورگاسم میرسیدکه با یک لرزش خفیف سست شدوبه نظررسیدکه

آبش اومده چون خیلی بی حال شد ، منم اونوسفت گرفتم وبا چند حرکت سریع آبموبافشار
خالی کردم تو کونش !!.. ….. طوریکه مقداری ازآبمنی ازکنارکیرم به صورت حباب و کف
زد بیرون …!!.. کیرم ازفانتزی ذهنیاتم همچنان شق وراست تادسته توکونش بود….همینطورکه
نگاه به ته کیرم میکردم اونویواش یواش بیرون کشیدم ……. ازبس کلفت شده بودبیرون
نمیومد…… ترسیدم بیشتربکشم بیرون کونش پاره شه… پرستوهم جیغ کوتاهی کشیدو…

گفت : امیریواشتر… مردم ..!!… اونو نکش بیرون بزار باشه !… مثل اینکه گیر
کرده.!!… یک کم آروم ترعجله نکن !!……

احساس کردم کمی هول شده وترسیده…… دستی به کمروباسن گرد وسفیدش کشیدم ……
گفتم : چیزی نیست عزیزم!!.. سعی میکنم آروم بکشم بیرون….. خودتویک کم شل کن
تاراحت بیادبیرون..!!

لحظه ای بعد احساس کردم کونش شل شده وکیرموکه هنوزآبمنی ازش می چکید کشیدم بیرون…!!
پرستوراکه ارضاء وسست شده بود بلندکردم ودمر خوابوندم روتخت ویه نگاه به کونش کردم
دیدم عجب کون سفیدیه..!!..بادستم چاک کونش کمی بازکردم دیدم سوراخ کونش کمی
بازوقرمزوپرازآبمنی…!! ماهیچه حلقوی دورش که ازآبمنی خیس.. خیس بودوبرق میزدداشت
به آرومی بازوبسته میشد که جمع شه!!….. داشتم دیونه میشدم کمرکیرموسفت گرفتم و
کله شومحکم به لنبرای کون پرستوزدم … دوباره سر کیرمو گذاشتم درسوراخ نیمه باز
کونش وخودموانداختم روی کون نرم وبرجسته اش ….. کیرم لغزیدوآروم تاخایه رفت
توکونش… پرستو ناله ای کردو……

گفت: اوخ….. بسه امیر…. مردم… خیلی بی حالم… حرفات خیلی منوحشری کرده همونا
باعث شدزودارضاء شم….!!

درحالیکه روکون نرم وبرجسته پرستوخوابیده بودم وآروم کیرموعقب جلومیکردم وبادستام
سینه های نازشو میمالوندم……..

گفتم : خوب ؟.. که خوشت اومد؟ ولی نگفتی .. نظرت راجع به این موضوع چیه؟ بالاخره
دوست داری یکی دیگه هم بکندت.. یانه؟؟… من که خیلی دوست دارم!……. پرستوکمی
کونشو بالا آوردو..

گفت : امیر؟.. خجالت هم خوب چیزیه…. حالا کارتو تموم کن …. بعداز اینکه دوش
گرفتیم …. توهم سرعقل اومدی فکرامومیکنم ومیگم..!…….. اوخ..امیر … داشتم جر
میخوردم…… حالاهم حس میکنم تا نافم رسیده…!!. یک کم خودتو بکش بالا… آخه
همه سنگینی هیکلت روکونمه!! …. کمرم..ازسنگینی هیکلت دردگرفته..!!…… حالا
تواین مدت خودش کم بوده میخوادیکی دیگه را بیاره کمکی!!…

کمی خودمو کشیدم بالاوشروع کردم تلمبه زدن ، نمیدونم چی شدکه یکدفعه هوس گائیدن
کوسشو کردم!!…کیرموکشیدم بیرون و…..

گفتم : پرستوجان تامن میرم دستشوئی خودموتمیزکنم توهم برگرد کوستوآماده کن که هوس
گائیدنشو کرده ام …….. سریع رفتم دستشوئی وکیرموباآب سرد و صا بون غسل دادم
وبرگشتم این کارهمیشه منه دوست ندارم کوس نازش آلوده وعفونی بشه …..
پرستوطاقبازخوابیده بود ، برای یک لحظه ایستادم و نگاهش کردم …. دیدم عجب هیکل
تمیز، پوست صاف براق وسینه های گردوبرجسته ای داره ، رونهای سفید گوشتی وبهم چسبیده،
ساق پای کشیده با ناخن های لاک زده که باب پرستش فوت فتیش ها ست !!! ……

آروم بین پاهاش زانوزدم …اونم کمی زانواشو بالا بردوپاهاشو جمع کرد ، پرستو تازه
رفته بود اپیلاسیون ، براهمین یکدونه موهم روبدنش دیده نمیشد!!.. پوستی صاف وصیقلی
، کوسی بالبه های صورتی وبرجسته که پف کرده بودن ،ازدیدن کوس به اون زیبائی وبدون
موحال کردم……ازاون لحظهً جلوی آئینه دیگه خودم نبودم همه اش تواین فکربودم کاش
الان یکی دیگه هم بود وباهم پرستو را میکردیم ودرباره کوس وکونش حرف میزدیم واون
برا م تعریف میکرد باراول که پرستوراازکون گائیده چه حالی بهش دست داده؟… آیا
فکرمیکرده روزی کونی به این خوشگلی وتمیزی را بکنه؟ آیا خوشش اومده ؟ آیاموقع
گائیدنش، پرستو بهش حال داده؟ ….. پرستوزیر پاش چه حالی پیداکرده؟… پرستوهم
ازاینکه یکی دیگه جای من داره میکندش خوشش اومده؟.. وووووو!! …… درحالیکه غرق
این افکارلذت بخش بودم!!! دستموکشیدم روبرجستگی بالای کوسش ازصافی ولغزندگیش حظ
کردم.! بادست دیگم پستونهای سفت وسفیدش راکه نوک صورتی رنگشون به اندازه یک سانت
اومده بودن بیرون، میمالیدم ،بایک هیجان پرازشهوت سرکیرموکه تف زده بودم وبرق میزد
گذاشتم دربهشتیش…. وفشاردادم… باوجوداینکه کیرموتف زده بودم وکوس اوازاورگاسم
چنددقیقه پیش به صورت عسلی خیس ولغزنده بوداما چون خیلی تنگ بود…. راحت نرفت تو!..
تنگی کوسش درحد یک کوس دختربیست ساله و باکره به نظرم رسید … ناچار فشاربیشتری
دادم تاتونستم کلاهک کیرمولای چاک کوسش جابدم…. کمی تامل کردم… پرستو مثل کسی
که تنگی نفس گرفته وهوابه ریه اش نمیرسه نفس نفس میزد … دستامودردوطرف بدنش ستونی
کردم ومحکم کیرموفشاردادم تو….. کیرم باتاًنی وآرام لیزخوردورفت تو ………
پرستو ناله ای کردوپاهاشو بلندکردوگذاشت روشونه هام و………..

گفت : وآی ی ی ..امیر چه خوبه؟.. یک کم بیشتر فشاربده……. میشه محکم تر بزنی بره
تو… وای… خداجون مردم….!!..امیر برو. وبیا!…. چه جای خوبی رفته؟..!…
نمیشه حالا به دوستت بگی بیاد کمکت کنه؟؟…..اوف…..

هنوزحرف پرستوتمام نشده بودکه بافشاردیگه کیرموتااونجا که جاداشت کردم توکوس نازش ،
صدای جیغش منواز روًیا درآورد.!!.. باچندبارتلمبه زدن همراه بالب گرفتن ازپرستوی
خوشگلم آبم داشت میومد… سریع کشیدم بیرون وآبم را بافشارریختم رو شکم صاف وناف
گودش، وبی حال افتادم روش …… چنددقیقه ای به همون حال موندم… پرستو درحالیکه
دستشو روموهای سرم میکشید…..

گفت : امیرجان پاشو که خیلی خستمه… پاشو بریم دوش بگیریم وبخوابیم ، هردوباهم
همانطور لخت پاشدیم رفتیم حمام ، زیردوش اونوبغل کردم و….

گفتم:عزیزم نظرت رونگفتی .. اگردوست نداری نشنیده بگیر…. واونوبوسیدم …… نوک
داغ پستونهای سفتش که به سینه ام خورد گرمی مطبوع وجانبخشی به تنم داد ، سرشوگذاشت
رو شونه ام و …..

گفت :…. امیر….آخه… من چی بگم درمقابل این خواسته غیرمعقولی که داری؟……
آیاواقعاًدوست داری یک نفردیگه بامن این کاروانجام بده وتواز کارش لذت ببری؟ ……
اصلاً نمیفهمم این کاریعنی چی؟…… اصلاً همچوچیزی ممکنه که یک مرداجازه بده یک
غریبه با زنش همبستر بشه؟……اخه من زنتم… همسرتم!!……. پرستوبعدازکمی مکث
خیلی یواش وآرام ادامه داد…. راستشو بگومنظورت ازاین کار لذت بردنه؟…..آیاجداً
دوست داری من بایک مردغریبه رابطه سکسی داشته باشم؟….. من ازآخروعاقبت این
فکروخیال تومیترسم……. نمیدونم چی بگم ………!!!!

وساکت شدوسرشو به شونه ام فشارداد وباناخنش روی سینه ام خط میکشید،

موهاشو بوسیدم ودست راستموازپشت کشیدم پائین روی کونش، ازحالت تاقچه ای کونش لذت
بردم …… پیش خودم گفتم واقعاًپرستو چه کونی داره؟……

گفتم : عزیزم ترس نداره ! ….ازچی میترسی ؟…… حالا یک کم بیشتر فکرکن….
میدونی آدم وقتی ازیک عمل یاکاری یا یک خواسته شخصی خوشش بیادکه ازانجامش لذت میبره،
بدون اینکه اون عمل یاخواسته به کسی لطمه ای بزنه، یاباعث ضرروزیان شخص دیگه ای بشه،
به نظرمن بایدانجامش بده تابعداً پشیمان نشه وهی افسوس بخوره.!!!…. ببین عزیزم من
دارم بدون پرده پوشی بهت میگم….. توهم رک وراست بهم بگو…. فکرکن ببین اصلاً
دوست داری ؟؟!!…….. من که دوست دارم.. هیچ اشکالی هم نمی بینم اگرتوهم راضی
باشی … چه بهتر… حالا به هرعلت هم دوست نداری که فکرنمیکنم زنی باشه وبدش بیاد
بجای یک نفر، دونفرباهاش سکس داشته باشن!!.. بگو وقال قضیه را بکن، منم هیچ نارات
نمیشم توکه منو خوب میشناسی و توی این سه سال به اخلاق وروحیاتم خوب پی بردی…..
میدونی که خیلی هم دوستت دارم وحاضر نیستم یک موازسرت کم بشه!!! خجالت هم نداره…!!
تعارف هم نداریم..!! ولی این حال وهوای جوانی دیگه بر نمیگرده وتکرارنمیشه…..!!؟؟
هیچم ناراحت نشو… منم دیوونه نشدم ..!! فقط میخوام هردومون نهایت خوشی ولذت
راتواین سن وسال ، بیشتر ببریم…..!!… نمیخوام تصمیمم یک طرفه باشه ..!! دوست
داری بگو…. خوشت میآد… بگو.. ازاین تنوع لذت میبری .. حال میکنی .. منم همین
طور.. هرموقع هم نخواستیم، یا تو نخواستی خلاص.. باز منم وتوی خوشگل … ولی بگو با
خاطره ویاد اون مدتها…. وشایدهم سالهاهردومون لذت سکسی خواهیم برد؟…… ببین من
همه چیزوتوچشات میبینم….. ومیخونم…… بیاباهم رو راست تر باشیم .. همدیگه را
گول نزنیم…. من حرف دلمو زدم….. ناراحت هم نمیشم اگر نخوای… توهم حرف دلتوبزن
عزیزم… ماازهم جدانیستیم ….!!.. حداقل برای یک دفعه هم شده یک امتحانی میکنیم!…..

چون دیدم پرستو ساکت شده وحرفی نمیزنه…. منم دیگه ادامه ندادم….. اون همانطورکه
توبغلم بود سرشو آورده بودپائین روسینه ام ، بخودم فشارش دادم…. پیشونیش را
بوسیدم وازحمام دراومدیم….. خودمونوخشک کردیم ولخت رفتیم روتخت وروبروی هم به
پهلو دراز کشیدیم …. دستمو گذاشتم زیر سرش ولباشو بوسیدم …..

گفتم: ببین اگرهردومون برای این کارراضی باشیم نه تنها مشکلی پیش نمیاد بلکه نهایت
لذت راخواهیم برد…. عزیزم چیزی نیست که بخوای ناراحت بشی……. توکه قرص میخوری!!…
کاندوم هم که هست!!…..

سرش راآروم برد پائین وبا کمی خجالت یواش…

گفت: آخه … امیرجان…. همه این چیزها که گفتی درست!.. ولی تواین وسط .. اگه کسی
دیگه ای بفهمه … یاطرف به دوستاش بگه ، چی؟… فکرشو کردی؟.. یا یک وقت بخواد
کاردیگه ای باهام انجام بده چی؟… اونوقت چی…. تواون حالت من چکار کنم؟… نزارم…..
ممکنه توناراحت بشی….. شایدهم نتونم ازپسش بربیام واون کارشوادامه بده وازجلوهم
یک کاری بکنه…… اونوقت چی؟ یعنی بعدش چی میشه؟.. توبمن چی میگی؟ … برا اینه
میگم میترسم!! …..

کمی تامل کردم و…..

گفتم : اول بزارخوب ببوسمت تابگم…… اصلاً توکارسکسی وجنسی نبایددر قیدحدوحدود
باشی .. یعنی این کار مرزی نداره … اختیاردست خودته ….. هرکاردوست داشتی بکن..
من بیشتر لذت میبرم… ضمناً قرص هم که میخوری .. اگه بخوای برای انجام این کار
خودتو معذب کنی ویا پا بند قیدوقیود یارسم ورسوم ونمیدونم خوش اومدن یا نیومدن من
باشی که هیهات!.. نکنیم خیلی بهتره… ببین عزیزم لوپ کلام …. تاانجاکه میتونیم
وحالشو داریم باید استفاده کنیم ولذت ببریم … به نظرمن تواون لحظه نباید توفکرچیز
دیگه ای غیرازخوشی ولذت بردن وکام دادن وکام گرفتن باشی حالا هرچی میخوادپیش بیاد!!….
نمیدونم هرچی که میخواد باشه !! یاهرچی که اون دوست داره ومیخوادبکنه… یا تودوست
داری یاهوس کردی بهش بدی ،ازنظرمن فرق نمیکنه، انجام بده!! ……. حتی ممکنه یک
کاری ازتو بخواد که تاحالا من ازت نخواستم… خوب دوست داشتی براش انجام میدی…..
دوست نداشتی بالاخره یک جورائی دلشو بدست بیار….. به زور وادارت کرد که براش
انجام بدی … خوب خودت پیشقدم شو وانجام بده دیگه..!!!….. شاید خوشت اومد…….
فقط فکر کن که چطوربایدانجام بدی… به نظرمن توی همچو مواقع آدم باید کارشوخوب
انجام بده…. تاخاطره بدی ازاون براش نمونه…… خلاصه اینکه باید قبول کنی
واجازه بدی هرطوری که اون دوست داره انجام بده!!….. بزاری خوب و کامل ازت کامدل
بگیره..!! باهرپوزیشنی که میخوادباهات سکس داشته باشه!!……. مثل الان من وتو…
توالان یک زن کامل هستی ، بدنت نیاز به سکس داره چیزی هم ازت کم نمیشه!! واقعاً اگه
بدونم برای این کارتمایل داری؟…. ازهمین فردا دنبالش میگردم….. توهم فکرکن
شایدبین دوستای دوران دانشگاهیت اونی که همزمان باما ازدواج کرده وخودش و شوهرش
راضی به این کارباشند را شناسائی کنی ….. باهم روخصوصیات اخلاقیشون کارمیکنیم
تاخوب ازشون مطمئن بشیم…. عزیزم کار لذت بخشییه ..!! من مطمئنم توهم صددرصد خوشت
میاد..!!. ودرحالیکه میخندیدم… باشوخی ..ادامه دادم …….

شاید بعدش دیگه بایک نفرهم راضی نشی عزیزم؟؟…….اونوقت چی ؟؟؟؟….. وبازهم
خندیدم ..اوهم شروع کرد به خندیدن… وخودشو لوس کردواومد توبغلم وسفت خودشو بهم
چسبوند… فهمیدم قبول کرده ….. ازخوشحالی تمام صورتشوغرق بوسه کردم و لیسیدمش…..
با لحن دخترانه ای…..

گفت : امیرجون دوست دارم همیشه خوشحال باشی ولذت ببری… دوست دارم کاری که تو دوست
داری برات انجام بدم .. خوبشم انجام بدم…..

گفتم: من ازداشتن توهم خوشحالم وهم از وجودت همیشه لذت برده ومیبرم ….. برای
همیشه هم دوستت دارم….. توعشق منی!!……………………………..

About these ads
This entry was posted in رمان بهشت. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s